اولین روز از ماه حزن و اندوه آل محمد علیهم السّلام است، که همه انبیاء و ملائکه و شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السّلام محزون اند. باید گفت: کاه حزن و اندوه تمام عالم است، چرا که همه ساله از اول محرم تا روز عاشورا پیراهن پاره پاره سیّد الشّهداء علیه السّلام را از عرش خدا به رو به زمین می آویزند و حزن و اندوه عالم را فرا می گیرد.
همچنین آغاز مجالس عزاداری حضرت اباعبداللَّه است، که مردم را به امور اعتقادی خویش آشنا می کند، و دستورات دین خود را از حسینیه ها و تکایا و مساجد به خانه های فکر و دل خود به ارمغان می برند. شرکت در مراسم عزاداری امام حسین علیه السّلام و اشک بر آن حضرت، از وظائف ما در زمان غیبت امام زمان علیه السّلام است.
در پی بالا گرفتن قدرت اسلام پس از بعثت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله، قریش پیمان نامه ای نوشتند و طی آن قرار گذاشتند با بنی هاشم تکلم نکنند و با آنان هم سفره و همنشین نشوند و معامله ننمایند، و آنان را به گونه ای در فشار قرار دهند که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را به قریش تحویل دهند تا آن حضرت را به قتل برسانند. حضرت ابوطالب علیه السّلام بنی هاشم را به دره ای که منتسب به آن حضرت بود برد، و اطراف آن را محکم کرده و برای حفظ جان پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شبانه روز کمر همّت بست.
آن حضرت شبها با شمشیر پروانه وار گرد شمع وجود پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله می گردید و می فرمود: «تا زنده ام دست از یاری او بر نمی دارم. او در هر شب چند بار محل خواب پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را تغییر می داد و عزیزترین فرزند خود یعنی امیر المؤمنین را به جای آن حضرت می خوابانید، و روز فرزندان خود و فرزندان برادرانش را به حفاظت از آن حضرت می گماشت. در مدتی که در شعب بودند بر آن حضرت و مسلمانان بسیار سخت گذشت، تا آنجا که شبها صدای گریه اطفال گرسنه بنی هاشم را ساکنین اطراف شعب می شنیدند.
پس از دو سال و چند ماه خداوند موریانه ای را مأمور کرد، و پیمان نامه آنان را از بین برد بجز اسماء الهی که در آن بود. حضرت ابوطالب علیه السّلام این خبر را به کفار داد، و آنان با دیدن چنین معجزه ای دست از تصمیم خود برداشتند و بنی هاشم به خانه های خود بازگشتند.
در سال چهارم هجرت به تحریک کفار قریش بین مسلمانان و قبائلی که اطراف مدینه زندگی می کردند و قصد محاصره مدینه را داشتند جنگی در گرفت. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله با 400 یا 790 نفر از مدینه بیرون رفتند. در این غزوه حضرت نماز خوف خواندند و جنگ تا سه روز طول کشید تا شر آنان دفع شد. این واقعه به قولی در 15 جمادی الاولی بوده است.
در روز اول محرم پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله برای اولین بار مأمورانی را برای جمع آوری زکات و صدقات به اطراف مدینه فرستاد.
روز اول محرم، امام حسین علیه السّلام در قصر بنی مقاتل نزول اجلال فرمودند، و از عبیداللَّه بن حر جعفی دعوت به یاری نمودند، ولی او اجابت نکرد و بعداً پشیمان شد.
در این روز در سال 63 ه’ مردم مدینه برای قیام علیه یزید حرکت کردند. قضیه از آنجا آغاز شد که جمعی از اهالی مدینه به رهبری عبداللَّه بن حنظله به شام رفتند و دستگاه یزید و شرابخواری و قماربازی و سگ بازی او را دیدند، و به مدینه بازگشته و مردم را از وضع فساد دربار اموی آگاه ساختند. با شنیدن این اخبار همگان بر خلع یزید اتفاق نمودند، و به سرپرستی عبداللَّه علیه یزید قیام نمودند و افراد اموی ساکن مدینه را بیرون کردند. لشکر شام پس از اطلاع از این قیام به طرف مدینه حرکت کرد و واقعه حرّه پیش آمد.
در روز اول محرم ریّان بن شبیب خدمت امام رضا علیه السّلام رسید. حضرت به او فرمود: ای پسر شبیب، مردم عرب در زمان جاهلیت جنگ را در ایام محرم حرام می دانستند، ولی این امت احترام این ماه را از بین بردند و حرمت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را رعایت نکردند. در این ماه خون ما را حلال دانستند، و هتک حرمت ما کردند و فرزندان و زنان ما را اسیر نمودند، و سراپرده ما را آتش زدند و اموال ما را غارت کردند و رعایت احترام رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله را در باره ما ننمودند.
همانا روز شهادت حسین علیه السّلام پلک چشمان ما را مجروح کرد و اشکهای ما را روان ساخت و دل ما را سوزاند، و عزیز ما را در زمین کربلا ذلیل کرد و نزد ما محنت و بلا را تا روز جزا به ارث گذارد. پس گریه کنندگان باید بر حسین علیه السّلام بگریند، زیرا که گریه بر او گناهان بزرگ را از بین می برد.
ای پسر شبیب، اگر خواستی بر چیزی گریه کنی بر حسین بن علی علیه السّلام گریه کن، چه اینکه آن حضرت را کشتند چنانچه گوشفند را می کشند، و با آن حضرت 18 نفر از اهل بیت او کشته شدند که روی زمین شبیه و نظیری نداشتند. آسمانهای هفتگانه و زمینها در شهادت آن حضرت گریستند. چهار هزار ملک روز عاشورا برای نصرت آن حضرت آمده بودند و دیدند حضرت شهید شده است. لذا پریشان و غبارآلود به مجاورت آن قبر مطهر مأمور شدند، تا حضرت قائم علیه السّلام ظهور کند و از یاران او باشند و شعارشان «یا لثارات الحسین» است.
ای پسر شبیب، اگر دوست داری که با ما در درجات عالی بهشت باشی محزون باش برای حزن ما و شاد باش در شادی ما، و بر تو باد به ولایت ما که اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد خداوند متعال او را با همان سنگ محشور می کند. . .
بنابر مشهور در این روز در سال 61 ه’ آقا و مولایمان حضرت اباعبداللَّه الحسین سیّد الشّهداء علیه السّلام با اهل بیت و اصحابشان وارد کربلای معلی شدند.
در آنجا اسب حضرت حرکت نکرد. امام علیه السّلام پرسیدند: نام این زمین چیست؟ گفتند: «غاضریه».
نام دیگرش را پرسیدند گفتند: «شاطی الفرات». فرمودند: اسم دیگری هم دارد؟ گفتند: «کربلا» هم می گویند. در این هنگام حضرت آهی از دل کشیدند و گریه شدیدی نمودند و فرمودند: «اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء. به خدا قسم زمین کربلا همین است. بخدا اینجا مردان ما را می کشند! بخدا قسم اینجا زنان و کودکان ما را به اسیری می برند! بخدا قسم اینجا پرده حرمت ما دریده می شود. ای جوانمردان، فرود آئید که محل قبرهای ما اینجاست».
در این روز امام حسین علیه السّلام برای بزرگان کوفه نامه ای نوشتند و آن را به قیس بن مسهّر صیداوی دادند که به کوفه برساند. مأمورین در بین راه قیس را گرفتند، و پس از آنکه او بر ضد یزید و ابن زیاد سخن گفت، او را به شهادت رساندند.
در این روز عمر بن سعد با شش هزار یا نه هزار سوار برای قتل پسر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله وارد کربلا شد و در مقابل آن حضرت لشکرگاه ساخت و خیمه برافراخت. ورود ابن سعد به کربلا در روز چهارم هم نقل شده است.
در این روز از سال 61 ه’ ابن زیاد با استناد به فتوائی که از شریح قاضی گرفته بود، در مسجد کوفه خطبه خواند و مردم را به کشتن امام حسین علیه السّلام تحریص کرد.
در شب ششم جناب حبیب بن مظاهر اسدی با اذن امام حسین علیه السّلام برای آوردن یاور و کمک، به قبیله بنی اسد رفت. اسدیان پذیرفتند و حرکت کردند، ولی جاسوسان به عمر سعد خبر دادند و او عده ای را فرستاد تا مانع آنها شوند. لذا درگیری رخ داد که در این میان جمعی از بنی اسد شهید و زخمی و بقیه ناگزیر به فرار شدند و حبیب به خدمت حضرت آمد و جریان را عرض کرد.
به نقلی در این روز عمر سعد، شبث بن ربعی خبیث را همراه سه هزار مرد سفاک با کوبیدن طبل و دهل کنار فرات فرستاد که اطراف آن را به محاصره در آوردند.
در این روز لشکر زیادی برای جنگ با حضرت اباعبداللَّه علیه السّلام جمع شدند.
در شب هفتم امام حسین علیه السّلام با عمر سعد ملعون ملاقات و گفتگو کردند. خولی بن یزید اصبحی چون عداوت شدیدی با امام علیه السّلام داشت ماجرا را به ابن زیاد گزارش داد و آن ملعون نامه ای برای عمر سعد نوشت و او را از این ملاقاتها بر حذر داشت و دستور منع آب را صادر کرد.
در این روز آب را بر اهل بیت سیّد الشّهداء علیه السّلام بستند، چه اینکه نامه ابن زیاد بدین مضمون رسید که نگذارید حتّی یک قطره آب هم به آنها برسد. عمروبن حجاج زبیدی با چهار هزار تیرانداز مأمور منع آب فرات شدند که به هیچ وجه آبی به خیمه گاه پسر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله برده نشود.
در این روز آب در خیمه های سیّد الشّهداء علیه السّلام نایاب شد.
امام صادق علیه السّلام فرمودند: تاسوعا روزی بود که حسین علیه السّلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع نمودند و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر کثرت سپاه و لشکری که برای آنها جمع شده بود خوشحال شدند، و آن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند و یقین کردند که یاوری از برای او نخواهد آمد و اهل عراق حضرتش را مدد نخواهند نمود.
در این روز شمر ملعون برای حضرت عبّاس علیه السّلام و برادرانش امان نامه آورد.
آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبداللَّه علیه السّلام رسانید و بانگ برآورد: «أین بنو اختنا»: «پسران خواهر ما کجایند»؟ ولی آن بزرگواران جواب ندادند. امام حسین علیه السّلام فرمود: جواب او را بدهید اگرچه فاسق است.
حضرت عبّاس علیه السّلام در جواب فرمودند: چه می گوئی؟ شمر گفت: من از جانب امیر برای شما امان نامه آورده ام. شما خود را به خاطر حسین علیه السّلام به کشتن ندهید.
حضرت عبّاس علیه السّلام با صدای بلند فرمود: «لعنت خدا بر تو و بر امیر تو (و بر امان تو) بد. ما را امان می دهید در حالیکه پسر رسول خدا را امان نباشد»؟!
در عصر تاسوعا امام علیه السّلام برای به تعویق انداختن جنگ یک شب دیگر مهلت گرفتند.
چون عمر سعد لشکر را آماده جنگ با امام علیه السّلام نمود و معلوم شد که قصد جنگ دارند، حضرت به برادرش عبّاس علیه السّلام فرمود تا یک شب دیگر مهلت بگیرد. آنها در ابتدا قبول نکردند، ولی بعد قبول نمودند که شبی را صبر کنند.
در این روز لشکر مجهزی به دستور ابن زیاد از کوفه وارد کربلا شد، و شمر نامه ابن زیاد را آورد.
در عصر این روز امام حسین علیه السّلام در جمع یاران خطبه ای قرائت فرمودند، و اصحاب اعلام وفاداری نمودند.
در این شب امام حسین علیه السّلام اصحاب و اهل بیت خود را جمع نمودند و کلماتی را به آنان فرمودند. خلاصه کلمات حضرت این بود که من بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا به هرجا که می خواهید کوچ کنید. پس از فرمایشات حضرت اهل بیت علیهم السّلام و اصحاب کلماتی در وفاداری و جان نثاری خود نسبت به آن حضرت ابراز داشتند.
در این شب بود که زینب کبری سلام اللَّه علیها اشعار «یا دهر اف لک من خلیل. . . » را از زبان برادرش امام حسین علیه السّلام شنید و هنگامی که متوجه شد فردا روز شهادت حضرت است فرمود: «ای کاش مرگ مرا نابود ساخته بود و این روز را ندیده بودم». سپس سیلی به صورت زد و بیهوش شد. امام علیه السّلام خواهر عزیز و مکرمه خود را به هوش آوردند و مطالبی فرمودند.
در این روز در سال 61 ه’ که روز شنبه یا دوشنبه بوده، آقا و مولایمان حضرت اباعبداللَّه الحسین علیه السّلام در سن 58 سالگی (و یا 56 و یا 57 سالگی) بعد از نماز ظهر، مظلومانه و با حالت تشنگی و گرسنگی در زمین کربلا به شهادت رسیدند.
این روز، روز باریدن خون از آسمان است، و روزی است که شهادت اهل بیت و اصحاب امام حسین علیه السّلام در آن به وقوع پیوسته است.
چهار هزار ملک در این روز به زمین کربلا برای نصرت آن حضرت آمدند، و چون اجازه نیافتند تا ظهور حضرت مهدی علیه السّلام گریه کنان نزد قبر آن حضرت ماندگارند. در این روز ترک خوردن و آشامیدن بخصوص از غذاهای لذیذ مناسب است.
در این روز ملکی ندا کرد: ای امت ظالمی که عترت پیامبر خود را کشتید، خداوند شما را موفق به درک عید فطر و قربان نفرماید.
عصر عاشورا رأس مطهر و نورانی امام حسین علیه السّلام را توسط خولی بن یزید اصبحی ملعون و حمید بن مسلم ازدی به کوفه فرستادند.
ابن زیاد در روز عاشورای سال 67 ه’ به فرمان مختار به جزای ظاهری اعمالش رسید و کشته شد.
حصین بن نمیر و جمعی از قتله امام حسین علیه السّلام نیز همراه ابن زیاد به قتل رسیدند.
ابن زیاد ملعون به دست ابراهیم پسر مالک اشتر نخعی کشته شد، و سر نحسش را برای مختار فرستادند. مختار هم سر او را برای امام زین العابدین علیه السّلام فرستاد. هنگام وارد کردن سر ابن زیاد حضرت مشغول غذا خوردن بودند. لذا سجده شکر به جای آورده فرمودند: «روزی که ما را بر ابن زیاد وارد کردند غذا می خورد. من از خدا خواستم که از دنیا نروم تا سر او را در مجلس غذای خود مشاهده کنم، همچنان که سر پدر بزرگوارم مقابل او بود و غذا می خورد. خداوند به مختار جزای خیر دهد که خونخواهی ما را نمود». سپس حضرت به اصحاب خود فرمود: همه شکر کنید.
به روایتی حضرت بقیه اللَّه الاعظم حجه بن الحسن العسکری ارواحنا له الفداه در این روز قیام خواهند کرد.
در این روز در سال 62 یا 63 ه’ امّ سلمه همسر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از دنیا رحلت فرمود.
نام او هند، پدرش ابی امیّه، مادرش عاتکه دختر عبدالمطلب بود. شوهر اول او پسر خاله اش ابوسلمه بن عبدالاسد بن مغیره بود. چون به شرف اسلام مشرف شد با همسرش امّ سلمه به حبشه مهاجرت کردند. پس از بازگشت از حبشه بر اثر زخمی که در جنگ احد بر او وارد شده بود، بعد از مدتی شهید شد.
سلمه، عمر، زینب و درّه، فرزندان او بودند، و عمر در جمیع جنگهای امیر المؤمنین علیه السّلام شرکت کرد ومدتی از طرف آن حضرت والی بحرین بود.
بعد از اینکه عدّه امّ سلمه در وفات شوهرش سر آمد، ابوبکر و عمر جداگانه به خواستگاری او رفتند، ولی امّ سلمه اجابت نکرد. در سال چهارم ه’ پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از او خواستگاری کرد و امّ سلمه قبول کرد، و به فرزند خود عمر بن ابی سلمه گفت: عقد را جاری کن.
عایشه وقتی دید پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله امّ سلمه را به عقد خویش در آورده بسیار ناراحت شد، چه اینکه امّ سلمه در جمال کم نظیر بود. عایشه به حفصه گفت: امّ سلمه چقدر زیباست! او باور نکرد تا اینکه امّ سلمه را دید. از این جهت حسادت این دو با امّ سلمه بسیار زیاد بود.
امّ سلمه فضائلی دارد که او را از دیگر همسران پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به جز خدیجه کبری سلام اللَّه علیها ممتاز کرده است:
۱- بارها امّ سلمه عایشه را نصیحت می کرد در پیروی از علی بن ابی طالب علیه السّلام، ولی او نمی پذیرفت. فضائل و مناقب آن حضرت را برای عایشه می گفت ولی او قبول نمی کرد، تا اینکه پسرش عمر بن ابی سلمه را با نامه ای خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام فرستاد و در آن خبر داد که عایشه به سوی بصره حرکت کرده است. . . .
۲- امّ سلمه شهادت داد که عایشه دشمن امیر المؤمنین علیه السّلام است.
۳- امّ سلمه شنید که یکی از آزاد شده هایش امیر المؤمنین علیه السّلام را ناسزا گفته است. آن شخص را فرا خواند و آنقدر از فضائل و مناقب علی علیه السّلام که از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شنیده بود برای آن شخص بازگو کرد، تا او توبه کند.
۴- امّ سلمه حدیث «نحن معاشر الانبیاء لانورّث. . . » را که ابوبکر آن را به دروغ به رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله نسبت داد تکذیب کرد.
۵- هنگامی که امیر المؤمنین علیه السّلام برای جنگ جمل حرکت کردند، امّ سلمه پسرش عمر بن ابی سلمه را برای یاری آن حضرت فرستاد، و به آن حضرت پیغام داد: «اگر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله همسرانش را به ملازمت خانه ها امر نفرموده بود می آمدم و در نصرت و یاری شما کوتاهی نمی کردم».
۶- بعد از رحلت خدیجه کبری سلام اللَّه علیها مراقبت حضرت زهراء سلام اللَّه علیها با فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها بود. بعد از رحلت فاطمه بنت اسد این مهم از طرف پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به امّ سلمه سپرده شد، و عایشه از این ماجرا بسیار خشمناک بود. امّ سلمه می گفت: «مردم گمان می کنند من آموزگار فاطمه سلام اللَّه علیها هستم! بخدا قسم که آن حضرت آموزگار من است».
۷- روزی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله پوست گوسفندی را طلبیدند و مطالبی را فرمودند و امیر المؤمنین علیه السّلام نوشتند. بعد آن پوست را به امّ سلمه دادند و فرمودند: «هرکس بعد از من فلان و فلان نشانه را به تو داد، این پوست را به او تسلیم کن». آن سه نفر آن نشانه ها را نداشتند، و امّ سلمه آن پوست را در خلافت ظاهری امیر المؤمنین علیه السّلام به آن حضرت که همه نشانه ها را دارا بود تسلیم نمود.
۸- هنگام حرکت امام حسین علیه السّلام از مدینه به مکه امّ سلمه آمد و خبر شهادت آن حضرت را که از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شنیده بود با اندوهی فراوان بازگو کرد. امام حسین علیه السّلام محل شهادت و موضع دفن خود و اصحابشان و. . . را به معجزه نشان دادند. سپس مقداری از خاک آن بقعه طیّبه را به امّ سلمه دادند و در نزد آن حضرت بود تا روز عاشورا که امّ سلمه پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را با حالتی گردآلود و ژولیده مو در خواب دید، و عرض کرد: یا رسول اللَّه، این چه حالت است که در شما می نگرم؟ فرمودند: «ای امّ سلمه، حسین مرا کشتند و دیشب برای او و اصحاب او قبر می کندم».
وقتی از خواب بیدار شد خاکی که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و امام حسین علیه السّلام به او داده بودند به خون تازه تبدیل شده است.
نخستین شب عزا و سوگ خاندان پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله پس از شهادت سیّد الشّهداء علیه السّلام است. شبی تیره تر از سیاهی! شبی جانسوز که در آن تلخترین لحظات بر خاندان امام حسین علیه السّلام گذشت.
آیا می شود رنج و سوز و مصیبت بازماندگان حضرت را در آن شب بیان کرد و یا حتّی تصّور نمود؟ آیا کسی درک می کند که دیدگان خونفشان عمه امام زمان علیه السّلام و اهل بیت چقدر و چگونه بر آن حضرت گریستند؟ آیا می تواند تصویر کند که آه و ناله سوزناک آن عزیزان چگونه بوده است؟
با چه زبانی و با چه لفظی می توان دلهای شکسته، قلبهای جریحه دار، ناله و نوای بلبلان بال و پر سوخته گلستان نبوی و علوی، و سوز دل یتیمان و بانوان حسینی را بیان کرد؟
شام غریبان است! کودکان یتیم که دیشب پدر داشتند، و بانوان بی سرپرست که دیشب سرپرست و کاشانه داشتند، امشب با آشیانه سوخته و دلهای داغدار، بدون سرورشان حضرت اباعبداللَّه چه می کنند؟
تفاوت بین این دو شب چقدر است: شب عاشورا و شب یازدهم؟ دیشب چه سالاری داشتند؟ دیشب چه کسی از خیمه ها محافظت می کرد؟ دیشب چه کسانی در خیمه ها بودند؟ امروز اما بدن مبارکشان بدون سر روی زمین است!آن شب چه کسی سرپرستی علویات و فاطمیات را بر عهده داشت؟ زینب کبری سلام اللَّه علیها آن شب چه حالی داشت؟ از یک سو مراقبت از حجّت خدا زین العابدین علیه السّلام و همسران و یتیمان برادر، و از سوی دیگر به دنبال دختران گمشده !! همه اینها در سرزمینی که بدن برادرش و عزیزانش با آن وضع روی زمین افتاده باشند !
آه چه شبی بود آن شب و چه حالی داشت دختر امیر المؤمنین علیه السّلام. «سلام علی قلب زینب الصبور و لسانهاالشّکور».
شب یازدهم شبی است که سر مطهر امام حسین علیه السّلام در تنور منزل خولی بود در حالیکه نورانیّت آن سر فضا را روشن نموده بود.
عمر سعد ملعون روز یازدهم تا وقت ظهر در کربلا ماند، و بر کشتگان سپاه خود نماز گذارد و آنان را به خاک سپرد. وقتی روز از نیمه گذشت فرمان داد تا دختران پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را بر شتران بی جهاز سوار کردند و سیّد سجّاد علیه السّلام را نیز با غل جامعه بر شتر سوار کردند. هنگامی که آنان را از قتلگاه عبور دادند و نظر بانوان بر جسم مبارک امام حسین علیه السّلام افتاد، لطمه ها بر صورت زدند و صدا به صیحه و ندبه برداشتند.
روز یازدهم عمر سعد به کوفه آمد. ابن زیاد اذن عمومی داد تا مردم در مجلس حاضر شوند. سپس رأس مطهر امام حسین علیه السّلام را نزد او گذاشتند و او نگاه می کرد و تبسّم می نمود و با چوبی که در دست داشت جسارت می نمود.
عصر روز یازدهم اهل بیت علیهم السّلام را با حالت اسارت به کوفه بردند.
نزدیک غروب حرکت کردند و شبانه به کوفه رسیدند. لذا آن بزرگواران داغدار و مصیبت زده را تا صبح پشت دروازه های کوفه نگه داشتند. هنگام صبح عمر سعد ملعون از کوفه خارج شد، و بسان فرماندهی که از فتوحات خویش خوشحال است همراه اسرائ وارد کوفه شد.
روز دفن بدنهای مطهر سیّد الشّهداء علیه السّلام و اهل بیت و اصحاب آن حضرت، توسّط امام سجّاد علیه السّلام به یاری جمعی از بنی اسد است.
روز دوازدهم روز ورود اهل بیت علیهم السّلام با حالت اسارت به کوفه است.
در این روز ابن زیاد فرمان داد که احدی حق ندارد با اسلحه از خانه بیرون آید، و ده هزار سوار و پیاده بر تمام کوچه ها و بازارها موکل گردانید، که احدی از شیعیان امیرالمؤمنین علیه السّلام حرکتی نکند. سپس فرمان داد سرهایی را که در کوفه بود برگردانند و در پیش روی اهل بیت علیه السّلام حرکت دهند، و با هم وارد شهر کرده در کوی و بازار بگردانند.
مردم با دیدن حالت زار ذریه ی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سرهای بر نیزه و بانوان و مخدرات در هودجهای بدون پوشش، صدا به گریه بلند نمودند. زینب کبری، ام کلثوم، فاطمه بنت الحسین و امام زینالعابدین علیه السّلام به ترتیب با جگرهای سوزان و قلوب دردناک ایراد خطبه نمودند، که عده ای از لشکر با دیدن این اوضاع از کرده خود پشیمان شدند، اما هنگامی که خیلی دیر شده بود!!
شهادت امام زین العابدین علیه السّلام بنابرقولی در این روز در سال 94 ه’ در سن 57 سالگی واقع شده است و قول دیگر 25 محرم است که خواهد آمد.
پس از آنکه اسرا و سرهای مقدس شهدا را در کوفه گردانیدند، ابن زیاد در کاخ خود نشست و دستور داد سر مطهر امام حسین علیه السّلام را در برابرش گذاشتند. آنگاه زنان و کودکان آن حضرت را به همراه امام سجّاد علیه السّلام در حالیکه به طناب بسته بودند وارد مجلس نموده، در برابر تخت آن ملعون ایستاده نگه داشتند. در این حال درباریان آن ملعون به تماشا ایستاده بودند.
پس از مجلس شوم ابن زیاد، اهل بیت علیهم السّلام را با غل و زنجیر وارد زندان کوفه نمودند.
ابن زیاد به مدینه و شام نامه نوشت و خبر شهادت امام حسین علیه السّلام را منتشر ساخت.
عبداللَّه بن عفیف ازدی بزرگواری از اصحاب امیر المؤمنین علیه السّلام بود و در جنگهای جمل و صفین دو چشم خویش را از دست داده بود. لذا مشغول عبادت بود.
او هنگامی که شنید پسر زیاد ملعون به امیر المؤمنین و امام حسین علیه السّلام نسبت کذب می دهد، از میان جمعیت برخاست و گفت: ساکت باش ای پسر مرجانه، دروغگو توئی و پدر تو که به تو این مقام را داد. ای دشمن خدا! فرزندان پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را می کشی و در منابر مؤمنین اینچنین سخن می گوئی؟ مأموران خواستند متعرض او شوند که با کمک قبیله اش به خانه رفت، ولی بعد آمدند و خانه او را محاصره کردند. پس از رشادتهای او و دخترش دستگیر شد و همانطور که از خدا خواسته بود به دست بدترین خلق یعنی ابن زیاد به شهادت رسید.
بنابر بعضی اقوال، در این روز سرهای مطهر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام را به سوی شام حرکت دادند. البته بعداً اهل بیت علیهم السّلام سرهای مطهر را به بدنها ملحق کردند.
در این روز اهل بیت سیّد الشّهداء علیه السّلام را از کوفه به سوی شام حرکت دادند. زنهای غیر هاشمیه از انصار امام حسین علیه السّلام که در کربلا اسیر شدند با شفاعت اقوام و قبایلشان نزد ابن زیاد از قید اسیری خلاص شدند، و فقط زنهای هاشمیات برای اسارت به شام برده شدند.
بعد از ده روز از واقعه عاشورا جمعی از بنی اسد بدن شریف جون غلام ابی ذر غفاری را پیدا کردند در حالی که صورتش نورانی و بدنش معطر بود و سپس او را دفن کردند.
جون کسی بود که امیر المؤمنین علیه السّلام او را به 150 دینار خرید و به ابوذر بخشید. هنگامی که ابوذر را به ربذه تبعید کردند این غلام برای کمک به او به ربذه رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدینه مراجعت کرد و در خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبی علیه السّلام و سپس به خدمت امام حسین علیه السّلام رسید و همراه آن حضرت از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد.
هنگامی که جنگ در روز عاشورا شدّت گرفت او خدمت امام حسین علیه السّلام آمد و برای میدان رفتن و دفاع از حریم ولایت و امامت اجازه خواست. حضرت فرمودند: در این سفر به امید عافیت و سلامتی همراه ما بودی! اکنون خویشتن را به خاطر ما مبتلا مساز.
جون خود را بر قدمهای مبارک امام حسین علیه السّلام انداخت و بوسید و گفت: ای پسر رسول خدا، هنگامی که شما در راحتی و آسایش بودید من کاسه لیس شما بودم، و حال که به بلا گرفتار هستید شما را رها کنم؟
جون با خود فکر کرد: من کجا و این خاندان کجا؟ لذا عرضه داشت: آقای من، بوی من بد است و شرافت خانوادگی هم ندارم و نیز رنگ من سیاه است. یا اباعبداللَّه، لطف فرموده مرا بهشتی نمائید تا بویم خوش گردد و شرافت خانوادگی به دست آورم و روسفید شوم. نه آقای من، از شما جدا نمی شوم تا خون سیاه من با خون شما خانواده مخلوط گردد. جون می گفت و گریه می کرد به حدّی که امام حسین علیه السّلام گریستند و اجازه دادند.
با آنکه جون پیرمردی 90 ساله بود، ولی بچه ها در حرم با او انس فراوانی داشتند. او به کنار خیمه ها برای خداحافظی و طلب حلالیّت آمد، که صدای گریه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند. هریک را به زبانی ساکت کرد و به خیمه ها فرستاد و مانند شیری غضبناک روی به آن قوم ناپاک کرد. او جنگ نمایانی کرد، تا آنکه اطراف او را گرفتند و زخمهای فراوانی به او وارد کردند. هنگامی که روی زمین افتاد، امام حسین علیه السّلام سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گریست، و دست مبارک بر سر و صورت جون کشید و فرمود: «اللهم بیّض وجهه و طیّب ریحه و احشره مع محمد و آل محمد علیهم السّلام: بار الها رویش را سفید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت علیهم السّلام محشورش نما.»
از برکت دعای حضرت روی غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوی عطر از وی به مشام رسید. چنانکه وقتی بدن او را بعد از ده روز پیدا کردند صورتش منّور و بویش معطر بود.
در ۲۳ محرم سال ۱۴۲۷ قمری، برابر با ۳ اسفند سال ۱۳۸۴ شمسی، تروریستهای وابسته به القاعده با کارگذاری مواد منفجره در حرم مطهر امامین عسکریین علیهما السّلام در سامراء، آن را منفجر کردند. در نتیجه این بمبگذاری، پوشش آجری و طلاکاری گنبد و کاشیکاری دیوارهای آن فرو ریخت؛ با این حال پایههای گنبد و دیوارها سالم ماند.
تخریب دوم این حرم مطهر در ۲۷ جمادیالاول سال ۱۴۲۸ قمری، برابر با ۲۳ خرداد سال ۱۳۸۶ شمسی اتفاق افتاد.
در سال 94 بنابر مشهور، یا 95 ه’ امام زین العابدین علیه السّلام در سن 57 سالگی با زهری که ولید بن عبدالملک یا هشام لعنهما اللَّه به آن حضرت دادند به شهادت رسیدند. این در حالی بود که 34 یا 35 سال بعد از واقعه کربلا در مصائب جان گداز شهادت پدر و برادران و عمو و بستگان و اسارت عمه ها و خواهرانش، گریان بودند.
امام باقر علیه السّلام آن حضرت را تجهیز نمودند و در بقیع کنار قبر عموی مظلومش حضرت مجتبی علیه السّلام به خاک سپردند. سال شهادت آن حضرت را به خاطر کثرت فوت فقهاء و علماء «سنه الفقهاء» گفتند.
در شهادت آن حضرت اقوال دیگری نیز وجود دارد: 12 محرم، 18 محرم، 19 محرم، 2 صفر.
در سال 146 ه’ علی بن حسن بن حسن بن حسن بن علی علیه السّلام، در سن 45 سالگی در زندان منصور که شب و روز در آن تشخیص داده نمی شد در حال سجده و در حالیکه غل و زنجیر بر دست و پایش بود، به شهادت رسید.
حذیفه از بزرگان اصحاب پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و از خواص اصحاب امیر المؤمنین علیه السّلام بود. پدر حذیفه در جنگ احد اشتباهاً به وسیله یکی از مسلمانان کشته شد.
حذیفه یکی از هفت نفری بود که بر صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها نماز خواندند. او صحابه منافق را می شناخت. منافقینی که پس از غدیر خم توطئه قتل پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را چیدند و می خواستند در بازگشت از غدیر خم در راهی که از کوه می گذشت شتر حضرت را بترسانند تا برمد و حضرت به دره سقوط کند و به قتل برسد. اما جبرئیل این نقشه را بسمع مبارک نبوی رسانید.
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله چون به محل مورد نظر رسیدند، منافقین با چهره های بسته هر کدام ظرفی که داخل آن سنگریزه بود از بالا رها نموده و شروع به داد و فریاد و نعره زدن کردند. اما عمار مهار تاقه را گرفته بود و حذیفه هم در کنار آن حضرت بود و سرانجام نقشه آن کوردلان نقش بر آب شد.
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آن منافقین را به حذیفه معرفی فرمودند که عبارت بودند از اولی و دومی و سومی و ابوعبیده و معاذ بن جبل و سالم و معاویه و عمروعاص و طلحه و سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف و ابوموسی اشعری و مغیره بن شعبه و ابو هریره، و حذیفه همه را به خاطر سپرد. به همین دلیل بود که غاصبین خلافت بعد از آن واقعه از حذیفه می ترسیدند که مبادا آنان را به مردم معرفی کند.
لذا حذیفه بر جنازه هرکس حاضر نمی شد دیگران می فهمیدند که میّت از منافقین بوده است. نکته جالب آنجا بود که دومی برای سرپوش گذاشتن بر نفاق خویش و تبرئه خود، از حذیفه می پرسید: «اگر این شخص از منافقین است بگو تا من بر او نماز نخوانم.»
این بزرگوار چهل روز پس از خلافت ظاهری امیر المؤمنین در مدائن از دنیا رحلت فرمود. او قبل از رحلت به دو فرزندش صفوان و سعید وصیت کرد که همیشه ملازم امیر المؤمنین علیه السّلام باشند و ایشان هم به وصیت پدر عمل نمودند تا در جنگ صفین به شهادت رسیدند.
در سال 220 ه’ امام جواد علیه السّلام به دستور معتصم از مدینه به بغداد تبعید شدند.
بنابرنقلی ورود اسرای اهل بیت علیهم السّلام به شهر بعلبک و استقبال مردم آن شهر از نیزه داران با شکر و سویق و آذوقه و علف در این روز بوده است، که حضرت امّ کلثوم سلام اللَّه علیها با دیدن این منظره در حق آنان نفرین کردند.
در این روز اسرای اهل بیت علیهم السلام به حوالی شام رسیدند. ابراهیم بن طلحه بن عبداللَّه جلو آمد و به امام زین العابدین علیه السّلام نزدیک شد، و کینه هائی که از جراحت شمشیرهای جنگ جمل در سینه ذخیره کرده بود ظاهر ساخت و به حضرت گفت: دیدی غلبه با کیست؟ حضرت فرمود: اگر می خواهی بدانی غالب کیست صبر کن تا هنگام نماز اذان و اقامه بگو، آن وقت می دانی آوازه چه کسی تا قیامت باقی است.
در این ماه در سال 11 ه’ صحیفه ملعونه دوم نوشته شد و به امضاء منافقین رسید.
محتوای آن چنین بود که نگذارد خلافت و امامت مسلمین بعد از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به علی بن ابی طالب علیه السّلام برسد، و بر اساس آن مقدمات و زمینه های غصب خلافت و گرفتن بیعت از آن حضرت به هر صورت ممکن را فراهم نمودند. با نوشتن آن صحیفه اساس ظلم و ستم به اهل بیت علیهم السّلام را بنا نهادند، که به فرموده امام صادق علیه السّلام: «اذا کتب الکتاب قتل الحسین علیه السّلام»
«هنگامی که صحیفه ملعونه نوشته شد امام حسین علیه السّلام به شهادت رسید».
در ماه محرم سال 15 ه’ (یا 16 ه’) ماریه قبطیه رحلت فرمود.
ماریه دختر شمعون قبطی بود که همراه با خواهرش شیرین و یک خواجه که برادر ماریه به نام ماپور بود و هزار مثقال طلا و بیست جامه حریر و درازگوشی به نام یعفور و قاطری به نام دلدل، در سال هفتم از سوی پادشاه اسکندریه به رسم هدیه خدمت رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرستاده شد.
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله ماریه را به همسری خود برگزید، و در محله «عالیه» که آن را «مشربه ام ابراهیم» می گویند منزلی برای آن حضرت تهیه کرد و خداوند جناب ابراهیم علیه السّلام را از این بانو به آن حضرت عنایت فرمود.
حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام به خاطر ولادت ابراهیم علیه السّلام بسیار اظهار سرور می فرمود و به آنان خدمت می نمود، و بدین جهت عایشه از حضرت امیر المؤمنین بسیار ناراحت و ملول بود.
از عایشه نقل شده که می گفت: «من به ماریه حسد می بردم، چون زنی بسیار زیبا بود.»
سرانجام این حسادت باعث شد که تهمتی به جناب ماریه زد و آیه ای در تقبیح این کار عایشه نازل شد، که در تفاسیر شیعه و سنّی به تفصیل توضیح داده شده است. جناب ماریه بعد از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در مدینه طیّبه رحلت فرمود.
بنی امیه این روز را به خاطر ورود سر مطهر امام حسین علیه السّلام به شام عید قرار دادند.
با رسیدن خبر نزدیک شدن اسرای اهل بیت علیهم السّلام به دمشق، یزید دستوراتی صادر کرد:
۱- تاجی جواهر نشان و تختی مرصّع به سنگهای قیمتی آماده کنند.
۲- بزرگان هر صنف با کمک یکدیگر شهر را در کمال زیبائی زینت نمایند.
۳- تمام اهل شهر لباسهای زینتی بپوشند و خود را بیارایند.
۴- همگی در معابر رفت و آمد نموده، به یکدیگر تبریک بگویند.
۵- پس از آمادگی کامل با طبل و شیپور به استقبال اسرا بروند.
۶- جارچیان در شهر جار بزنند: سرهای بریده و اطفال کسانی بر شهر وارد می شوند که به قصد براندازی حکومت عازم عراق بوده اند ولی عامل خلیفه یعنی ابن زیاد آنها را کشته است. هرکس خلیفه را دوست دارد امروز شادی نماید.
شامیان پست نیز کوتاهی نکرده بر فراز بامها بیرقهای رنگارنگ برافراشتند و در هر گذری بساط شراب پهن کردند. نغمه آوازه خوانان بلند بود، و مردم دسته دسته به سوی دروازه کوفه در دمشق می رفتند و عده ای از شهر خارج شده بودند. این در حالی بود که اهل بیت مصیبت زده و داغدار پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را که جبرئیل امین پاسبان حریم محترمشان بود همراه با نیزه داران تازیانه به دست و بی رحم وارد دروازه ساعات کردند. آن نابخردان پست همینکه جمع نورانی اسرا را دیدند زبان به جسارت گشودند. در آن شهر چه گذشت و با آن بزرگواران چه کردند قلم را یارای نوشتنش نیست.
پس از بی نتیجه ماندن نامه ها و موعظه های امیر المؤمنین علیه السّلام به معاویه در ماه محرم، در روز چهارشنبه اول صفر سال 38 ه’ لشکر امیر المؤمنین در مقابل لشکر شام صف کشیدند. لشکر حضرت 90 هزار نفر و لشکر معاویه 85 هزار نفر بودند.
لشکر کفر، آب را بر لشکر حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام بستند، ولی پس از گرفتن و باز نمودن آب توسط امام حسین علیه السّلام لشکر حضرت مانع از رسیدن آب به لشکر معاویه نشدند.
حضرت پس از شهادت تعدادی از اصحابشان یکباره با ده هزار نفر از طائفه ربیعه به لشکر معاویه حمله کردند و صفوف آنان را بر هم ریختند و تا قبّه معاویه رسیدند و فرمودند: ای معاویه، برای چه مردم را به کشتن می دهی؟ بیا با من مبارزه کن تا هر کدام از ما کشته شود خلافت از دیگری باشد!!
عمروعاص به معاویه گفت: علی با تو به انصاف سخن گفت. معاویه گفت: اما تو در این مشورت انصاف ندادی، چه اینکه هر کس به مصاف او بیرون رود به سلامت باز نگردد! از اینجا بود که معاویه عمروعاص را به اجبار به جنگ حضرت فرستاد. حضرت همینکه او را شناخت شمشیر را بلند کرد تا او را به درک بفرستد، ولی عمروعاص حیله کرد و عورت خود را مکشوف ساخت. آن حضرت رو از آن بی حیا برگردانید و آن خبیث فرار کرد.
سرانجام با حیله چند برگ از قرآن بر سر نیزه کردند، و ماجرای حکمین پیش آمد.
در این روز بنابرنقلی اسرای آل رسول را وارد مجلس یزید کردند.
جا دارد فکر کنیم چه کسانی را با چه حالتی وارد بر چگونه مجلسی کردند؟
در سال 121 ه’ زید بن علی بن الحسین علیه السّلام در کوفه به شهادت رسید. خروج او در اول محرم بوده است.
پس از دفن در این روز یا 19 ربیع الاول قبر او را شکافتند و بدن آن بزرگوار را از قبر خارج نمودند و به زمین کشیده به دار زدند.
در روز پنجم ماه صفر سال 61 ه’ حضرت رقیه مظلومانه به شهادت رسید. نام شریفش «رقیه»، «فاطمه» و «زینب» است. پدرشان مولانا الشهید اباعبداللَّه الحسین علیه السّلام و مادرشان ام اسحاق است.
ولادت آن حضرت در مدینه بود و در سن سه سالگی یا بیشتر در محرم 61 هجری با پدر بزرگوارش به کربلا آمد. قبل و بعد از عاشورا بارها مورد تفقد و دلجوئی اباعبداللَّه قرار گرفت تا آنجا که به خواهرش حضرت زینب علیهماالسّلام در مورد او سفارش فرمود. بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام و اهل بیت و اصحاب، همراه با اسرا به کوفه و شام برده شد و در مسیر چهل منزل راه شام رنجهای فراوانی دید.
در شام بعد از دیدن سر نورانی پدر با پیشانی شکسته در خرابه، آنقدر ناله زد و گریست تا به ملکوت اعلا پیوست، و بدن شریف آن حضرت را شبانه دفن کردند.
از کهن ترین منابعی که نام آن حضرت با لفظ یاد شده قصیده سیف بن عمیره نخعی کوفی از اصحاب امام جعفر صادق و امام موسی کاظم علیهماالسّلام است:
و عبدکم سیف فتی ابن عمیره
عبد لعبد عبید حیدر قنبر
و سکینه عنها السکینه فارقت
لما ابتدیت بفرقه و تغیر
و رقیه رق الحسود لضعفها
و غدا لیعذرها الذی لم یعذر
و لامّ کلثوم یجد جدیدها
لثم عقیب دموعها لم یکرر
لم أنسها و سکینه و رقیه
یبکینه بتحسر و تزفر
شواهد و مدارک در باره وجود شریف آن حضرت، و بودن قبر آن حضرت در مکان فعلی حرم مطهر، همراه با معجزات و کراماتی از آن مخدره مظلومه بسیار است که در پاورقی به قسمتی از آنها اشاره می شود.
بنابرنقلی در این روز در سال 49 ه’ امام مجتبی علیه السّلام در سن 47 سالگی در مدینه به شهادت رسید.
ولی اشهر بین علمای امامیه شهادت حضرت در آخر ماه صفر است.
بنابرمشهور در این روز (یکشنبه) به سال 128 ه’ در «ابواء» بین مکه و مدینه حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام به دنیا آمدند.
پدر والامقام آن حضرت امام صادق علیه السّلام و مادر ایشان حمیده المصفاه می باشند.
مشهورترین لقبهای آن حضرت صالح، صابر، امین و کاظم، و مشهورترین کنیه آن حضرت ابوالحسن است. اگرچه امیر المؤمنین علیه السّلام و امام زین العابدین علیه السّلام هم مکنی به این قب اند، ولی در کتب اخبار از امام کاظم علیه السّلام به ابوالحسن اول، و از امام رضا علیه السّلام به ابوالحسن ثانی و از حضرت هادی علیه السّلام به ابوالحسن ثالث تعبیر می کنند. البته گاهی به خاطر تقیّه، از آن حضرت به عنوان عبد صالح، فقیه و عالم نیز تعبیر کرده اند.
حضرت سلمان رحمه اللَّه در سال 36 ه’ در سن 250 سالگی و بنابرنقلی 350 سالگی در مدائن از دنیا رفت.
او را سلمان بن الاسلام و سلمان پاک و سلمان محمدی لقب داده اند و در خطاب به او گفته اند: «السلام علیک یا من خلط ایمانه بأهل البیت الطاهرین».
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند: «سلمان از کسانی بود که بر حضرت زهراء سلام اللَّه علیها نماز خواند.»
همچنین امام صادق علیه السّلام فرمودند: «سلمان علم اول و آخر را درک کرد، و او دریائی است که هر کسی را به بهره ای از آن نیست، و او از ما اهل بیت است».
شرح حال آن بزرگوار در کتابهای مختلف بیان شده، و در بزرگی مقام و قدر او همین اندازه بس که مولانا امیر المؤمنین علیه السّلام وسائل غسل و کفن او را آوردند و او را غسل داده کفن نمودند و بر او نماز خوانده دفن نمودند.
جبرئیل به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله عرضه داشت: «اشتیاق بهشت به سلمان بیشتر از اشتیاق او به بهشت است».
در این روز در سال 37 ه’ عمار یاسر به سن 93 سالگی و خزیمه بن ثابت در جنگ صفین به شهادت رسیدند.
پدر عمار جناب یاسر بن عامر است، و او اول مردی در اسلام بود که در مکه به دست مشرکین به شهادت رسید. مادر عمار جناب سمیّه بود که بر اذیت کفار مکه صبر فراوان کرد، و اولین زن شهیده در اسلام بود که به دست ابوجهل به شهادت رسید.
اما عمار را ابوالعادیه و ابوحواء سکسکی شهید کردند. زمانی که خبر به امیر المؤمنین علیه السّلام رسید بسیار محزون شد و بر بالین عمار آمد و سر او را بر زانو نهاد و با حزن و اندوه فراوان اشعاری در بی وفائی دنیا و دوری از دوستان قرائت فرمود. سپس فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون. هر کس بر قتل عمار غنگین نباشد او را از مسلمانی بهره ای نیست. بهشت نه یک بار بلکه بارها بر عمار واجب شده است».
در نهم صفر سال 39 ه’ فتح نهروان واقع شد، و ذوالثدیه رئیس خوارج به جهنّم واصل شد.
خاتمه جنگ صفین نبرد «لیله الهریر» در شب جمعه یازدهم ماه صفر سال 38 ه’ بود. در آن شب سپاه معاویه از شدت سرما مانند سگ صدا می کردند، چون «هریر» به صدای سگ می گویند.
امیر المؤمنین علیه السّلام ذوالفقار به دست و سوار بر اسب پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شمشیر می زد و به هر شمشیری که می زد تکبیر می گفت و شجاعی را به خاک می افکند. مقتولین به دست آن حضرت در آن شب بیش از 500 نفر نقل شده است، و تا صبح مشغول جنگ بودند به گونه ای که ذوالفقار چند مرتبه خمیده شد و آن بزرگوار با زانوی مبارک آن را راست نمودند.
در این جمگ جمعی از لشکر امیر المؤمنین علیه السّلام به شهادت رسیدند که از جمله آنها عمار یاسر، اویس قرنی، هاشم مرقال، پسر هاشم، خزیمه بن ثابت، صفوان بن حذیفه و عبداللَّه بن بدیل با برادرش عبدالرحمن بن بدیل، عبداللَّه بن حارث برادر مالک اشتر، که از خواص امیر المؤمنین علیه السّلام بودند.
از لشکر معاویه جمع کثیری به درک واصل شدند، و این جنگ 14 ماه به طول انجامید.
سرانجام با حیله عمروعاص و نفاق عده ای مثل اشعث بن قیس کندی کار به حکمیت کشید.
صبح دوازدهم یا سیزدهم ماه صفر سال 38 ه’، لشکر امیر المؤمنین علیه السّلام مهیای جنگ شدند، اما عمروعاص حیله نمود و دستور داد تا قرآنها را بر سر نیزه کنند. صفوف جلو لشکر کفر ورقهائی از قرآن و در دیگر صفوف هر کس هر چه داشت بر سر نیزه کرد!! و فریاد می زدند: «لا حکم الا للَّه »! منافقین مانند اشعث بن قیس، یا تضعیف روحیه لشکر حضرت آنان را به اختیار حکمین ترغیب کردند. هرچه امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند که این نیرنگ است، و من کلام اللَّه ناطق هستم نتیجه نداد. سرانجام قرار بر این شد که هر لشکر حکمی از جانب خود معین کند تا حکم ایشان را هر دو طرف بپذیرند.
معاویه عمروعاص را معرفی کرد و امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: «اگر ناچار هستیم، عبداللَّه بن عباس، و الاّ مالک اشتر نخعی حکم باشد».
اشعث و جماعت قرّاء و حافظین که بعداً جزء خوارج شدند راضی به هیچکدام از این دو نشدند و گفتند: «فقط عبداللَّه بن قیس یعنی ابوموسی اشعری». نفاق منافقین نتیجه داد و ابوموسی و عمروعاص در «دومه الجندل» که قلعه ای است بین مدینه و شام، جمع شدند، و با توجه به عداوتی که هر دو نسبت به بنی هاشم خصوصاً حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام داشتند و با مکر و حیله عمروعاص حضرت را به ظاهر عزل نمودند. ابوموسی از جمله منافقینی بود که در شب عقبه (بعد از غدیر) قصد قتل پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را داشتند.
بدین ترتیب فردای آن روز در بین جمعیت ابوموسی به عمرو گفت: تو بایست و معاویه را از امارت خلع کن، تا من هم علی بن ابی طالب علیه السّلام را خلع نمایم. عمروعاص گفت: من هرگز بر تو که عامل ابوبکر و عمر بوده ای و در ایمان و هجرت بر من تقدم داشته ای سبقت نمی گیرم! ابن عباس گفت: ابوموسی! پسر نابغه تو را فریب ندهد، ولی او به گفته ابن عباس گوش نداد و ایستاد و انگشتر از دست بیرون کرد و گفت: من علی و معاویه را از خلافت عزل نمودم و ساکت شد.
عمروعاص ملعون ایستاد و گفت: «مردم شنیدید که ابوموسی، علی را از خلافت عزل کرد. من هم او را از خلافت عزل نموده، و آن را برای معاویه بن ابی سفیان ثابت می نمایم که او سزاوارتر است، و من بعنوان منصوب کردن معاویه انگشتر به دست می کنم»!
حکمین برای عوامفریبی فحش و دشنام بسیاری به یکدیگر دادند و دست به گریبان یکدیگر شدند و شریح قاضی تازیانه ای بر سر عمروعاص زد. ابوموسی از ترس اصحاب حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام به مکه پناهنده شد. همه این مطالب در حالی بود که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در غزوه دومه الجندل ابوموسی را از اینکار خبر دادند و فرمودند: «حکمین در دومه الجندل گمراهند و گمراه می کنند کسانی را که از آنها تبعیت کنند».
امیر المؤمنین علیه السّلام پس از این واقعه در قنوت نوافل ابوموسی و سه نفر دیگر را این گونه لعن می فرمود: «اللهم العن معاویه و عمراً و اباالاعور السلمی و ابا موسی الاشعری».
در این روز در سال 38 ه’ محمد بن ابی بکر در سن 28 سالگی به دستور معاویه وعمروعاص به وسیله زهر به شهادت رسید، و به قولی در نیمه جمادی الثانی بوده است.
بعد از شهادت، او را در شکم حمار مرده ای گذاشتند و سوزاندند.
قبر منصوب به او از مابقی بدن سوخته آن بزرگوار است. دشمنان اهل بیت علیهم السّلام هنگامی که کنار قبر آن بزرگوار می روند پشت به قبر می کنند و برای ابوبکر فاتحه می خوانند!؟
بیماری پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله که منجر به رحلت آن حضرت شد از نیمه ماه صفر آغاز شد.
در چنین روزی چهل روز از فاجعه مولمه شهادت امام حسین علیه السّلام و اهل بیت و اصحاب باوفایش می گذرد. بر دوستان و شیعیان اهل بیت علیهم السّلام لازم است که با پوشیدن لباس مشکی، تعطیل کار و برپائی مجلس عزا و شرکت در مجالس سینه زنی و ذکر مصیبت این روز را تعظیم نمایند.
در این روز در سال 61 ه’ جناب جابر بن عبداللَّه انصاری و همراهانش قریب به چهل روز بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام از مدینه به کربلا وارد شدند.
او به همراه عطیه قبر حبیبش سیّدالشّهداء علیه السّلام را زیارت کرد.
بنابرمشهور در چنین روزی اهل بیت علیهم السّلام از شام به کربلا بازگشتند.
در این روز بنابرقول سیّد مرتضی رأس شریف امام حسین علیه السّلام توسط امام زین العابدین علیه السّلام از شام به کربلا آورده شد و به بدن مطهر آن حضرت ملحق گردید.
در این روز پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دوات و کتف طلبیدند تا بنویسند که خلافت بلافصل برای امیر المؤمنین علیه السّلام است، ولی عمر مانع از این کار شد و به ساحت اقدس نبوی صلّی اللَّه علیه و آله جسارت کرد و گفت: «ان الرجل لیهجر»: «این مرد هذیان می گوید»!
همچنین پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در این روز بر منبر رفتند و خطبه خواندند و مردم را موعظه نمودند و به پیروی از قرآن و عترت فرا خواندند.
در این روز در سال 11 ه’ پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به عده ای خاص از صحابه و به خصوص ابوبکر و عمر و عثمان امر فرمودند برای سفر به روم و جنگ با رومیان به امیری اسامه بن زید آماده شوند. آنان از این امر کراهت داشتند و نسبت به فرماندهی اسامه بر سپاه اسلام به خاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه و آله اعتراض کردند. حضرت فرمودند: «خدا لعنت کند کسی را که از لشکر اسامه تخلف کند »، ولی با این همه ابوبکر و عمر و عثمان تخلف کردند و بازگشتند!
شهادت جانگداز و مظلومانه اشرف مخلوقات خاتم الانبیاء محمد بن عبداللَّه صلّی اللَّه علیه و آله در سال 11 ه’ در سن 63 سالگی به وسیله سم بوده است، و طبق روایاتی عایشه و حفصه آن حضرت را مسموم کرده اند!
در 24 صفر بیماری پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شدت یافت.
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله هنگام بیماری فرمودند: حبیبم را نزد من حاضر کنید. عایشه و حفصه پدران خود را نزد آن حضرت حاضر نمودند. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله روی مبارک خویش را از آنان برگردانید و فرمود: «حبیبم را نزد من حاضر کنید». سپس دنبال علی بن ابی طالب علیه السّلام فرستادند. چون نظر مبارک به آن حضرت افتاد او را نزد خود خواند و کلماتی به حضرت فرمود. هنگامی که علی بن ابی طالب علیه السّلام از نزد آن حضرت خارج شد، عمر و ابوبکر به او گفتند: «خلیلت به تو چه گفت»؟ فرمود: «هزار باب علم به من حدیث کرد که از هر باب هزار باب دیگر باز می شود».
وصایای صلّی اللَّه علیه و آله: پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در لحظات آخر عمر خود وصیتهایی به امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند و جبرئیل و میکائیل و ملائکه مقربین را بر آن وصیت شاهد گرفتند. از جمله آن کلمات که جبرئیل به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله می فرمودند و امیرالمؤمنین علیه السّلام می شنید این بود «خمست را غصب می کنند و پرده احترامت (حرمتت) را می درند و محاسنت به خون سرت رنگین می شود». امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: «هنگامی که آن کلام را فهمیدم، فریاد زدم و بر روی زمین افتادم». بعد فرمایشاتی به حضرت زهرا سلام اللَّه علیها و حسنین علیهماالسّلام فرمودند. سپس آن وصیت با چند مهر از طلا که آتش به آن نرسیده بود (و ساخته دست بشر نبود) مهر شد و به امیرالمؤمنین علیه السّلام تحویل داده شد.
غسل و نماز بر بدن صلّی اللَّه علیه و آله: امیرالمؤمنین علیه السّلام پس از غسل دادن آن حضرت به تنهایی بر ایشان نماز خواندند. مردم به جز اصحاب سقیفه در مسجد جمع شده بودند و در فکر نماز بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و دفن حضرت بودند. امیرالمؤمنین آمدند و فرمودند: «رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله امام ما است در زمان حیات و پس از وفاتش»، کنایه از اینکه برای نماز بر بدن آن بزرگوار نماز به صورت جماعت نمی خوانیم. در این هنگام مردم دسته دسته داخل می شدند و بدون امام آیه «ان اللَّه یصلون علی النبی، یا ایهاالذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» را سه بار می گفتند و بیرون می آمدند.
دفن بدن مبارک صلّی اللَّه علیه و آله: بعد حضرت مولی الموحدین علیه السّلام فرمودند: خداوند در هر مکانی که روح پیامبرش را قبض می کند راضی است که در همان مکان دفن شود، و من آن حضرت را در حجره ای که از دنیا رفته دفن می کنم. امیرالمؤمنین علیه السّلام با کمک دیگران قبری حفر کردند و بدن حضرت را داخل قبر قرار دادند. سپس آن حضرت داخل قبر رفت و صورت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را باز کرد و گونه راست را بر زمین گذاشته در لحد را بستند و خاک روی آن ریختند.
خلاصه ای از زندگی صلّی اللَّه علیه و آله: آن حضرت دو ماه و بنابر نقلی در حمل بودند که پدر بزرگوارشان جناب عبداللَّه بن عبدالمطلب از دنیا رحلت فرمود. 4 یا 7 و یا 8 ساله بودند که مادرشان آمنه بنت وهب در ابواء رحلت فرمود. 8 سال و دو ماه و ده روز از سن شریفش گذشته بود که جد بزرگوارش جناب عبدالمطلب علیه السّلام از دنیا رحلت فرمود. 25 ساله بودند که با جناب خدیجه کبری علیه السّلام ازدواج کردند و حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها 40 ساله بودند. 30 سال از سن مبارک آن حضرت گذشته بود که حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام متولد شدند. در 40 سالگی خداوند آن حضرت را به نبوت مبعوث فرمود. در 45 سالگی به معراج تشریف بردند و در سال پنجم از بعثت، حضرت فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها متولد شدند. 50 سال از عمر مبارکشان گذشته بود که جناب ابوطالب و خدیجه کبری سلام اللَّه علیها از دنیا رحلت نمودند. در 45 سالگی به معراج تشریف بردند. 52 سال و یازده ماه و سیزده روز از سن مبارکشان گذشته بود که به مدینه منوره هجرت فرمودند. بعد از هجرت تقریباً ده سال در مدینه شرف حضور داشتند، تا آنکه در 28 صفر سال 11 ه’ مسموماً از دنیا رحلت فرمودند.
هنگام رحلت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله حضرت زهرا سلام اللَّه علیها بسیار می گریست. حضرت او را نزد خود فرا خواند و مطلبی فرمود که حزن و اندوه فاطمه سلام اللَّه علیها فرو نشست. وقتی علت را سؤال کردند آن حضرت فرمود: «پدرم به من خبر داد که اولین نفر از اهل بیتش که به او ملحق می شود منم و مدت این فراق طولانی نیست».
اولین روز امامت حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام است، و زیارت آن حضرت در این روز مستحب است.
اولین روز غصب ظالمانه خلافت و خانه نشین کردن امیر المؤمنین علیه السّلام و شکستن بیعت روز عید غدیر توسّط اهل سقیفه بنی ساعده است.
در این روز در سال 50 ه’ امام حسن مجتبی علیه السّلام به شهادت رسید. بنابر قولی شهادت آن حضرت در 7 صفر و بنابر قولی در 5 ربیع الاول واقع شده است.
جعده دختر اشعث بن قیس با زهری که معاویه برای او فرستاده بود آن حضرت را مسموم کرد. معاویه همراه با زهر صد هزار درهم فرستاد و وعده کرد که او را به عقد یزید درآورد، ولی به وعده خود وفا نکرد.
مسمومیت حضرت: مسمومیت حضرت امام حسن علیه السّلام چهل روز طول کشید. پس از ظهور اثرات سم بر بدن مبارک و فرا رسیدن وقت شهادت، به سیّد الشّهداء علیه السّلام فرمودند: «مرا مسموم کرده اند و پاره های جگرم داخل طشت است. من از شما جدا می شوم و به خداوند ملحق می گردم، و می دانم چه کسی مرا مسموم کرده است، ولی به حقی که بر شما دارم در این باره حرفی نزنید. وقتی من از دنیا رفتم چشمانم را ببند و غسلم بده و کفنم نما و مرا کنار قبر جدم پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله ببر تا با او تجدید عهد کنم. سپس مرا در بقیع کنار جده ام فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها دفن کنید. می دانم مخالفین و معاندین گمان می کنند شما می خواهید مرا کنار پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دفن کنید و مانع شما می شوند. شما را به خدا قسم می دهم که مبادا به خاطر من حتّی به اندازه خون حجامت ریخته شود». سپس آن حضرت مثل آنچه امیر المؤمنین علیه السّلام وصیت فرموده بود به اولاد و اهل خود وصیت نمود و از دنیا رفت.
تشییع جنازه حضرت: امام حسین علیه السّلام بعد از غسل و کفن و نماز، آن حضرت را به طرف مرقد شریف پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله حمل کردند. با دیدن این منظره برای مروان و بقیه بنی امیّه که با سلاح و به همراهی عایشه آمده بودند شکی باقی نماند که می خواهند آن حضرت را در کنار پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دفن نمایند. لذا آندند و مانع شدند و عایشه در حالی که سوار درازگوشی بود گفت: «مرا با شما چه کار است که می خواهید کسی را که من او را دوست ندارم در خانه من دفن کنید». مروان ملعون هم نظیر این مطالب را گفت، و ابن عباس به او و عایشه جواب داد. فرزندان عثمان هم مانع شدند و گفتند: «هرگز نمی شود که عثمان در بدترین مکانها دفن شود و حسن با رسول خدا به خاک سپرده شود».
امام حسین علیه السّلام فرمود: به خداوندی که مکه و حرم را محترم گردانیده، حسن علیه السّلام فرزند علی و فاطمه علیهماالسّلام سزاوارتر است بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از کسانی که بدون اجازه داخل خانه او شده اند. بخدا قسم او سزاوارتر است از حمال خطاها عثمان، که ابوذر را از مدینه بیرون کرد و... عایشه جلو قبر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله رفت و گفت: «تا یک مو در سر من است نخواهم گذاشت او را در این خانه دفن کنید!» در اینجا بنی مروان جنازه آن حضرت را تیرباران کردند. بنی هاشم دست به شمشیر بردند، ولی امام حسین علیه السّلام مانع شده فرمودند: «وصیت برادرم نباید ضایع شود». سپس 70 تیر از جنازه آن حضرت بیرون کشیدند! و این در حالی بود که امام مجتبی علیه السّلام به امام حسین علیه السّلام خبر داده بودند که عایشه بعد از شهادت ایشان چه جنایتی را مرتکب می شود.
پس از آن حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام کلماتی فرمودند که اگر وصیت برادرم نبود می دانستید که شمشیرهای الهی در کجا و چگونه بر شما فرود می آمد. سپس بدن مطهر آن حضرت را به بقیع آوردند و در کنار جده اش فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها دفن نمودند. آقا حضرت مجتبی علیه السّلام دارای 15 فرزند دختر و پسر بودند، ولی از جعده هیچ فرزندی نداشتند.
حضرت ثامن الحجج مولانا علی بن موسی الرضا علیه السّلام در سال 203 ه’ بنابراصح دو سال پس از وفات حضرت معصومه سلام اللَّه علیها به شهادت رسیدند. سن مبارک حضرت 49 یا 55 سال بوده است. بنابرنقلی در 27 صفر حضرت امام رضا علیه السّلام به شهادت رسیده اند ولی مشهور آخر ماه صفر است. در 28 صفر مأمون انگور مسموم یا آب انار زهرآلود را به اجبار به حضرت امام رضا علیه السّلام خورانید.
آزارهای مأمون نسبت به حضرت: مأمون از آزار و جسارت نسبت به حضرت کوتاهی نکرد، و حتّی حضرت را سه ماه در سرخس مقیداً زندانی کرد. پس از ولایتعهدی، ابتدای گرفتاری آن حضرت به خاطر معاشرت با مأموران منافق ملعون بود. او به حسب ظاهر در تعظیم و احترام حضرت می کوشید، اما در باطن با آزار و اذیت حجت خدا را به مرگ خویش راضی نموده بود.
مسمومیت حضرت: یاسر خادم می گوید: هر جمعه که آن حضرت از مسجد جامع مراجعت می کرد، با بدنی عرق دار و غبار آلود دستها را به درگاه الهی بر می داشت و می فرمود: «بار الها اگر فرج و گشایش کار من در مرگ من است، مرگ مرا برسان». آن حضرت پیوسته در غم و حزن بود تا در غربت رحلت فرمود. مأمون پس از آنکه یک شبانه روز امر شهادت آن حضرت را کتمان کرد سراغ محمد پسر امام صادق علیه السّلام و جماعتی از آل ابوطالب فرستاد تا سلامت بدن امام را ببینند، و پس از آن شروع به گریه و زاری نمود!!
دفن بدن مبارک حضرت: پس از غسل و کفن و نماز بر بدن شریف حضرت که توسط امام جواد علیه السّلام انجام شد آن حضرت را جلوی قبر هارون در خانه حمید بن قحطبه، مکان فعلی دفن کردند. بنابر بعضی روایات مأمون از ترس فتنه مردم دستور به دفن شبانه حضرت داد.
مدّت امامت آن حضرت 20 سال بود. سن شریف امام جواد علیه السّلام هنگام شهادت امام رضا علیه السّلام 7 سال و چند ماه بود.
اقوال شهادت آن حضرت عبارتند از: 23 ماه رمضان، 17 صفر، 27 صفر، 14 صفر، 21 ماه رمضان، 23 ذی القعده. بزرگان شیعه در کتب مختلف ماه شهادت را صفر و روز آن را اکثراً آخر صفر ذکر کرده اند، ولی 29 یا 30 روز بودن ماه صفر در سال شهادت را ذکر ننموده اند.
در نیمه شب اول ربیع الاول بدن مطهر خاتم الانبیاء و المرسلین صلّی اللَّه علیه و آله را امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام دفن فرمودند.
مصیبت و فاجعه رحلت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از یک طرف و بی احترامی به آن حضرت و توجه نداشتن مردم به غسل و کفن و دفن حضرت از طرف دیگر، داغهائی بود که بر دل مبارک امیر المؤمنین علیه السّلام سنگینی می کرد. چنانکه با یاد تلخ آن روزها فرموده اند: «آیا بدن شریف پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را رها می کردم و او را دفن ننموده برای خلافت و سلطنت بعد از او نزاع می کردم» ؟
شیخ مفید می فرماید: «اکثر مردم در دفن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله حاضر نشدند، و نماز بر آن حضرت نخواندند، چه اینکه بین انصار و مهاجرین مشاجره در امر خلافت بود.
اعمش می گوید: پیامبرشان از دنیا رفت و مردم هم و غمی نداشتند جز آنکه عده ای بگویند: «امیر از ماست» و طایفه دیگری بگویند: «امیر از ماست».
هنگام رحلت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله مغیره خطاب به ابوبکر و عمر گفت: اگر بعداً با مردم کاری دارید آنها را دریابید. لذا ابوبکر و عمر هنگام دفن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله حاضر نبودند، بلکه میان دیگران بودند که در سقیفه برای خود امیر انتخاب می کردند، و قبل از آنکه کنار بدن حضرت حاضر شوند، بدن مطهر دفن شد.
عبداللَّه بن حسن می گوید: به خدا قسم ابوبکر و عمر بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نماز نخواندند، و سه روز بدن مبارک آن حضرت دفن نشد، ولی با این همه اهل سقیفه مشغول کار خود بودند.
حضرت باقر علیه السّلان می فرمایند: مردم روز دوشنبه و شب سه شنبه را بر بدن آن حضرت نماز می خواندند، و عموم مردم حتّی خواص و نزدیکان حضرت بر بدن مبارک نماز خواندند، اما هیچیک از اهل سقیفه بر غسل و کفن و دفن حضرت حاضر نشدند. امیر المؤمنین علیه السّلام بریده اسلمی را برای خبر دادن نزد آنان فرستاد، ولی اعتنائی نکردند و بعد از دفن آن حضرت بیعت آنان هم تمام شد.
عایشه در این باره رقراری دارد که جالب توجه است. او گفته است: «بخدا قسم ما از دفن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله با خبر نشدیم تا اینکه صدای بیل و کلنگ را در شب چهارشنبه از حجره آن حضرت شنیدیم»، یعنی بعد از دفن متوجه شدیم.
باید از اینان که بر سر غصب خلافت همه چیز را فراموش کرده بودند پرسید: آیا سقیفه در حضور پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و به سفارش حضرت بود یا غدیر ؟ آیا برای تشکیل شورای سقیفه دستوری از طرف خداوند آمده بود یا در باره غدیر ؟ آیا در سقیفه از اکثر بلاد مسلمین حضور داشتند یا در غدیر ؟ آیا در سقیفه همه مردم حاضر بودند یا در غدیر که حتّی زنها هم بیعت کردند ؟
شب اول این ماه پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از شر کفار از مکه به مدینه هجرت کردند. در آن شب آقا و مولایمان امیر المؤمنین علیه السّلام جان نثاری فرموده به جای رسول گرامی اسلام صلّی اللَّه علیه و آله در بستر ایشان خوابیدند چه اینکه کفار قریش قصد کشتن حضرتش را داشتند. به این مناسبت آیه: «و من الناس من یشتری نفسه ابتغاء مرضات اللَّه. . . »: «از مردم کسی هست که جان خویش را در راه رضایت خداوند می فروشد و خدا بر بندگان مهربان است» در شأن علی بن ابی طالب علیه السّلام نازل شد.
در شبی که امیر المؤمنین علیه السّلام به جای پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله خوابید به جبرئیل و میکائیل خطاب رسید که من بین شما دو نفر برادری قرار دادم و عمر یکی از شما را بیش از دیگری قرار دادم. کدامیک از شما ایثار می کند که عمر طولانی از آن دیگری باشد؟ هر دو عمر طولانی را اختیار کردند.
خطاب آمد: «به زمین نگاه نید و ببینید که چگونه علی علیه السّلام حیات خود را به برادرش پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله ایثار نموده و به جای او خوابیده و جان خود را فدای او نموده است. به زمین بروید و او را از دشمنان حفظ کنید». آنان آمدند و جبرئیل بالای سر امیر ال مؤمنین علیع السّلام و میکائیل سمت پاهای آن حضرت نشست و ندا کرد: «بخ بخ من مثلک یابن ابی طالب، خداوند در جمع ملائکه به تو مباهات فرمود». اینجا بود که آیه شریفه «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللَّه» نازل شد.
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله 13 سال پس از بعثت به مدینه طیّبه هجرت فرمود.
در این روز اولین هجوم به خانه امیر المؤمنین علیه السّلام صورت گرفت. هنگامی که امیر المؤمنین علیه السّلام متوجه غسل و کفن و دفن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شد و غاصبین خلافت در سقیفه بودند، در شب چهارشنبه که اول ربیع الاول بود بدن مبارک آن حضرت را دفن فرمود و طبق وصیت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله متوجه جمع آوری قرآن شد. آن حضرت فرموده بودند: «علی جان، تا سه روز از خانه خارج مشو و قرآن را جمع آوری کن. ..».
در این ایام، سه بار به منزل آن حضرت هجوم آوردند: بار اول در روز اول ربیع بود که برای بیعت آمدند و آن حضرت فرمود که قسم یاد کرده ام که تا جمع قرآن تمام نشود از خانه بیرون نیایم و آنان بازگشتند. پس از آن امیر المؤمنین شبها صدیقه طاهره و حسنین علیهم السّلام را بر در منازل اصحاب می بردند و طلب یاری می نمودند.
بار دوم هفت روز بعد از دفن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بود که زبیر و عده ای دیگر در منزل امیر المؤمنین علیه السّلام جمع شده بودند . آن روز زبیر شمشیر کشید تا عمر را بکشد.
بار سوم به منزل حضرت هجوم آوردند، و پس از آتش زدن در منزل و ضرب و جرح صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها و کشتن حضرت محسن علیه السّلام، امیر المؤمنین علیه السّلام را با دست بسته بیرون بردند.
امام حسن عسکری علیه السّلام در اثر زهر مسموم شد و بیماری حضرت آغاز گردید. بنابرقولی شهادت امام حسن عسکری علیه السّلام در سال 260 ه’ در چنین روزی بوده است و به قولی دیگر در چهارم ربیع الاول، و به قولی دیگر در هشتم ربیع الاول بوده است.
در سال 64 ه’ به دستور یزید خانه کعبه را با منجنیق خراب کردند. این فاجعه یازده روز قبل از هلاکت یزید به وقوع پیوست.
حضرت سکینه سلام اللَّه علیها دختر امام حسین علیه السّلام 56 سال پس از واقعه کربلا، در شب پنجم ربیع الاول سال 117 ه’ در مدینه وفات کرد. مادر ایشان حضرت رباب سلام اللَّه علیها است که با هم در واقعه کربلا حضور داشتند، و همراه با اسرا به کوفه و شام رفتند.
در صبح روز رحلتش محمد بن عبداللَّه (نفس زکیه) چهار صد دینار عطر و عود خرید و پیرامون تابوت آن حضرت در مجمره ها سوزانید. خالد بن عبدالملک حاکم مدینه که در نظر داشت با به تعویق انداختن تشییع جنازه بر اثر گرمی هوا به بدن مطهر جسارت شود، گفت: «صبر کنید من برای نماز خواندن بر جنازه می آیم»، ولی نیامد. لذا جنازه مبارک آن حضرت تا شب دفن نشد. پس از آن حضرت سجاد علیه السّلام و به قولی یحیی بن حسن علیه السّلام و به قولی محمد بن عبداللَّه نفس زکیه بر جنازه آن حضرت نماز خواندند و آن حضرت را با احترام به خاک سپردند.
امام حسن عسکری علیه السّلام در سال 260 ه’ در سن 28 سالگی به دست معتمد عباسی به شهادت رسید. معتمد به عباسیین سفارش می کرد که بر آن حضرت تنگ بگیرند. صدوق می فرماید: معتمد چندین مرتبه امام عسکری علیه السّلام را حبس کرد. 22 ساله بودند که امام هادی علیه السّلام به شهادت رسیدند، و مدت امامت آن حضرت شش سال بود. در شبی که فردای آن روز به شهادت رسیدند نامه های زیادی به مردم مدینه نوشته بودند.
هنگام نماز صبح، بعد از آنکه امام عصر علیه السّلام آن حضرت را وضو دادند و جوشانده ای به حضرتش دادند، به شهادت رسیدند. وقتی مردم سامرا با خبر شدند، همه بازارها بسته شد و مردم کنار منزل آن حضرت جمع شدند. وزراء و اتباع خلیفه و بنی هاشم و علویات داخل منزل بودند. در سامرا صدای شیون و گریه از هر سو به گوش می رسید و قیامتی بر پا شده بود.
امام زمان علیه السّلام آن حضرت را غسل داده بعد از کفن آن حضرت بدن مطهر را جهت نماز آوردند. جعفر برادر حضرت جلو آمد که بر بدن مبارک نماز بخواند. همین که خواست تکبیر بگوید امام زمان علیه السّلام در حالی که طفلی گندمگون، پیچیده موی، گشاده دندان مانند پاره ماه بود از حرم بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و او را از آن مکان دور کرد و بر پدر بزرگوارش نماز خواند، و آن حضرت را نزد قبر پدر بزرگوارش حضرت هادی علیه السّلام دفن نمودند.
جعفر این واقعه را برای معتمد نقل کرد. همه جا را در جستجوی حضرت گشتند، ولی اثری از آن حضرت ندیدند. در سال شهادت امام عسکری علیه السّلام سال 260 ه’ محدث جلیل جناب فضل بن شاذان نیشابوری از دنیا رحلت فرمود. او صاحب 180 تألیف است و امام عسکری علیه السّلام سه بار بر او رحمت فرستاده اند.
آغاز امامت حضرت صاحب الامر علیه السّلام و غیبت صغرای آن حضرت پس از شهادت امام عسکری علیه السّلام است، که تنها فرزند آن حضرت بودند. این روز عید شیعه و اولین روز امامت و خلافت آخرین خلیفه و حجّت بر حق و منجی عالم بشریّت حضرت بقیه ا للَّه الاعظم علیه السّلام در سال 260 ه’ است.
در آخر شب نهم ربیع الاول سال 23 ه’ عمر بن الخطاب از دنیا رفته است و قول اهل سنّت روز چهارشنبه 26 ذی الحجه است. این روز روز شادی اهل بیت علیهم السّلام و انبیاء و ملائکه و ساکنان اعلی علیین و دوستان امیر المؤمنین علیه السّلام و اولاد طاهرین ایشان است چرا که در این روز نفرین حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها به اجابت رسید. روزی عظیم الشأن است و روز سرور شیعه و عید بزرگ آنهاست. حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله این روز را عید قرار داده و امر کرده است که مردم نیز عید قرار دهند و اعمال آن را به جا آورند.
کسی که در این روز انفاق کند، خداوند او را می آمرزد. در این روز اطعام برادران دینی و خوشبو کردن آنان و توسعه بر اهل و عیال و پوشیدن لباس جدید و شکرگزاری به درگاه خداوند متعال و عبادت نمودن مستحب است. فضیلتها و اسمهائی برای این روز ذکر شده که از جمله آنهاست: عیداللَّه الاکبر، غدیر ثانی، عید فطر دوم، روز فرح شیعه، عید اهل بیت علیهم السّلام، روز قتل منافق، روز قبولی اعمال، روز پیروزی مظلوم، روز دوستی مؤمنین، روز پرهیز از کبائر، روز نابودی ضلالت و گمراهی، روز شکرگزاری.
ماجرای قتل عمر: عمر بن خطاب به دست ابولؤلؤ که نامش فیروز و غلام مغیره بن شعبه بود، چند ضربه خنجر خورد که منجر به مرگ او شد. بنابر مشهور هنگامی که ابولؤلؤ ضربه ها را بر عمر زد و خواست فرار کند، عده ای مانع شدند، و 12 نفر را مجروح کرد که شش نفر از آنها مردند. ماجرا از این قرار بود که قبل از تکبیر نماز ابولؤلؤ جلو آمد، و ضربه ای بر کتف و ضربه ای دیگر بر خاضره عمر زد. عمر افتاد، و عده ای جمع شدند و او را به خانه اش بردند.
عمر در بستر مرگ: هنگامی که عمر را به خانه بردند مقداری نبیذ آوردند و او خورد ولی از قسمتهای ضربت خورده خارج شد و معلوم نشد از کجا خارج شده زیرا با خون هم رنگ بود. لذا عده ای گفتند: خلیفه شیر بخورد زیرا سفید است و معلوم می شود. شیر را خورد و از محل ضربه ها خارج شد. حاضرین برای دل گرمی گفتند: «مانعی ندارد، ضرری نمی زند»! اما ضربه های جناب ابولؤلؤ کارگر شد و به خلیفه سابق ملحق شد. در روز سوم در جنب ابوبکر دفن شد. عمر مدت ده سال و شش ماه و چهار شب خلافت کرد. او اولین کسی بود که نام خود را امیر المؤمنین گذاشت، و ابوموسی اشعری اولین نفری بود که او را در منبر به این نام خطاب کرد.
شورای بعد از مرگ عمر: بعد از مرگ عمر شوری در خانه عایشه تشکیل شد، و زبیر بن عوام پسر صفیه حق خود را به پسر دائی خود امیر المؤمنین علیه السّلام بخشید! طلحه بن عبیداللَّه هم حق خود را به عثمان بخشید! سعد بن ابی وقاص هم حق خود را به عبدالرحمن بن عوف بخشید. عبدالرحمن به مسجد آمد و در جمع اصحاب به امیر المؤمنین علیه السّلام عرض کرد: من بیعت می کنم با شما به این شرط که عمل کنی به کتاب خدا و سنّت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و روش ابوبکر و عمر! امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند: بلکه طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و اجتهاد و رأی خود عمل می کنم. عبدالرحمن این کلمات را سه بار به عثمان گفت، و عثمان قبول کرد. بار سوم عبدالرحمن با عثمان بیعت کرد و دیگران هم بیعت کردند غیر از بنی هاشم و جمعی از بزرگان صحابه مثل عمار یاسر و مقداد بن اسود که بیعت نکردند.
اینک جا دارد چند سؤال مطرح شود:
عمر در دوران جوانی به چه کاری مشغول بوده و در سفرهای تجارتی چه شغلی داشته است ؟
در جنگ حدیبیه و جاهای دیگر چه کسی به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله اعتراض کرد؟
چه کسی نسبت هذیان به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله داد؟
چه کسی در خانه امیر المؤمنین علیه السّلام را آتش زد و گفت: «قصد دارم خانه را با اهلش بسوزانم، اگرچه فاطمه در آن باشد» ؟
چه کسی محسن بن علی علیه السّلام را کشت ؟
چه کسی به قنفذ دستور داد تا به دختر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله تازیانه بزند ؟
چه کسی ابوبکر را به غصب فدک ترغیب کرد و شهادت امیر المؤمنین علیه السّلام و امّ ایمن و حسنین علیهماالسّلام را رد کرد؟
چه کسی قباله فدک را از حضرت صدیقه سلام اللَّه علیها گرفت و جسارت به صورت مبارک آن حضرت کرد ؟
اولین کسی که دست روی دست گذاشتن را در نماز احداث کرد که بود؟
اولین کسی که خلافت را به شوری حواله نمود چه کسی بود؟
اولین کسی که با همراهی ابوبکر سهم ذوی القربی را نداد چه کسی بود ؟
اولین کسی که روز عید غدیر با علی بن ابی طالب علیه السّلام بیعت کرد و گفت: «بخ بخ یابن ابی طالب، اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه» چه کسی بود؟
اولین کسی که از کوزه نصاری وضو گرفت و آنها را پاک می دانست چه کسی بود؟
اولین کسی که شهادت مملوک را از درجه اعتبار ساقط کرد چه کسی بود؟
اولین کسی که متعه حج و متعه نساء را حرام کرد چه کسی بود؟
اولین کسی که دستور داد نافله های ماه رمضان به جماعت خوانده شود چه کسی بود؟
اولین کسی که گفت عجمها از یکدیگر ارث نمی برند چه کسی بود؟
چرا هنگامی که شخصی از کوزه خلیفه خورد مست شد؟!!
چه کسی بود که وقتی پس از مرگش یک هشتم مال او را به چهار زن او قسمت کردند به هر زنی 83000 دینار رسید؟
چه کسی گفت: همه مردم از من باسوادترند حتّی پیرزنها؟!
از چه کسی هرگاه سؤال می کردند و در جواب فرو می ماند، می گفت: اشتغال به دلالی و خرید و فروش، مرا مانع از یاد گرفتن مسائل شد؟
اینکه در کتب تاریخ با عبارتهای مختلف ذکر شده که عمر بن خطاب حسب وصیت ابوبکر به خلافت مسلمین نصب شده جای چند سؤال دارد:
1 - آیا وصیت ابوبکر نافذ است و وصیت اشرف مخلوقات خاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه و آله در غدیر و غیر غدیر نافذ نیست ؟
2 - آیا پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در هنگام رحلت نفرمود کاغذ و قلم بیاورید تا بگویم و نوشته شود مطلبی که بعد از من اختلاف نکنید؟ چرا نسبت هذیان به آن حضرت دادند و کاغذ و قلم نیاوردند و حال آنکه خداوند در قرآن می فرماید: «هرچه آن حضرت می فرمایند وحی است نه از نزد خود».
عمر بن سعد فرمانده ظالم لشکر یزید در این روز به دست مختار ثقفی رحمهاللَّه به درک واصل شد.
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله 15 سال قبل از هجرت با حضرت خدیجه کبری سلام اللَّه علیها ازدواج نمودند. از احادیث شیعه و اخبار عامه معلوم می شود که حضرت خدیجه بنت خویلد بن اسد، در علم و اطلاع به کتب آن زمان معروف بوده است. او از زنان قریش، علاوه بر کثرت اموال و املاک و تجارتی که داشت، به عقل و کیاست نیز مزیّت داشت و در آن زمان او را طاهره ، مبارکه، سیده نسوان و ملکه بطحاء می گفتند. او از کسانی بود که انتظار قدوم پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را می کشید و همیشه از علما علائم نبوّت آن حضرت را جویا می شد.
هنگامی که خدمت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شرفیاب شد، اول از مهر نبوّت سؤال کرد و آن را زیارت کرد و اشعار فصیح او در مدح رسول گرامی اسلام صلّی اللَّه علیه و آله و کمال محبتش به آل عبدالمطلب مشهور است که کاشف از علم و ادب و محبّت اوست. در همان روزی که آن حضرت مبعوث به رسالت شد جناب خدیجه سلام اللَّه علیها ایمان آورد.
حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها از مال خویش و میراثی که به او رسیده بود به صورت مضاربه تجارت می نمود. چندی نگذشت که از بزرگان تجّار شد به گونه ای که هشتاد هزار شتر زیر بار تجارت او بودند و هر روز اموال او زیادتر می شد. بر بام خانه او قبّه ای از حریر سبز با طنابهای ابریشم با تمثالی چند بود که این علامت جلالت آن مخدره بود. افراد زیادی مانند عقبه بن ابی معیط و ابن ابی شهاب که هریک چهارصد کنیز و غلام و خدمتکار داشتند، و ابوجهل و ابوسفیان و دیگر بزرگان عرب آن روز به خواستگاری آن حضرت آمدند ولی آن حضرت قبول نفرمودند. سرانجام خود حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها، پیشنهاد ازدواج به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دادند و این ازدواج با آداب و مراسم خاصّی انجام شد.
خداوند دو پسر به نامهای قاسم و عبداللَّه که به آنها طیّب و طاهر هم می گفتند، و چهار دختر به نامهای امّ کلثوم و زینب و رقیه و فاطمه علیهم السّلام به آن دو بزرگوار عنایت فرمود. در کرامت و بزرگواری ایشان همین بس که آن حضرت مادر حضرت صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها امّ الائمه المعصومین علیهم السّلام و همسر امیر المؤمنین علیه السّلام و جدّه حضرات معصومین علیهم السّلام است. حضرت خدیجه علیهماالسّلام جمیع اموال خود را به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله واگذار کرد.
عایشه می گوید: کمتر اتفاق می افتاد که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از خانه بیرون رود و خدیجه را به خیر یاد نکند، چندانکه یک روز آتش حسد من مشتعل شد و گفتم: یا رسول اللَّه، تا کی خدیجه را یاد می کنی؟ او پیرزنی بیش نبوده! خداوند بهتر از او (منظور خودش بوده) به تو مرحمت کرد! پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از سخن من در غضب شد و فرمود: نه به خدا قسم بهتر از خدیجه سلام اللَّه علیها نصیب من نشده. به من ایمان آورد هنگامی که مردم کافر بودند، و تصدیق نبوّت من نمود در وقتی که مردم مرا تکذیب می کردند، و اموال خود را در اختیار من گذارد در وقتی که مردم مرا از خود دور می کردند. خداوند متعال از خدیجه به من فرزندانی روزی کرد و رحم تو را عقیم قرار داد.
داود بن علی عموی سفاح در مدینه در دهم ربیع الاول به دعای امام صادق علیه السّلام هلاک شد، چه اینکه داود بن علی فرمان داد معلی بن خنیس را که از اصحاب امام صادق علیه السّلام بود شهید کردند.
در این روز در سال 179 ه’ مالک بن انس اصبحی، رئیس فرقه مالکی از مذاهب اربعه اهل سنّت از دنیا رفت و در بقیع دفن شد. از خصوصیّات او اینکه مدت سه سال بعد از مرگ پدرش در شکم مادرش بود و بعد از سه سال به دنیا آمد!!؟
در این روز معاویه ابی سفیان در سال 41 ه’ خود را به خلافت نشاند، و از مردم بیعت گرفت و او اولین خلیفه بنی امیّه بعد از عثمان بود.
در سال اول هجرت در این روز نماز در حضر و سفر واجب شد.
در غروب این روز پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بعد از هجرت از مکه وارد مدینه طیبه شدند، و در قبا نزول اجلال فرمود و منتظر ماند تا امیر المؤمنین علیه السّلام به ایشان ملحق شد، و سپس وارد مدینه شدند. این در حالی بود که در 4 ربیع الاول پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در مسیر هجرت از غار ثور بیرون آمده به طرف مدینه حرکت فرمود.
در پنجشنبه دوازدهم ربیع الاول سال 227 ه’ دو ساعت از شب گذشته، معتصم عباسی در سامرا به هلاکت رسید. سبب مرگش آن شد که حجامت کرد و سپس تب کرد و به همان تب به جهنّم شتافت. از بزرگترین جرائم او به شهادت رساندن امام جواد علیه السّلام است. مدت خلافت او 8 سال و 8 ماه و 8 روز بود و و هشتم از خلفای بنی عباس بود. او 8 پسر و 8 دختر داشت و 8 قصر بنا کرد. معتصم مردی ظالم بود و از علم و ادب و نوشتن بهره ای نداشت. او به سادات خصوصاً بزرگان آنها اذیت های بسیاری روا داشت، و در دوران حکومتش علاقه زیادی به ساخت بنا داشت.
در این روز در سال 241 ه’ احمد بن حنبل رئیس فرقه حنبلی ها در بغداد از دنیا رفت، و در همان شهر دفن شد. جدّ او ذوالثدیه رئیس خوارج نهروان است که به دست امیر المؤمنین علیه السّلام به درک فرستاده شد. بنابرقولی مرگ او در ربیع الثانی است.
در سال 64 ه’ در شب چهارهم ربیع الاول یزید بن معاویه بن ابی سفیان در سن 39 سالگی یا 37 سالگی به درکات جحیم شتافت. اقوال دیگر در مرگ یزید دوازدهم و پانزدهم این ماه است. مادر یزید میسون دختر بجدل کلبی است. او کسی است که غلام پدر خود را بر خود متمکن ساخت و به یزید ملعون بارور شد. از همینجاست که طبق فرمایش ائمه علیهم السّلام قاتل امام حسین علیه السّلام ولد الزناست، که این کلام شامل شمر، عمر سعد، ابن زیاد و غیر آنها نیز می شود.
او شارب الخمر، قمارباز، میمون باز، ناکح با محارم، صاحب اشعار کفرآمیز و تارک الصلوه بود. او بود که واقعه جانسوز کربلا را به وجود آورد و امام حسین علیه السّلام و اهل بیت و اصحاب آن حضرت را به شهادت رساند و امام زین العابدین علیه السّلام و عمه سادات زینب کبری سلام اللَّه علیها و دیگر علویات و فاطمیات را با آن وضع در کوچه و بازار به اسارت برد. او بود که خانه خدا را خراب کرد و پرده کعبه را سوزانید. همچنین او بود که در واقعه حرّه در مدینه کشف ستر زنان مهاجر و انصار کردو سه روز مال و جان و ناموس مردم را بر سربازان خود حلال کرد.
بعد از این ماجرا فرزندانی به هم رسیدند که پدر معینی نداشتند. بعد از آن قتل و غارتی در مدینه شد و حرم شریف نبوی هتک گردید ، و مردم را در داخل حرم مطهر کشتند. در علت مرگ او چند قول است: یکی اینکه به بلای ناگهانی هلاک شده است. شیخ صدوق رحمه اللَّه می فرماید: یزید شب با حال مستی خوابید و صبح او را مرده یافتند در حالیکه بدن او تغییر کرده، مثل آنکه قیر مالیده شده باشد. بدن نحسش را در باب الصغیر دمشق دفن کردند. احمد بن حنبل و جماعتی از اهل سنّت لعن یزید را تجویز کرده اند و عده ای از آنان معتقد به کفر یزید هستند، و ابن جوزی کتابی بر رد یزید نوشته است. در این روز زیارت امام حسین علیه السّلام مناسب است.
در این روز و به قولی در 15 و 18 ربیع الاول موسی الهادی، فرزند مهدی عباسی به درکات جحیم شتافت. در همان شب هارون خلیفه شد و مأمون نیز به دنیا آمد. خلافت موسی الهادی یک سال و سه ماه طول کشید و 25 یا 26 سال عمر کرد. او به قساوت قلب و قلت رحم و خشونت طبع و شرارت نفس مشهور بود.
سیّد بن طاووس رحمه اللَّه در مهج الدعوات روایت می کند که موسی الهادی لشکر فرستاده حسین بن علی بن حسن بن مثنی بن امام حسن مجتبی علیه السّلام صاحب فخ را با اصحابش شهید کرد، و سر او را با اسیران به نزد او آوردند، چون نظرش بر آن سر افتاد اشعاری خواند. پس اسیران را یکی پس از دیگری می آوردند، و او بعد از سرزنش و توبیخ امر به قتل آنها می کرد. در یک روز جماعتی از اولاد امیر المؤمنین علیه السّلام را به قتل رسانید و طالبین را دشنام می داد تا رسید به نام مبارک موسی بن جعفر علیه السّلام، نسبت به آن حضرت بد گفت و فریاد کشید که حسین صاحب فخ خروج نکرد مگر به امر موسی بن جعفر علیه السّلام، چون او صاحب وصیت در این خانواده است. بخدا قسم او را به قتل می رسانم. خدا بکشد مرا اگر او را زنده بگذارم و خدا بکشد مرا اگر او را عفو کنم و اگر نبود که سفاح و پدرم مهدی فضائل بسیار در حق جعفر بن محمد از کثرت علم و دین و فضلش برایم نقل کرده اند، هر آینه قبر او را می شکافتم و بدن او را به آتش می سوزانیدم. علی بن یقطین نامه ای از بغداد برای حضرت کاظم علیه السّلام فرستاد و صورت حال را شرح داد. چون نامه به حضرت رسید، اهل بیت و شیعیان خود را خبر کرد و فرمود: رأی شما در این باب چیست ؟ عرض کردند: صلاح این است که شما خود را از این جبّار ظالم پنهان داری. حضرت فرمود: اول نامه ای که از عراق بیاید متضمن خبر مرگ موسی الهادی است و چنان شد که آن حضرت خبر دادند.
بنابرنقلی پس از گذشت 66 روز از روز عاشورا، اهل بیت امام حسین علیه السّلام وارد شام شدند.
به اتفاق علمای شیعه، در این روز هنگام فجر روز جمعه در مکه معظمه ولادت با سعادت حضرت سیّد الانبیاء محمّد مصطفی صلّی اللَّه علیه و آله واقع شده است. ولادت آن حضرت با سلطنت انوشیروان عادل مقارن بود و در آن سال اصحاب فیل هلاک شدند. نام آن حضرت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله، و کنیه ایشان ابوالقاسم است. نام پدر آن حضرت عبداللَّه، و نام مادر آن حضرت آمنه بنت وهب است.
هنگام ولادت، نور از پیشانی آن حضرت لامع بود و بوی مشک از ایشان ساطع می گشت. نوری در آن شب از طرف حجاز ساطع شد و در تمام عالم منتشر گردید. تخت پادشاهان سرنگون شد، و همه آنان در آن روز لال بودند و نمی توانستند سخن بگویند. ملائکه مقرب و ارواح اصفیای پیامبران در هنگام ولادت آن حضرت حضور یافتند، و رضوان خازن بهشت با حوریان نازل شدند، و ابریقها و تشت ها از طلا و نقره و زمرد بهشت حاضر کردند و برای حضرت آمنه شربتها از بهشت آوردند که او آشامید. آن حضرت را بعد از ولادت به آبهای بهشت غسل دادند و به عطرهای فردوس معطر کردند.
معجزات ولادت حضرت: در روز ولادت آن حضرت هر بتی که در هر جای عالم بود به رو در افتاد و چهارده کنگره از ایوان کسری فرو ریخت. دریاچه ساوه که آن را می پرستیدند خشک و بدل به نمکزار شد. در وادی ساوه که سالها بود کسی در آن آب ندیده بود آب جاری شد. آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود در شب ولادت آن حضرت خاموش شد. علم کاهنان و سحر ساحران باطل گردید، و طاق کسری از میان به دو نیم شد که تا امروز نمایان است. هنگام ولادت آن حضرت این ندا از آسمان شنیده شد: «جاء الحق و زهق الباطل، ان الباطل کان زهوقاً».
خصوصیات حضرت: هرگز مگس بر بدن مبارک آن حضرت نمی نشست و هرگاه چشم مبارکش خواب بود دلش بیدار بود، و می دید و می شنید چنانکه در بیداری می دید و می شنید. حضرت از قفای خود چنان می دید که از پیش روی می دید. بر هر حیوانی که سوار می شد هرگز پیر و لاغر نمی شد. آن حضرت حماری به نام یعفور داشتند. هر زمان که فرمان می داد فلان مرد را حاضر کن، به در خانه اش می رفت و سر بر در می کوفت و به اشاره او را حاضر می ساخت. از خصوصیات ولادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آن بود که ختنه کرده و ناف بریده و پاک از آلایش خون و غیره متولد شد. همچنین در وقت ولادت از پا به زمین آمد نه از سر. هنگام ولادت رو به کعبه به سجده افتاد، و چون سر از سجده برداشت دست به سوی آسمان بلند کرد و به وحدانیت خدا و رسالت خود اقرار نمود، و سپس نوری از او ساطع گردید که مشرق و معرب عالم را روشن نمود.
معجزات حضرت: پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله معجزات بسیاری داشت که از جمله آنها نمونه های زیر است:
۱- مستجاب شدن دعای آن حضرت در زنده شدن مردگان و بینا شدن کوران و شفا یافتن بیماران.
۲- سخن گفتن آن حضرت با حیوانات.
۳- آگاهی بر همه لغتها و قدرت بر سخن گفتن به همه آنها.
۴- مهر نبوّت بر پشت مبارکش جا گرفته بود و نور آن بر نور آفتاب زیادتی می کرد.
۵- آب از میان انگشتان مبارکش جاری شد، به قدری که جمع بسیاری سیراب شدند.
۶- سنگریزه در دست مبارکش تسبیح می گفت و مردم می شنیدند.
۷- وجود مقدسش در آفتاب سایه ای نداشت.
۸- هرگاه آب دهان مبارک به چاهی می افکند در آن چاه برکت به هم می رسید و پر از آب می شد. آب دهان مبارک را به هر صاحب دردی می مالید شفا می یافت.
۹- دست مبارک آن حضرت به هر طعامی که می رسید با برکت می شد و از طعام کم جماعت کثیر را سیر می کرد.
۱۰- هرگاه بر زمین نرم راه می رفت جای پایش نمی متند، و هنگامی که بر سنگ سخت راه می رفت اثر پای مبارکش می ماند.
روز ولادت حضرت روز شریف و با برکتی است که از قدیم الایام صالحین از آل محمد صلّی اللَّه علیه و آله حرمت آن را نگه داشته اندو حق این روز را ادا کرده و روزه گرفته اند. کسی که 17 ربیع الاول را روزه بگیرد خداوند متعال ثواب یک سال روزه را به او می دهد. در این روز صدقه دادن و زیارت مشاهد مشرفه و انجام خیرات و مسرور کردن اهل ایمان مستحب است.
در 17 ربیع الاول سال 83 ه’ ولادت با سعادت امام جعفر صادق علیه السّلام در مدینه منوّره اتفاق افتاده است. نام مبارک آن حضرت جعفر و کنیه شریفش ابوعبداللَّه و لقب نورانی حضرت صادق است. پدر بزرگوارش امام محمد باقر علیه السّلام و مادر گرامی آن حضرت جناب امّ فروه است که امام صادق علیه السّلام در باره ایشان می فرمایند: «مادرم از بانوان پرهیزکار و با ایمان و نیکوکار بود».
امام صادق علیه السّلام هفت پسر و سه دختر داشتند که عبارتند از امام موسی کاظم علیه السّلام، اسماعیل، عبداللَّه، محمّد دیباج اسحاق ، علی عریضی، عباس، ام فروه، اسماء، فاطمه.
در شمایل آن حضرت گفته اند: آن حضرت میانه قد و افروخته رو و سفید بدن و کشیده بینی و موهای ایشان سیاه و مجعّد و بر گونه شان خال سیاهی بود.
در سال سوم هجرت غزوه بنی النضیر واقع شد و یهودیان از مدینه بیرون رانده شدند.
در این روز در سال 201 ه’ کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام اللَّه علیها به قم تشریف فرما شدند که 17 روز قبل از رحلت آن حضرت است. آن حضرت با قدوم مبارک خود این شهر را متبرک گردانیدند، و به درخواست جناب موسی بن خزرج پسر سعد اشعری که از بزرگان قم بود، منزل او را منوّر نموده در آنجا نزول اجلال فرمودند. در همکان مکان تشریف داشتند و زنهای قم مخصوصاً علویات به خدمت آن حضرت می رسیدند و از وجود آن حضرت استفاده می کردند تا بعد از 17 روز از دنیا رحلت فرمودند. عبادتگاه حضرت معروف به «ستیّه» در میدان میر قم معروف است.
در این روز در سال پنجم هجری در زمان پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله غزوه دومه الجندل اتفاق افتاد. در اراضی «دومه الجندل» گروهی از اشرار همدست شده و به کاروآنهاحمله می کردند. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله سباع بن عرفطه غفاری را روز 25 ربیع الاول در مدینه به جای خود قرار داد، و با هزار رزمجو بیرون آمدند تا به آن نواحی رسیدند. راهزنان چون متوجه آمدن آن حضرت شدند، فرار کردند. مسلمانان اموال آنان را برداشتند و در بیستم ربیع الثانی وارد مدینه شدند.
عبدالرحمن بن ابی لیلی می گوید: من با ابوموسی اشعری از دومه الجندل عبور می کردیم. ابوموسی به من گفت: زمانی که با پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به دومه الجندل رسیدیم آن حضرت به من فرمود: «در این مکان دو تن از بنی اسرائیل حکم به جور کردند، و به زودی در میان امت من دو تن در این مکان به جور حکم می نمایند».
راوی می گوید: ابوموسی و عمروعاص برای حکمیت در صفین به دومه الجندل رفتند و میان علی بن ابی طالب علیه السّلام و معاویه حکم کردند. بعد از ماجرای حکمین ابوموسی را ملاقات کردم و به او گفتم: «مگر تو نبودی که از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله چنین حدیثی را نقل کردی؟! گفت: «واللَّه المستعان»!!
قراداد امام حسن مجتبی علیه السّلام با معاویه ملعون در 25 ربیع الاول بوده و بعضی در 26 این ماه نقل کرده اند که شامل موارد زیر بود:
۱- به علی علیه السّلام دشنام ندهند.
۲- خون شیعیان محترم و محفوظ بماند، و حقوقشان پایمال نگردد.
۳- معاویه یک میلیون درهم بین یتیمان جنگ جمل و صفین تقسیم کند.
۴- امام علیه السّلام معاویه را امیر المؤمنین نخواند.
۵- معاویه باید بر اساس کتاب خدا و سنّت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله عمل کند.
۶- معاویه پس از مرگ، خلافت را به دیگری واگذار نکند.
معاویه این شرائط و شرائط دیگر مربوط به حفظ اسلام به ویژه شیعیان را پذیرفت و جنگ پایان یافت، اما آن ملعون به هیچیک از شروط این قرارداد عمل ننمود بلکه خلاف تمام آنها عمل کرد.
در این روز در سال ۶۵ هـ، سلیمان بن صرد با گروهی از توابین که نام شانزده هزار نفر آنان در دفتر سلیمان ثبت شده بود، برای خونخواهی امام حسین علیه السّلام قیام کردند.
در روز دوم ربیع الثانی، از «نخیله» کوفه برای جنگ با ابن زیاد ملعون حرکت کردند. در شب جمعه ۵ ربیع الثانی از کوفه خارج شدند و روز بعد کنار قبر حضرت اباعبداللَّه رفتند. یک یا سه شبانه روز در کربلا ماندند و گریستند و استغفار نمودند و ضجه و ناله کردند، به طوری که مثل آن روز و به آن اندازه صدای ضجه در آن وادی شنیده نشده بود.
هنگام وداع، کنار قبر حضرت مانند ازدحام کنار کعبه شلوغ بود. هرکس با حالتی شعر میخواند و ناله میکرد و با آن حضرت وداع میکرد و خود را برای جنگ با ابن زیاد آماده مینمود.
سلیمان از شیعیان علی بن ابی طالب و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام بود و در جمیع جنگها در رکاب امیرالمؤمنین علیه السّلام حضور داشت. آخر الامر با لشکر ابن زیاد رو به رو شدند، و بعد از کشتن عده زیادی از آنان و مبارزات و جانفشانیهای فراوان، سلیمان در سن ۹۳ سالگی در عین الورد به شهادت رسید.
از اصحاب سلیمان هم فقط ۲۷ نفر که مجروح و خسته و تشنه بودند جان سالم به در بردند، و بقیه همه به شهادت رسیدند.
طالبین تفصیل این ماجرا به کتابهای روضه الصفا و ناسخ التواریخ و قلائد النحور جلد ربیع الثانی مراجعه کنند.
حصین بن نمیر ملعون که در کربلا دلهای اهل بیت علیهم السّلام را سوزاند، در عین الورد به دست ابراهیم پسر مالک اشتر کشته شد و به جهنّم واصل گردید.
در این روز به روایتی، شهادت امام باقر علیه السّلام است.
در این روز امام حسن عسکری علیه السّلام برای وفا به وعدهای که فرموده بودند و آشکار شدن معجزاتی از آن بزرگوار، به طیالارض از سامراء به جرجان تشریف فرما شدند.
جعفر بن شریف میگوید: سالی قصد حج کردم، و قبل از حج به زیارت امام حسن عسکری علیه السّلام در سامراء رفتم. اموالی از شیعیان همراهم بود که باید به آن حضرت میرساندم. خواستم از آن حضرت بپرسم اموال را به چه کسی بدهم، ولی پیش از آنکه من صحبت کنم حضرت فرمودند: «به مبارک خادم بده». عرض کردم: «همین کار را کردهام»، و سپس بیرون آمدم و گفتم: «شیعیان شما در جرجان به شما سلام میرسانند». امام علیه السّلام فرمود: مگر بعد از مراسم حج به جرجان بر نمیگردی؟ عرض کردم: بر میگردم.
فرمودند: ۱۷۰ روز دیگر اول روز جمعه سوم ربیع الثانی به جرجان وارد میشوی. آن وقت به مردم اعلام کن که من در آخر همان روز به جرجان میآیم. برو به سلامت.
خداوند متعال تو را و آنچه با توست به سلامت به اهل و اولادت خواهد رسانید. پسری برای پسرت متولد شده است. نام او را «صلت» بگذار، که خداوند به زودی او را به حد کمال میرساند و او از اولیاء ما خواهد بود.
من گفتم: یابن رسول اللَّه، ابراهیم بن اسماعیل جرجانی از شیعیان شماست و به دوستان شما هر سال بیش از صد هزار درهم احسان میکند، و در جرجان از اشخاصی است که متنعم به نعمتهای الهی است. امام علیه السّلام فرمودند: «خداوند به ابواسحاق ابراهیم بن اسماعیل در مقابل احسانی که به شیعیان ما میکند جزای خیر بدهد و گناهان او را بیامرزد و او را پسری صحیحالاعضا روزی فرماید که قائل به حق باشد. به ابراهیم بگو: حسن بن علی میگوید: نام پسر خود را احمد بگذار».
راوی میگوید: از خدمت حضرت مرخص شدم و حج رفتم و بازگشتم، و در روزی که حضرت معین فرموده بودند به سلامت وارد جرجان شدم. هنگامی که اصحاب ما برای تهنیت آمدند، به ایشان گفتم: امام علیه السّلام مرا وعده داده که در آخر امروز به اینجا تشریف میآورند. پس مهیا شوید و مسائل و حوائج خود را آماده کنید.
شیعیان چون نماز ظهر و عصر را به جا آوردند، در خانه من جمع شدند. ناگاه امام عسکری علیه السّلام در همان ساعتی که فرموده بودند وارد شدند. هنگام ورود بر ما سلام کردند و ما به استقبال شتافتیم و دست آن حضرت را بوسیدیم. آنگاه حضرت فرمودند: من به جعفر بن شریف وعده کرده بودم که در آخر این روز نزد شما بیایم. من نماز ظهر و عصر را در سامراء به جا آوردم و نزد شما آمدم تا با شما تجدید عهد نمایم. اکنون شما حوائج و مسائل خود را بیاورید.
اول کسی که ابتدا به سؤال کرد نضر بن جابر بود. او گفت: یابن رسول اللَّه، پسر من از هر دو چشم نابیناست، دعا فرمائید تا خداوند دیدههایش را به او برگرداند. حضرت فرمودند: او را حاضر کن. او را حاضر کرد و حضرت دست مبارک بر چشمان او کشید و چشمانش روشن شد.
پس از او یک یک آمدند و حاجت خود را بیان کردند و حضرت حاجتهای آنان را برآورده مینمودند، تا اینکه حوائج همه را برآوردند و مسائل آنها را جواب فرمودند و همان روز به سامراء مراجعت نمودند.
روز چهارشنبه ششم ربیع الثانی سال ۱۲۵ هـ در رصافه، هشام بن عبدالملک از دنیا رفت و به جهنّم واصل شد.
او مردی احول و غلیظ و بدخو و بخیل بوده و حریص بود بر جمع مال، دستور کشتن زید بن علی بن الحسین علیه السّلام را صادر کرد و امام باقر و حضرت صادق علیهماالسّلام را به شام احضار کرد و جسارتهای فراوانی به آن حضرات نمود و آخر الامر امام باقر علیه السّلام را به شهادت رساند. ۱۹ سال و ۹ ماه و ده روز خلافت کرد و در ۵۳ سالگی به جهنّم شتافت.
در زمان سفاح که قتل بنیامیه آغاز شده بود و قبرهای آنها را هم نبش میکردند و آنچه مییافتند میسوزاندند، وقتی نوبت به قبر ولید رسید اثری در آن باقی نمانده بود و از عبدالملک قسمتی از جمجمهاش مانده بود. هنگامی که قبر هشام را شکافتند بدن او هنوز متلاشی نشده بود، و لذا هشتاد تازیانه بر بدن او زدند و او را سوزانیدند و خاکسترش را به باد دادند.
بعضی گفتهاند ظاهراً زدن هشتاد تازیانه به هشام به جهت حدّ قذف بوده که جسارت به مادر جناب زید بن علی بن الحسین علیه السّلام نمود.
در این روز حضرت امام حسن عسکری علیهالسّلام در سال 232 ه’ جهان را به قدوم خود منور فرمودند.
پدر آن حضرت امام هادی علیهالسّلام و مادر محترمه اش بانوئی است که نامش حدیث یا حدیثه یا سوسن یا سلیل است. محل ولادت حضرت مدینه و مشهورترین القاب ایشان زکی، نقی، و کنیه حضرتش ابومحمد است. آن حضرت را برای زیر نظر داشتن و کنترل رفت و آمدها، در محل سکونت سپاهیان ترک تبار دربار عباسی مسکن داده بودند، و از همین جاست که به آن حضرت «عسکری» می گویند.
بنابر روایتی که چهل روز پس از رحلت پیامبر صلّیاللَّه علیه و آله را روز شهادت حضرت زهراء سلاماللَّه علیها دانسته، روز هشتم ربیع الثانی روز شهادت حضرت به حساب میآید.
در این روز در سال 201 ه’ بنابر مشهور سالروز رحلت شهادت گونه حضرت ولیه اللَّه خاتون خلق جهان، عابده زاهده کامله مستوره حضرت فاطمه معصومه سلام اللَّه علیها دختر امام موسی کاظم علیهالسّلام است.
آن حضرت 17 روز پس از ورود به شهر قم، با دلی شکسته و غصّه دار از داغ پدر و فراق برادر، رحلت فرمودند. در عزای آن حضرت شهر قم را یکپارچه غم و ماتم فرا گرفت. بدن مطهر آن حضرت را غسل داده کفن کردند، و به طرف باغ موسی بن خزرج مکان فعلی حرم مطهر آوردند. دو سوار نقتبدار از بیرون شهر آمدند و بر بدن آن حضرت نماز خواندند. آنگاه داخل سرداب شده بدن مطهر را دفن کردند و رفتند، و کسی آنان را نشناخت.
موسی بن خزرج آن باغ را وقف حضرت معصومه علیهالسّلام نمود، و از بوریا و حصیر سقفی بر روی قبر مطهر آن حضرت قرار داد. این بنا بود تا آنکه زینب دختر امام جواد علیهالسّلام بر روی قبر شریف قبه ای بنا نهاد. سپس جماعتی از دختران ائمه علیهمالسّلام در آن مکان دفن شدند. هنگامی که امّ محمّد دختر موسی بن محمّد بن علی الرضا علیهالسّلام فوت کرد، در کنار آن حضرت دفن شد. بعد از آن میمونه خواهر امّ محمّد از دنیا رفت، و آن بزرگوار هم در جنب امّ محمّد دفن شد. روی این دو قبر یک گنبد دیگر بنا کردندبه گونه ای که دو گنبد چسبیده به هم بر روی قبر حضرت فاطمه معصومه سلام اللَّه علیها و امّ محمّد و میمونه بوده است.
به جز دختران معصومین علیهمالسّلام، دو کنیز هم دفن شده اند که در هنگام مرمت کف حرم مطهر در زمان ناصرالدین شاه، روزنه ای به سردابی پیدا می شود و چند زن صالحه، وارد سرداب می شوند. پیکر پاک میمونه و دو تن از کنیزان را پس از هزار سال تر و تازه مشاهده می کنند. این سرداب جنب سرداب حضرت فاطمه معصومه علیهاالسّلام قرار دارد.
امام صادق علیهالسّلام می فرماید: «قم کوفه صغیره است، و بهشت دارای هشت در است که سه در آن از قم است. در آن شهر زنی از اولاد من رحلت می کند که اسمش فاطمه است، و او دختر موسی بن جعفر علیهالسّلام است که به شفاعت او تمامی شیعیانم داخل بهشت می شوند».
در این روز با سفاح اولین خلیفه عباسی بیعت شد و با انقراض دولت بنی مروان، دولت بنی امیّه به کلّی منقرض شد. البته مروان در 27 ذی الحجه کشته شد، ولی در این روز با تأسیس دولت بنی عباس رسماً نام بنی امیّه از صفحه خلافت برچیده شد.
به روایت مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب و قرمانی در اخبار الدول شهادت امّ ابیها فاطمه الزهراء سلام اللَّه علیها در این روز بوده است.
در این روز مختار شاد کننده دلهای شکسته اهل بیت علیهمالسّلام با ندای «یا لثارات الحسین» در کوفه قیام کرد. مختار در سال اول هجرت در طائف به دنیا آمد و در سال 67 ه’ در کوفه به دست مصعب بن زبیر به شهادت رسید. کنیه او ابواسحاق است. ابوعبیده پدرش از صحابه بزرگ بود که در جنگ با فارس شهید شد. بعد از پدر، دو برادرش حکم و جبیر شهید شدند.
مختار در هیجده ماه حکومتش، هیجده هزار نفر از قاتلین سیّد السّهداء علیهالسّلام را به جهنّم فرستاد. این به غیر از کسانی است که به دست اصحاب و یاران او و ابراهیم بن مالک اشتر در بیرون کوفه و در کنار نهر خازر کشته شدند.
سعد عموی مختار از طرف امیر المؤمنین و امام حسن علیهماالسّلام والی مداین بود، و هرگاه جائی می رفت مختار را به جای خود می گذاشت. امیر المؤمنین علیهالسّلام به او خبر از فتح و ظفر دادند، و میثم تمّار در زندان کوفه او را بشارت داد.
در روز عید قربان ابومحمّد حکم بن مختار خدمت امام باقر علیهالسّلام آمد. بعد از اینکه خود را معرفی کرد، امام باقر علیهالسّلام او را نزد خود خواند و او عرض کرد: آقای من، مردم در باره پدر من بسیار سخن می گویند. به خدا قسم سخن درست کلام شماست و هر چه شما بفرمائید آن را قبول دارم. امام علیهالسّلام فرمود: سبحان اللَّه،پدرم خبر داد که مهریه مادر من از پولی بود که مختار آن را برای پدرم فرستاد. مختار خانه های خراب ما را آباد کرد، و دشمنان ما را به قتل رسانید، و هر خونی که از ما ریخته شد طلب نمود. آنگاه سه مرتبه فرمود: «رحم اللَّه اباک».
در کودکی، امیر المؤمنین علیهالسّلام او را روی زانوی خویش می نشاند و به او لطف و مرحمت می فرمود. امام باقر علیهالسّلام می فرماید: بخدا قسم پدرم مرا خبر داد که مختار نزد فاطمه بنت امیر المؤمنین علیهالسّلام می آمد، و آن مخدره برای او فرش پهن نموده پشتی برایش می گذاشت. سپس فرمود: «هر حقی که ما نزد کسی داشتیم او مطالبه نمود».
در روایت دیگر می فرماید: «هنگامی که مختار سر نحس عبیداللَّه را برای امام زین العابدین علیهالسّلام فرستاد، آن حضرت سر سفره بود و خوشحال شد و دعا فرمود».
جناب موسی مبرقع علیهالسّلام پسر حضرت جواد علیهالسّلام در سال 296 ه’ در شهر قم وفات یافت. به نقلی وفات آن جناب در 8 ربیع الثانی بوده است. بنابر قول دیگری در 14 ربیع الثانی وفات موسی مبرقع واقع شده است. قبر آن بزرگوار در چهل اختران قم خیابان آذر مشهور است.
نام: موسی، کنیه: ابوجعفر، لقب: مبرقع که از فرط زیبائی بر جمال مبارک نقاب می زد. نام پدر: جواد الائمه علیهالسّلام و مادر آن حضرت کنیز بود. ایشان از اولین سادات رضوی بود که در سال 256 ه’ وارد قم گردید. او دائماً بر صورت خود برقعی داشت، ولی مردم عرب ساکن قم او را از قم بیرون کردند، و او به کاشان رفت و در آنجا مورد احترام قرار گرفت. بعد از آمدن ابوالصدیم حسین بن علی بن آدم و مرد دیگری از رؤسای قم، عربهای قم متوجه شدند موسی چه کسی بوده است، و آن بزرگوار را به قم باز گرداندند و خانه ای برای او آماده کردند. همچنین در روستاهای متعدد زمین و باغ برای او خریدند و خواهرانش زینب و امّ محمّد و میمونه، دختران حضرت جواد علیهالسّلام به قم آمدند، و بر او وارد شدند.
هنگامی که جناب موسی مبرقع در قم از دنیا رفت، امیر قم عباس بن عمرو غنوی بر او نماز خواند، و در محل کنونی که در قم معروف است و قبلاً خانه محمّد بن حسن بن ابی خالد اشعری ملقب به شنبوله بود، دفن شد. کلینی رحمهاللَّه در کافی به سند معتبر نقل کرده که جناب موسی مبرقع تولیت اوقاف را از جانب امام علیهالسّلام داشته اند.
هنگامی که یزید بن معاویه در 14 ربیع الاول سال 64 ه’ به درکات جحیم شتافت، فرزندش معاویه به جای وی نشست. او پس از چهل روز در 25 ربیع الثانی بر فراز منبر رفت و خطبه خواند و اعمال پدران خود را یاد کرد، و بر جد و پدر خود لعنت کرد و از افعال ایشان تبری جست و گریه شدیدی نمود، و آنگاه خود را از خلافت خلع نمود.
مروان بن حکم لعنت اللَّه علیه از پای منبر برخاست و گفت: الحال که طالب خلافت نیستی پس امر خلافت را به سوئی بیفکن. معاویه بن یزید گفت: من حلاوت خلافت را نچشیدم، چگونه راضی شوم که اوزار آن را بچشم. به هر صورت در خانه نشست و مشغول گریه شد و 25 یا 40 روز بعد از این واقعه فوت کرد و به قولی او را مسموم کردند. پس از او خلافت اولاد ابوسفیان تمام شد و به مروان و آل او منتقل شد.
در روز آخر ربیع الثانی خالد بن ولید بن مغیره مخزومی به اسفل السافلین جهنّم شتافت. او 20 سال بعد از بعثت پیامبر صلّیاللَّه علیه و آله در اواخر زندگانی آن حضرت، به همراه عمروعاص به ظاهر اسلام را قبول کرد. ابوبکر او را حاکم شام کرد، و عمر او را عزل کرد. پس از مدتی در شهر حمص مرد و در همانجا مدفون شد.
در مواردی پیامبر صلّیاللَّه علیه و آله از کارهای خالد بیزاری جستند. او بدون اجازه پیامبر صلّیاللَّه علیه و آله بنی جذیمه را به قتل رساند و عده ای را اسیر کرد و گفت: «هر کس اسیری در دست دارد او را بکشد». مهاجر و انصار اسرا را نزد پیامبر صلّیاللَّه علیه و آله فرستادند و آن حضرت دستان مبارک را بلند کرد و دوبار فرمود: «خدایا من بیزاری می جویم به سوی تو از کاری که خالد کرده است. »
او به دستور ابوبکر خواست امیر المؤمنین علیهالسّلام را به شهادت برساند، ولی قبل از هر اقدامی آن حضرت متوجه شدند، و با دو انگشت گلوی خالد را آن چنان فشار دادند که خالد نعره کشید و مردم فرار کردند و خالد لباسش را نجس کرد. آنگاه گفت: ابوبکر و عمر مرا به این کار امر کرده اند. هر کس واسطه شد، آن حضرت او را رها نکرد تا آنکه ابوبکر عمر را فرستاد و ابن عباس را آورد. ابن عباس حضرت را به قبر مطهر پیامبر صلّیاللَّه علیه و آله و فرزندانش و حضرت صدیقه سلام اللَّه علیها قسم داد و حضرت او را رها کرد. ابوبکر به عمر گفت: «این هم نتیجه مشورت با تو» ! چه اینکه عمر، خالد را برای این کار انتخاب کرده بود.
همچنین خالد بن ولید مالک بن نویره رحمهاللَّه را با عده زیادی از قبیله او به جرم بیعت نکردن با ابوبکر کشت و در همان شب با همسر مالک مرتکب خلاف شد. وقتی عمر این قضیه را شنید، گفت: «تو را سنگسار می کنم» ولی این کار را انجام نداد ؟!
در مورد دیگری هنگامی که ابوبکر او را به سوی قبیله بنی سلیم فرستاد، عده ای از مردان قبیله را در محلی جمع کرد و آنان را به آتش سوزانید.
ولادت با سعادت حضرت زینب سلام اللَّه علیها در مدینه طیبه در سال پنجم یا ششم هجری در این روز واقع شده است.
پدر بزرگوار آن حضرت امیر المؤمنین علیهالسّلام، و مادر گرامی اش حضرت صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها است. همسر آن حضرت جناب عبداللَّه بن جعفر ابی طالب علیهالسّلام، و فرزندان آن حضرت، علی، عون، عباس، محمّد و امّ کلثوم هستند که عون و محمّد در کربلا شهید شدند.
کنیه آن مخدره ام کلثوم، امّ عبداللَّه و امّ الحسن است، ولی کنیه های خاص حضرت امّ المصائب، امّ الرزایا و امّ النوائب است.
القاب آن مخدره بسیار است، و از آن جمله: عقیله بنی هاشم، عقیله الطالبین، صدیقه صغری (اشاره به مادرش که صدیقه کبری است و پدرش که صدیق اکبر است)، عصمت صغری، ولیه اللَّه، الراضیه بالقدر و القضاء، صابره البلوی من غیر جزع و لا شکوی، امینه اللَّه، عالمه غیر معلمه، فهمه غیر مفّهمه، محبوبه المصطفی صلّی اللَّه علیه و آله، ثانیه الزهراء سلام اللَّه علیها، الشریفه.
از نسل علی فرزند حضرت زینب سلام اللَّه علیها که معروف به زینبی است فرزندان زیادی به دنیا آمده اند، که سیوطی رساله زینبیه را در باره آنها تألیف کرده است.
ماجرای ولادت حضرت: هنگام ولادت آن حضرت، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در سفر بودند. امیر المؤمنین علیهالسّلام برای نامگذاری این مولود فرمودند: «بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله سبقت نمی گیرم». تا آنکه حضرت آمدند و منتظر وحی شدند. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خداوند سلام می رساند و می فرماید: «این دختر را زینب نام بگذار، چه اینکه این نام را در لوح محفوظ نوشته ایم».
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله حضرت زینب سلام اللَّه علیها را طلب کرده بوسیدند و فرمودند: «وصیت می کنم به حاضرین و غائبین که این دختر را به خاطر من پاس بدارید، که همانا وی به خدیجه کبری سلام اللَّه علیها مانند است». سکینه و وقار آن حضرت را به خدیجه کبری سلام اللَّه علیها و عصمت و حیایش را به فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها و فصاحت و بلاغتش را به علی مرتضی علیهالسّلام و حلم و بردباریش را به حسن مجتبی علیهالسّلام و شجاعت و قوّت قلبش را به حضرت سیّد الشّهداء علیهالسّلام همانند نموده اند.
ابن حجر در اصابه و ابن اثیر در اسد الغابه در حالات آن حضرت نوشته اند: در مجلس یزید لعنت اللَّه علیه حضرت زینب سلام اللَّه علیها کلماتی فرمودند که دلالت بر قوّت قلب آن حضرت دارد. آن حضرت در کرم و بصیرت و حلم مشهور خاندان بنی هاشم و عرب بوده، و بین جمال و جلال، سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت جمع کرد. شبها در عبادت بود و روزها روزه و او به اهل تقوی معروف بود.
در سال هفتم هجرت در چنین روزی جنگ موته به وقوع پیوست. تعداد مسلمین در این جنگ سه هزار نفر و تعداد کفار صد هزار نفر بود.
این جنگ از آنجا آغاز شد که حارث بن امیر ازدی که حامل نامه ای از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به قیصر روم بود، در زمینهای موته به دستور شرحبیل بن عمرو سردار لشکر روم دستگیر شد و دستهای او را بستند و گردنش را زدند. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از شنیدن این خبر بسیار ناراحت شدند و لشکری به موته روانه فرمودند.
در این جنگ پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و امیر المؤمنین علیهالسّلام حضور نداشتند و آن حضرت سه امیر به ترتیب بر لشکر قرار دادند و فرمودند: «هر یک شهید شدند دیگری امیر لشکر باشد. جعفر بن ابی طالب، زید بن حارثه، عبداللَّه بن رواحه».
شهادت سه فرمانده: هر سه این بزرگواران شهید شدند. اول جناب جعفر به میدان آمد و بعد از مبارزه دلیرانه ای دو دست آن حضرت را قطع کردند، و با اینکه جراحتهای زیادی بر بدن جناب جعفر وارد شده بود، اما بواسطه هیبت و شجاعتهای آن حضرت در میدان، کسی جرأت جدا کردن سر آن حضرت را نمی کرد. لذا دشمن دفعه حمله کرد و بدن آن حضرت را با نیزه از زمین بلند کردند. در همان لحظه پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در مدینه بر فراز منبر تشریف داشتند و ماجرا را برای مردم بیان می فرمودند. ناگهان صورت مبارک را به طرف آسمان بلند کردند و در حق جعفر دعا فرمودند. خداوند دو بال به آن بزرگوار عنایت فرمود که با ملائکه در بهشت پرواز می کند.
پس از شهادت هر سه امیر تعیین شده از طرف پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله، را در یک قبر دفن کردند. از خبر شهادت جناب جعفر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بسیار گریستند و دستور دادند تا سه روز غذا به منزل جعفر ببرند.
سوابق جعفر: اولین مردی که بعد از علی علیهالسّلام به امر جناب ابوطالب علیهالسّلام پشت سر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نماز خواند، جناب جعفر بود. او از برادرش امیر المؤمنین علیهالسّلام ده سال بزرگتر بود.
در حبشه هنگامی که عمروعاص و دیگران قصد داشتند نجاشی را راضی کنند که جعفر و همراهانش را تحویل دهد، او آیاتی از کتاب الهی تلاوت نمود که نجاشی و اطرافیانش گریستند. عمروعاص چندین بار خواست جعفر و همراهانش را نزد نجاشی افرادی نادرست جلوه دهد ولی نتیجه بر عکس شد و احترام آنها نیز نزد نجاشی بیشتر شد، مخصوصاً زمانی که آیات در رابطه با حضرت عیسی علیهالسّلام قرائت شد.
آخر الامر عمروعاص غذائی مسموم تهیه کرد و برای جعفر فرستاد که آن حضرت را شهید کند، ولی گربه ای آمد و از آن غذا مختصری خورد و بقیه غذا ریخت و آن گربه هم مرد، و توطئه عمروعاص فاش شد.
در روز فتح خیبر، جعفر به همراه همسرش و دیگر مسلمانان به مدینه آمدند، و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از آمدن آنان بسیار خوشحال شدند و فرمودند: «نمی دانم به کدام خوشحالتر باشم: به فتح خیبر یا به آمدن جعفر»؟
در سال 36 ه’ در چنین روزی، جنگ جمل اتفاق افتاد و بصره فتح شد و نزول نصر از خداوند کریم بر امیر المؤمنین علیهالسّلام واقع شد. کفعمی رحمهاللَّه 15 این ماه را روز جنگ جمل می داند.
ابتدای این واقعه از آنجا شروع شد که بعد از بیعت مردم با امیر المؤمنین علیهالسّلام، طلحه و زبیر به بهانه عمره از مدینه خارج شدند و به عایشه پیوستند. عبداللَّه بن عامر که قبلاً عامل عثمان در بصره بود و از طرف امیر المؤمنین علیهالسّلام عزل شده بود، به مکه آمد و شتری که دویست دینار خریده بود برای عایشه آورد و به طرف بصره حرکت کردند تا به این شهر رسیدند. پس از ورود، به خانه عثمان بن حنیف عامل امیر المؤمنین علیهالسّلام ریختند و او را اسیر کردند و بسیار کتک زدند.
امیر المؤمنین علیهالسّلام برای مقابله با آنها به طرف بصره حرکت فرمودند. در این جنگ همراه امیر المؤمنین علیهالسّلام، امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام و همچنین محمّد حنفیه و عبداللَّه بن جعفر و اولاد عقیل و عده ای از جوانان بنی هاشم همراه با عمار و ابوایوب انصاری و عده ای از مهاجر و انصار بودند. 80 نفر از اصحاب بدر، 250 نفر از کسانی که با پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در بیعت شجره شرکت کرده بودند و 1500 نفر از سایر اصحاب پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شرکت کردند.
مسلم مجاشعی را همراه با قرآنی فرستادند که بصریان را به حکم قرآن بخواند، ولی آنها مسلم را هدف تیر ساختند و شهید کردند. بعد از موعظه های عمار و فرمایشات امیر المؤمنین علیهالسّلام، در دهم جمادی الاولی جنگی را که عایشه شروع کرده بود ادامه دادند و امیر المؤمنین علیهالسّلام در مقام مقابله با آنها بر آمدند. در این جنگ از لشکر امیر المؤمنین علیهالسّلام که 20 هزار مرد جنگی بودند پنج هزار نفر شهید شدند، و از لشکر عایشه که 30 هزار نفر بودند 13000 نفر کشته شدند.
آخر الامر که پیروزی نصیب لشکر امیر المؤمنین علیهالسّلام شد، حضرت کنار هودج عایشه آمدند و فرمودند: «ای حمیرا، پیامبر تو را امر کرده بود که به جنگ من بیرون آئی ؟ آیا تو را امر نفرمود که در خانه خود بنشینی و بیرون نیائی ؟ بخدا سوگند، انصاف ندادند آنانکه زنهای خود را پشت پرده پنهان داشتند و تو را بیرون آوردند». محمّد بن ابی بکر خواهرش را از هودج بیرون کشید. امیر المؤمنین علیهالسّلام دستور داد او را به خانه صفیه دختر حارث بن ابی طلحه ببرند و بعد او را به مکه و از مکه به مدینه فرستاد. در این جنگ زید بن صوحان که از بزرگان لشکر و شیعیان امیر المؤمنین علیهالسّلام بود شهید شد و آن حضرت بالای سرش آمده فرمودند: «ای زید، خدا رحمتت کند که تعلقات دنیوی تو اندک بود، و امداد تو در دین بسیار بود».
در این روز حضرت زهرا سلام اللَّه علیها پیراهن ابراهیم خلیل الرحمن علیهالسّلام را به زینب کبری سلام اللَّه علیها دادند و فرمودند: «هنگامی که برادرت حسین علیهالسّلام این پیراهن را از تو خواست، بدانکه ساعتی بیشتر مهمان تو نیست، و سپس به بدترین حالات به دست اولاد زنا کشته می شود».
این برنامه سه روز قبل از شهادت حضرت زهرا سلام اللَّه علیها بود.
شهادت مظلومانه و جانگداز حضرت امّ الائمه النجباء صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها در مدینه 75 روز پس از رحلت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله واقع شده است.
در شب چهاردهم، امیر المؤمنین علیهالسّلام به همراه جمعی قلیل از گلهای سر سبد اصحاب، بدن مطهر صدیقه کبری سلام اللَّه علیها را به خاک سپردند.
به سند صحیح از حضرت صادق علیهالسّلام روایت شده است که حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها، 75 روز بعد از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله زنده بود. بنابر مشهور که وفات آن حضرت در 28 صفر باشد، شهادت حضرت صدیقه سلام اللَّه علیها در 13 یا 14 یا 15 جمادی الاولی می شود. در این سه روز زیارت آن حضرت مناسب است. اقوال دیگر در باره شهادت حضرت در سوم جمادی الثانیه خواهد آمد.
در هشتمین سال ولادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله حضرت عبد المطلب از دنیا رفت.
لازم به ذکر است که بنا بر فرمایش علاّمه مجلسی در مرآه العقول، 8 سال و 2 ماه و 10 روز از سن مبارک رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله گذشته بود که عبد المطلب علیهالسّلام از دنیا رفت، اگر سال قمری باشد روز رحلت 27 جمادی الاولی است و اگر مراد سال شمسی باشد تقریباً 27 شعبان می شود. قول دیگر در وفات آن حضرت روز دهم ربیع الاول است.
در ۲۷ جمادیالاول سال ۱۴۲۸ قمری، برابر با ۲۳ خرداد سال ۱۳۸۶ شمسی، دو انفجار در حرم عسکریین علیهما السّلام به وقوع پیوست. در این انفجارها گلدستههای آن به طور کامل تخریب شد.
وفات دومین نائب خاص امام عصر صلوات اللَّه علیه، جناب ابوجعفر محمّد بن عثمان بن سعید عمری رحمهاللَّه در چنین روزی واقع شده است.
امام رضا علیهالسّلام می فرماید: «ان فاطمه صدیقه شهیده»: «همانا فاطمه راستگو و شهیده است».
در این روز در سال 11 ه’ بنابر قول 95 روز، در روز سه شنبه شهادت حضرت بتول عذراء مظلومه مضروبه حضرت سیده النساء فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها به وقوع پیوسته است.
بعد از شهادت و دفن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله سه بار به منزل امیر المؤمنین و فاطمه زهرا علیهماالسّلام هجوم آورده، در هر بار به طریقی جسارت به اهل بیت علیهمالسّلام کردند. در یکی از این دفعات، که در منزل آن حضرت را آتش زدند و به زور وارد منزل شدند، حضرت صدیقه سلام اللَّه علیها پشت در بودند.
با اینکه می دانستند آن حضرت پشت در است، با لگد و فشار در را باز کردند، و میخ در سینه آن مخدره را آزرد و محسن علیهالسّلام سقط شد و پهلوی آن حضرت شکست. آن حضرت بیهوش روی زمین قرار گرفت، و حضرت مولی الموحدین علیهالسّلام را با سر و پای برهنه و دست بسته به طرف مسجد بردند.
وقتی حضرت زهرا سلام اللَّه علیها به هوش آمدند به دنبال امیر المؤمنین علیهالسّلام رفتند، و از بردن آن حضرت به مسجد مانع شدند. داخل کوچه جلو چشم همسرش اسد اللَّه الغالب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسّلام، با تازیانه و غلاف شمشیر بر بدن حضرت صدیقه شهیده علیها السلام زدند که طبق بعضی روایات از بازوی آن حضرت خون جاری شد و باز بیهوش روی زمین قرار گرفتند.
روزهای حزن فاطمه علیهالسّلام: بعد از این وقایع و فجایع آن حضرت بعضی روزها با دلی شکسته و محزون کنار قبور شهدای احد می رفت و می گریست، و مرگ خود را از خداوند طلب می کرد، تا اینکه آهسته آهسته درد و جراحتهای بدن بیشتر شد، و از آن به بعد نزدیک مدینه زیر درختی می نشست و گریه و ناله می کرد. منافقین آن درخت را هم بریدند. بعد از آن امیر المؤمنین علیهالسّلام در آنجا سایبانی ساختند که مشهور به «بیت الاحزان» شد.
روز به روز بر شدت بیماری بی بی افزوده می شد. سینه شکسته و مجروح، بازوی ورم کرده، صورت نیلی، محسن سقط شده، غم پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله، مظلومیّت امیر المؤمنین علیهالسّلام، کار را به جائی رساند که آن حضرت در بستر بیماری افتاد، و وصیت های خویش را به امیر المؤمنین علیهالسّلام فرمود: «شبانه مرا از زیر پیراهن غسل بده و کفن کن و دفن نما. قبرم مخفی باشد و ابوبکر و عمر در تشییع و نماز من حاضر نشوند. عایشه و غیر عایشه نیز بر جنازه من حاضر نشوند.
مدینه در شهادت فاطمه علیهالسّلام: روز شهادت آن حضرت، مدینه مثل روز شهادت خاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه و آله شده بود. کوچک و بزرگ از زن و مرد، نالان و گریان بودند. بدن مطهر آن حضرت شبانه غسل داده شد و هنگام غسل، امیر المؤمنین و حسنین و زینبین علیهمالسّلام و فضه خادمه و اسماء بنت عمیس حاضر بودند. سپس عده ای از گلهای سر سبد اصحاب امیر المؤمنین علیهالسّلام: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و... حاضر شدند و بدن را دفن کردند.
در بقیع، چهل صورت قبر ترتیب دادند و بر آنها مقداری آب ریختند. فردای آن روز منافقین قصد نبش قبر را نمودند، ولی امیر المؤمنین علیهالسّلام اجازه نفرمودند. احتمالات در محل دفن آن حضرت متعدد است، ولی زیارت آن حضرت در مسجد النبی صلّی اللَّه علیه و آله، حجره خود آن حضرت که در زمان ما جزء صحن مسجد است بین محراب و منبر، و در بقیع وارد شده است.
مدت عمر آن مخدره مظلومه 18 سال و 60 روز یا 90 روز است. سال شهادت یازدهم هجری است.
اقوال در شهادت حضرت زهرا علیهالسّلام: اقوال در شهادت حضرت زهرا سلام اللَّه علیها چنین است:
1 - چهل روز بعد از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله (8 ربیع الثانی).
2 - چهل و پنج روز (سیزدهم ربیع الثانی).
3 - شصت روز بعد از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله.
4 - هفتاد و دو روز بعد از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله.
5 - هفتاد و پنج روز بعد از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله.
6 - نود روز بعد از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله.
7 - نود و پنج روز بعد از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله (سوم جمادی الاخر).
8 - صد روز بعد از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله (هشتم جمادی الاخر).
9 - صد و دوازده روز بعد از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله (20 جمادی الآخر).
10 - 4 ماه بعد از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله.
11 - روز 21 رجب.
12 - 25 رجب.
13 - سوم ماه رمضان.
14 - 8 ماه بعد از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله.
در باره شهادت حضرت زهرا سلام اللَّه علیها جا دارد مروری بر منابع مربوط به آن داشته باشیم. در باره آتش زدن در خانه، شکستن پهلوی آن حضرت، کتک زدن، سیلی و کبودی چشم، سقط محسن علیهالسّلام و شهیده بودن آن حضرت، مدارک بسیاری در کتب معتبر وجود دارد. پس در این روز شیعیان باید به عزاداری آن حضرت قیام نمایند و آن مظلومه را زیارت کنند و ظالمان و غاصبان حق او را نفرین نمایند.
در شب چهارم سال 193 ه’ شقی پلید هارون الرشید در سن 45 سالگی به درک واصل شد. او 23 سال خلافت کرد و قبرش پشت سر امام رضا علیهالسّلام قرار دارد و جا دارد زائرین هارون را لعنت کنند.
در این روز در سال هفتم هجری پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله با 400 نفر به سوی خیبر حرکت فرمودند.
در این روز در سال 64 ه’ حضرت امّ البنین سلام اللَّه علیها و مادر قمر بنی هاشم علیهالسّلام از دنیا رحلت فرمودند.
نام مبارک آن حضرت فاطمه، و کنیه شریفش امّ البنین است، و آن حضرت به همین کنیه معروفند. پدر آن حضرت حزام بن خالد، و مادرشان لیلی دختر شهید بن ابی عامر است. امیر المؤمنین علیهالسّلام آن حضرت را به همسری برگزید و خداوند چهار پسر به آن حضرت عنایت فرمود: حضرت قمر بنی هاشم عباس علیهالسّلام، عبداللَّه، جعفر و عثمان علیهماالسّلام، که هر چهار پسر در کربلا شهید شدند.
بانوانی که از کربلا به مدینه مراجعت کردند، در خانه امّ البنین سلام اللَّه علیها عزاداری می کردند. آن حضرت اگرچه در کربلا نبود ولی از ناله و گریه قرار نداشت و همه روزه به بقیع می رفت و آنقدر جانسوز مرثیه می خواند که مروان با آن همه قساوت قلب گریه می کرد. هنگامی که زنها او را امّ البنین خطاب می کردند و تسلیت می دادند، می فرمود: «دیگر مرا امّ البنین نخوانید...».
این گریه و زاری حضرت ادامه داشت تا بدرود حیات گفت.
روز ازدواج حضرت عبداللَّه و آمنه علیهماالسّلام و باردار شدن آن حضرت به رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله است. سزاوار است مؤمنین آن شب را تعظیم و احترام نمایند و به عبادت احیاء کنند.
در چنین روزی حضرت حوراء انسیه عذراء بتول امّ ابیها حضرت فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها در سال پنجم بعثت در مکه مکرمه به دنیا آمد. بنابر قولی ولادت حضرت در دهم جمادی الاخر است.
انعقاد نطفه فاطمه سلام اللَّه علیها: (به برخی از منابع مربوط به انعقاد نطفه حضرت زهرا سلام اللَّه علیها اشاره می شود: امام سجاد علیهالسّلام: بحار الانوار: ج 42، ص 18. تفسیر فرات کوفی: ص 322 321. امام صادق علیهالسّلام: بحار الانوار: ج 8، ص 120، ج 18 ص 364، ج 42، ص 42. معانی الاخبار: ص 396. ذخائر العقبی: ص 36. تفسیر برهان: ج 2، ص 292. امام رضا علیهالسّلام: بحار الانوار: ج 8، ص 119، ج 4، ص 4 2. توحید صدوق: ص 118. امالی صدوق: ص 373. عوالم العلوم: ج 11، ص 10. سلمان فارسی: بحار الانوار: ج 36، ص 361. تفسیر فرات: ص 211. جابر بن عبداللَّه انصاری: دلائل الامامه: ص 52. تفسیر فرات کوفی: ص 216. علل الشرایع: ج 1، ص 183. بحار الانوار: ج 43، ص 5. عایشه: المعجم الکبیر: ج 22، ص 400. الطرائف: ص 27. تاریخ بغداد: ج 5، ص 87. تاریخ الخمیس: ج 1ص 277. میزان الاعتدال: ج 1، ص 38، ج 2، ص 84. مناقب ابن سلیمان کوفی: ج 2، ص 206. عمر بن خطاّب: میزان الاعتدال: ج 1، ص 252، ج 2، ص 297. لسان المیزان: ج 4، ص 36. عیون الاخبار فی مناقب الاخیار: ص 45)
داستان انعقاد نطفه حضرت زهرا سلام اللَّه علیها مراحلی دارد که ذیلاً خلاصه آن آورده می شود:
1 - در شب معراج خداوند سیبی به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله هدیه داد که از عظمت خلقت و بوی و رنگ و زیبائی آن ملائکه تعجب کردند. خداوند امر فرمود تا پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آن را میل کند. هنگامی که آن سیب را شکافت، نوری از آن درخشید. جبرئیل گفت: بخور یا رسول اللَّه، که این نور منصوره فاطمه، دختری است که از صلب تو خارج می شود. (بحار الانوار: ج 42، ص 18. بیت الاحزان محدث قمی: ص 7. عوالم العلوم: ج فاطمه الزهراء علیها السّلام، ج 1، ص 36 - 37) در بعضی روایات است که از رطب بهشتی هم خاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه و آله میل فرمودند. (عوالم العلوم ج فاطمه الزهراء علیها السّلام: ج 1، ص 37)
2 - در 10 شعبان سال چهارم جبرئیل علیهالسّلام بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در ابطح نازل شد و فرمان کناره گیری از حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها را به مدت 40 روز به عنوان مقدمه حمل حضرت زهرا سلام اللَّه علیها ابلاغ فرمود. (قلائد النحور: ج شعبان، ص 398) با اینکه آن حضرت علاقه وافری به خدیجه سلام اللَّه علیها داشت و این کار برای آن حضرت پر مشقت بود، ولی برای خدیجه سلام اللَّه علیها پیغام داد که مدتی به منزل نمی آیم و به منزل فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها می روم. شبها در را ببند و در بستر آسایش کن.
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شبها به منزل فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها می آمد. هر شب هنگام افطار، خرما و انگور و غذای بهشتی می آوردند. با آب بهشتی و حوله دست آن حضرت را شسته و تمیز می کردند. امیر المؤمنین علیهالسّلام حسب دستور پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله جلو در می نشست که کسی نیاید و در آن غذا با پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شریک شود. در شب چهلم دستور رسید به خانه خدیجه سلام اللَّه علیها برو که خداوند به خود سوگند خورده که امشب از صلب تو ذریّه پاک و طیّبه ای بیافریند. حضرت از جا برخاسته و به منزل خدیجه سلام اللَّه علیها آمدند.
حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها می فرماید: سوگند به آن کسی که آسمان را برافراشته و آب را از زمین جوشانیده، حضرت از من دور نشده بود که سنگینی فاطمه سلام اللَّه علیها وجود فاطمه سلام اللَّه علیها را در خود احساس کردم. (بحار الانوار: ج 16، ص 78 - 80)
دوران بارداری خدیجه سلام اللَّه علیها: هنگامی که حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها دوران آبستنی خود را می گذراند، حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها از داخل شکم با مادر صحبت می فرمود، و او را دلداری می داد و به صبر و پایداری دعوت می فرمود. پیامبر به خدیجه سلام اللَّه علیها فرمودند: «جبرئیل به من بشارت داد که این مولود دختر است، و او موجودی پاک و با برکت است. خداوند متعال نسل و ذریه مرا از او قرار می دهد، و از نسل او امامانی در امت قرار خواهد داد که بعد از پایان یافتن وحی او، جانشینانش در روی زمین باشند».
هنگام ظاهر شدن آثار وضع حمل، سراغ زنان قریش فرستادند. ولی کسی برای کمک نیامد، چه اینکه آنها راضی به ازدواج حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها با پیامبر نبودند، و خدیجه سلام اللَّه علیها از این برخورد غمناک شد. در همین حال چهار زن بلند بالا که شبیه زنان بنی هاشم بودند بر او وارد شدند. یکی از آنان به او گفت: ای خدیجه، غمگین مباش که ما فرستادگان پروردگار تو هستیم. ما خواهران توایم. من ساره هستم، و این آسیه دختر مزاحم و همنشین تو در بهشت و این مریم دختر عمران و این صفوراء دختر شعیب است. خداوند ما را نزد تو فرستاده تا در کارهای مربوط به زنان به تو کمک کنیم. (در بعضی روایات حوا هم ذکر شده است) یکی از آنان در سمت راست او، دیگری در سمت چپش، و سومی پیش روی آن حضرت، و چهارمی پشت سر او نشستند.
فاطمه سلام اللَّه علیها به دنیا آمد: علیا مخدره خدیجه کبری سلام اللَّه علیها، حضرت فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها را پاک و پاکیزه بر زمین نهاد. در این هنگام نوری از وجودش درخشید که تمام خانه های مکه را روشن کرد، و این نور در شرق و غرب درخشش نمود. بانوئی که پیش روی خدیجه سلام اللَّه علیها بود، حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها را برداشت و با آب کوثر شستشو داد، و پارچه سفیدی که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر خوشبوتر بود بیرون آورد. یکی را بر بدن او پیچیده و دیگری را بر سرش انداخت و سپس از او خواست که سخن بگوید.
حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها لب به سخن گشود، و فرمود: «اشهد ان لا اله الا اللَّه، و ان ابی رسول اللَّه سیّد الانبیاء و ان بعلی سیّد الاوصیاء و ان ولدی سیّد الاسباط»: «گواهی می دهم که جز اللَّه خدائی نیست، و پدرم فرستاده خدا و سرور پیامبران است، و شوهرم سرور جانشینان و فرزندانم آقای نوادگان و اسباط هستند». بعد بر یکایک آنان سلام کرده و هر یک را به اسم صدا زد. آنان بر چهره، او تبسم کردند، و حور العین و بهشتیان یکدیگر را به ولادت حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها بشارت دادند. در آسمان نوری درخشان پدید آمد که ملائکه تا آن روز چنان نوری را ندیده بودند، و لذا نام حضرت را «زهرا» گذاشتند. بانوئی که پیش روی خدیجه سلام اللَّه علیها نشسته بود، به خدیجه سلام اللَّه علیها گفت: «او را پاک و پاکیزه و آراسته و با برکت در بر گیر، که در نسل و ذریّه اش برکت قرار داده شده است». خدیجه سلام اللَّه علیها حضرت را با شادی و خشنودی از دست او گرفته، و سینه در دهانش گذارده و دهان او را پر از شیر کرد، و این گونه بود که فاطمه سلام اللَّه علیها رشد جسمی خود را آغاز کرد. (بحار الانوار: ج 16، ص 80)
جناب امّ کلثوم سلام اللَّه علیها، چهار ماه پس از بازگشت از کربلا به مدینه از دنیا رفتند. پدرشان مولی الموحدین امیر المؤمنین علیهالسّلام و مادرشان حضرت زهرای مرضیه سلام اللَّه علیها است. صاحب ریاحین الشریعه به نقل از اعیان الشیعه می فرماید: امیر المؤمنین علیهالسّلام آن مخدره را به عون بن جعفر طیار تزویج نمودند. آنچه در مورد ازدواج امّ کلثوم سلام اللَّه علیها با غیر عون بن جعفر نقل شده از بافته های مخالفین است.
آن حضرت در واقعه جانسوز کربلا حضور داشتند و بعد از شهادت امام حسین علیهالسّلام و اهل بیت و اصحابشان در کنار خواهرشان حضرت زینب سلام اللَّه علیها از بانوان و یتیمان محافظت می نمود، و اشعار آن حضرت در فراق برادر در کربلا مشهور و جانسوز است. پس از عاشورا که بانوان به اسارت کوفه و شام رفتند، خطبه آن حضرت در شهر کوفه و مجلس ابن زیاد، اشعار آن حضرت در قادسیه و قنسرین، اثر دعای آن حضرت در سیبور و بعلبک، کلمات آن جناب با شمر هنگام ورود به دروازه شام، مرثیه های حضرت در اربعین و مراجعت به مدینه، دلالت بر عظمت و شجاعت و صبر آن مخدره دارد. سرانجام بعد از چهار ماه از ورود به مدینه با دلی پر از غم و اندوه در مصائب کربلا بالاخص شهادت حضرت سیّد الشهداء رحلت نمود و در مدینه منوره دفن شد. به قولی رحلت آن حضرت در آخر ماه جمادی الثانی بوده است.
در شب سه شنبه 22 جمادی الثانی در سال 13 ه’ عبداللَّه بن عثمان معروف به ابوبکر بن ابی قحافه در سن 67 سالگی، از این جهان به سوی سزای اعمالش رخت بربست. به قولی مرگ ابوبکر در 27 جمادی الثانی بوده است.
او مدت دو سال و بیست و دو روز غاصب خلافت بود، و اولین کسی بود که بعد از شهادت پیامبر به انتخاب اعضای سقیفه بنی ساعده خلیفه شد. انتخاب ابوبکر به گونه ای بی حساب بود که عمر با آنکه خود گرداننده برنامه سقیفه بود می گوید: «بیعت با ابوبکر امری بدون تدبیر و مشورت و دقت بود، مثل زمان جاهلیّت، که خداوند مسلمانان را از شر آن محفوظ داشت. هرکس چنین کاری را تکرار کند او را بکشید».
اهل سنّت در علّت مرگ او نوشته اند: ابوبکر در روز دوشنبه 7 جمادی الاخر غسل کرده بود، و آن روز هوا سرد بود. به این دلیل سرما خورد و تب کرد، و 15 روز این تب ادامه داشت، و به نماز نمی رفت، تا در شب سه شنبه 22 جمادی الاخر بعد از آنکه خلافت را به عمر واگذار کرد، مرد.
قبل از وفات عثمان را برای نوشتن وصیت نامه ای در باره خلافت طلب کرد که امر خلافت بعد از ابوبکر با عمر بن خطاّب باشد. او کلمه ای گفت و بیهوش شد، و بقیه را عثمان از پیش خود نوشت که امر خلافت با عمر است. ابوبکر به هوش آمد و عثمان را دعا کرد که آنچه او می خواسته نوشته است. باید پرسید: چرا هنگامی که پیامبر در روزهای آخر عمر کاغذ و قلم خواست تا وصی بعد از خود را به امر خداوند معین کند نسبت هذیان به آن مقام معظم دادند؟
ابوبکر هنگام مرگ کلماتی گفت. از جمله اینکه: «کاش تفتیش خانه فاطمه و علی علیهماالسّلام نمی کردم».
در این روز در سال 116 ه’ جناب ابوالحسن سلطان علی فرزند امام باقر علیهالسّلام در اردهال کاشان به شهادت رسید.
عده ای از دوستان اهل بیت علیهمالسّلام از اهالی چهل حصاران و فین کاشان نامه ای خدمت امام باقر علیهالسّلام نوشتند، که چون ما از محضر شما دور هستیم یکی از آقازادگان خود را برای راهنمائی و تربیت ما و تعلیم احکام به جانب ما بفرستید. آن حضرت فرزند بزرگوار خود، جناب علی بن محمّد علیهالسّلام را با رسولان فرستاده، روانه کاشان کردند، و اسباب سفر آن حضرت را برادرش امام صادق علیهالسّلام فراهم نمودند.
هنگام ورود آن حضرت، در فین حدود شش هزار نفر برای استقبال آمدند، حضرت مدتی در جاسب و خاوه مشغول هدایت مردم بودند، و بیشتر در مسجد جامع کاشان که فعلاً در کوی میدان کهنه واقع است مشغول عبادت بودند و شیعیان برای ادای نماز جمعه خدمتش مشرف می شدند، و کرامات زیادی مشاهده می نمودند.
آن حضرت نامه هائی برای پدر بزرگوارش به مدینه می فرستاد و حالات خود و شیعیان را بیان می فرمود، تا در سال 114 ه’ خبر شهادت پدر بزرگوارش به آن حضرت رسید و بعد از سه سال از شهادت پدر بزرگوارش در سال 116 ه’، مخالفین آن حضرت را با عده ای از دوستان و موالیان و منسوبین به آن حضرت شهید کردند.
از آنجا که 27 جمادی الثانی در سال شهادت آن حضرت با 17 مهر ماه شمسی بوده، هر سال به مناسبت سالگرد آن حضرت در جمعه دوم مهر ماه مراسم قالی شویان همراه با عزاداری با شکوهی کنار قبر مطهرش برگزار می شود. هم اکنون در سرداب زیر ضریح مقدس آن حضرت، بدن مبارک حدود صد نفر از آن شهدای بزرگوار تازه و سالم هست، که مرحوم آیه اللَّه سیّد شهاب الدین مرعشی نجفی مشاهده فرموده اند. (به کتاب «نور باهر» تألیف مرحوم محمّد باقر مرندی و اجساد جاویدان به نقل از کسانی که همراه آیه اللَّه مرعشی نجفی اجساد مطهر را زیارت کرده اند مراجعه شود).
در این روز جناب عبدالمطلب علیهالسّلام نور چشم خود پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را در اطراف کعبه طواف داد و آن حضرت را برای شیر دادن به حلیمه سعدیه سپرد.
حضرت سیّد محمّد فرزند امام هادی علیهالسّلام در سال 252 ه’ در سامراء از دنیا رفت. آن حضرت را ابوجعفر و ابوعلی و سیّد محمّد بعاج نیز گفته اند. جلالت قدر و منزلت او به حدی بوده که عده ای از شیعیان گمان می کردند بعد از امام هادی علیهالسّلام آن بزرگوار امام خواهد بود، ولی با رحلت ایشان در زمان پدر بزرگوارش بر همه معلوم شد که امام حسن عسکری علیهالسّلام امام پس از ایشان است. امام عسکری علیهالسّلام به جناب سیّد محمّد علیهالسّلام علاقه وافری داشت، به حدی که هنگام رحلت او گریبان چاک کرد. بعد از رحلت، آن حضرت را در آبادی به نام بلد، در شش فرسخی سامراء دفن نمودند، که هم اکنون قبر او در آنجا معروف است. کرامات زیادی از آن حضرت مشاهده شده، و هم اکنون دارای گنبد و صحن و غرفه های متعدد است، و دوستان اهل بیت علیهمالسّلام به زیارت آن بزرگوار مشرف می شوند. نسب سادات آل بعاج در عراق و خوزستان به علی و احمد فرزندان سیّد محمّد بعاج منتهی می شود.
در این ماه در سال 71 ه’ ابراهیم پسر مالک اشتر نخعی رحمهاللَّه به شهادت رسید.
در شب و روز اول این ماه زیارت مولانا الشهید ابی عبداللَّه الحسین علیهالسّلام مستحب است.
از حضرت صادق علیهالسّلام روایت شده که فرمودند: «کسی که امام حسین علیهالسّلام را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند متعال گناهان او را میبخشد». اگر برای کسی زیارت آن حضرت در آن روز ممکن نباشد، مشاهد مشرّفه دیگر معصومین علیهمالسّلام را زیارت کند و اگر این هم برایش ممکن نبود با سلام از راه دور به طرف آن قبور شریف اظهار ارادت نماید.
حضرت امام محمّد بن علی باقر العلوم علیهالسّلام در روز جمعه اول رجب سال 57 ه’ در مدینه متولد شدند. ولادت آن حضرت روزهای سوم و ششم صفر و پنجم و بیست و دوم رجب هم ذکر شده است.
نام مبارک آن حضرت محمّد، کنیه ایشان ابوجعفر و القاب آن حضرت باقر العلوم، الشاکر للَّه، هادی، امین و شبیه است، و لقب اخیر به خاطر شباهت آن حضرت به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله است.
پدر بزرگوارش حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین علیهالسّلام و مادر آن حضرت امّ عبداللَّه فاطمه دختر امام حسن مجتبی علیهالسّلام است. امام باقر علیهالسّلام اولین علوی است که از پدر و مادر نسب شریفش به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و أمیر المؤمنین علیهالسّلام و حضرت زهرا سلام اللَّه علیها میرسد.
امام صادق علیهالسّلام در باره امّ عبداللَّه میفرمایند: «از زنهای با ایمان و پرهیزکار و نیکوکار بود». در روایت دیگر امام صادق علیهالسّلام میفرمایند: «در میان فرزندان امام حسن علیهالسّلام مثل او نبود». در عظمت و شرافت این بانو همین بس که با حضرت سیّد الساجدین علی بن الحسین و باقر العلوم علیهماالسّلام در واقعه کربلا حضور داشت و همراه آن بزرگواران و زینب کبری و دیگر اهل بیت علیهمالسّلام به اسارت رفت و وقایع کوفه و شام را دید.
در این روز بنابر قولی ولادت امام هادی علیهالسّلام واقع شده است. اقوال دیگر در ولادت آن حضرت 15 ذی الحجه، 5 رجب، 27 جمادی الاخر و 3 رجب است، که تفصیل آن در 15 ذی الحجه ذکر شده است.
شهادت امام علی النقی علیهالسّلام در سال 254 ه’ بنابر مشهور در سن 41 سالگی بوده است. مرحوم کلینی شهادت آن حضرت را در 26 جمادی الاخر نقل فرموده است.
مشهور این است که آن حضرت 6 یا 8 سال و 5 ماه داشت که پدر بزرگوار ایشان جواد الائمه علیهالسّلام به شهادت رسیدند، و آن حضرت به منصب کبرای امامت و خلافت عظمی رسیدند، و مدت امامت آن وجود شریف 33 سال بود.
ایام حیات امام هادی علیهالسّلام مصادف بود با خلافت بناحق مأمون، معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین، معتز لعنته اللَّه علیهم، و آخرالامر معتز آن حضرت را با زهر شهید کرد. مدت عمر مبارک آن حضرت 41 سال و چند ماه بود.
13 سال در مدینه اقامت فرمودند و بقیه ایام امامت خویش را به اجبار متوکل در سامرا بودند. حاکم مدینه به متوکل نوشت که اگر تو را به مکه و مدینه حاجتی است علی بن محمّد علیهالسّلام را از این دیار بیرون ببر که همه را مطیع خود ساخته است. در مدینه اسباب اذیت و اضرار به آن حضرت را به دستور متوکل زیاد کردند، تا زمانی که آن حضرت را به سامرا بردند و جسارتها کردند، تا اینکه معتز آن حضرت را شهید کرد.
امام عسکری علیهالسّلام غسل و کفن و نماز بر آن حضرت را انجام داد، و بعداً در ظاهر این امرات توسّط دیگران انجام شد و ایشان را در منزل خود در مکان فعلی حرم مطهر دفن نمودند.
حضرت جواد الائمه علیهالسّلام بنابر مشهور در دهم ماه رجب سال 195 ه’ به دنیا آمده اند. اقوال دیگر در ولادت آن حضرت چنین است: 17 ماه رمضان، 15 ماه رمضان، آخر ذی القعده. به قولی هم در 13 رجب ولادت آن حضرت واقع شده است.
پدر بزرگوار آن حضرت امام رضا علیهالسّلام، و مادر آن حضرت جناب سبیکه یا درّه است که حضرت رضا علیهالسّلام نام ایشان را «خیزران» نهادند.
نام آن حضرت محمّد، و کنیه ایشان ابوجعفر و مشهورترین القاب آن حضرت تقی و جواد است. حضرت رضا علیهالسّلام آن حضرت را با کنیه یاد میکردند، و میفرمودند: «ابوجعفر به من نامه نوشته است»، و نامههائی که از آن حضرت میرسید در نهایت جلالت و زیبائی بود، و هنگامی که امام علیهالسّلام میخواستند نامه برای امام جواد علیهالسّلام بنویسند آن حضرت را به بزرگی و احترام مورد خطاب قرار میدادند.
یک روز در ایام کودکی حضرت جواد علیهالسّلام آن حضرت را نزد پدر بزرگوارش امام رضا علیهالسّلام آوردند. آن حضرت فرمودند: «این مولودی است که برای شیعه مبارکتر از او بدنیا نیامده است.» چرا که چهل سال و چند ماه از سن مبارک امام رضا علیهالسّلام گذشته بود و آن حضرت هنوز اولادی نداشتند، و بعضی از شیعیان در امر امامت نگران بودند، هنگامی که خداوند جواد الائمه علیهالسّلام را به مولایمان حضرت رضا علیهالسّلام داد، نگرانی و شک و تردید مردم برطرف شد.
آن حضرت شش فرزند داشت: ابوالحسن حضرت هادی علیهالسّلام، ابوطالب جناب زید، ابوجعفر جناب موسی بن مبرقع، حکیمه خاتون، خدیجه خاتون، امّ کلثوم.
ولادت با سعادت حضرت باب الحوائج علی اصغر علیهالسّلام در این روز واقع شده است. با در نظر گرفتن اینکه آن حضرت در شش ماهگی در روز عاشورا در کربلا به شهادت رسید، ولادت حضرت مطابق این روز میشود. بعضی هم ولادت آن حضرت را در روز 8 یا 9 ثبت کرده اند.
نام شریف آن حضرت عبداللَّه مشهور به علی اصغر است. لقب شریفش باب الحوائج، رضیع، مذبوح من الاذن الی الاذن است. پدر بزرگوارش امام حسین علیهالسّلام، و مادر والامقامش حضرت رباب دختر امرء القیس کلبی است. قاتل آن حضرت، حرمله بن کاهل اسدی ملعون است که قلب امام حسین علیهالسّلام و اهل بیت و شیعیان، بلکه هر شنونده این مصیبت را میسوزاند.
در این روز در سال 60 ه’ معاویه ابی سفیان لعنه اللَّه علیه در سن 78 سالگی در شام به درکات جهنّم شتافت. روز شادی اهل ایمان و حزن و اندوه اهل کفر و طغیان است. و روزه این روز به جهت شکر الهی بر هلاکت معاویه مستحب است.
نسب معاویه: کلبی نسّابه و ابن روزبهان که از ثقات نزد علمای اهل سنّت هستند، نقل کرده اند که معاویه فرزند چهار نفر بوده: عماره، مسافر، ابوسفیان و مردی که اسم او را نمیبرند. راغب اصفهانی در محاضرات و ابن ابی الحدید از ربیع الابرار زمخشری نقل میکنند که معاویه را به چهار کس نسبت میدادند: مسافر بن ابی عمرو، عماره بن ولید بن مغیره، عباس و صباح که مغنی عماره بن ولید بود. مادر معاویه هند با صباح که جوان خوش روئی بود و کارگر ابوسفیان بود الفتی تمام داشت! اما به ظاهر او را معاویه بن ابی سفیان بن حرب میگویند.
ابوسفیان مردی زشت و کوتاه قد بود، و یک چشم او در طائف و چشم دیگرش در یرموک کور شده بود. باطنش کورتر از چشمش بود و نهایت عداوت و دشمنی با پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را داشت. ابوسفیان در هر جنگ و فتنهای که بر علیه پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به وجود میآمد دخالت داشت و در سال فتح مکه از ترس اسلام آورد و با نفاق زندگی کرد تا در سن 82 سالگی در سال 30 ه’ به درک رفت.
مخفی نماند که حمامه یکی از جدات معاویه است که در بازار المجاز صاحب پرچم و مشهور بود! و از این جا نسب ابوسفیان هم معلوم میشود. مادر معاویه هند است که از ذوات الاعلام است و میل فراوانی به غلامان سیاه داشت و از توضیح حال پدر معاویه وضع مادر او هند روشن میشود. (آخر ماه ذی الحجه روز مرگ هند است که احوال او در آنجا ذکر شده است)
محدث قمی رحمهاللَّه میفرماید: چون پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در فتح مکه ریختن خون معاویه را مباح شمردند، به اصرار و شفاعت عباس، پنج ماه قبل از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله اسلام آورد.
حکومت معاویه در شام: یزید بن ابی سفیان از طرف ابوبکر با لشکر مسلمین به طرف شام رفت، معاویه هم همراه آنها بود یزید در شام مرد و ابابکر ولایت شامات را به معاویه واگذار کرد و به این حال بود تا زمان خلافت أمیر المؤمنین علیهالسّلام که طغیان معاویه علیه آن حضرت شروع شد. پس اساس ظلمهای معاویه را هم ابوبکر بنا نهاد.
معاویه در سال 45 ه’ برای پسرش یزید بیعت گرفت. او اول کسی بود که دشنام بر أمیر المؤمنین علیهالسّلام را ترویج کرد و در آخر خطبه نماز جمعه لعن و جسارت بر أمیر المؤمنین علیهالسّلام میکرد. او دستور داد در تمام شهرها این لعن انجام شود و تا زمان عمر بن عبد العزیز ادامه داشت تا اینکه او لعن بر آن حضرت را منع کرد.
دشمنی معاویه با امیر المؤمنین علیهالسّلام: معاویه به صحابه و تابعین دستور داد تا حدیث در مذمت أمیر المؤمنین علیهالسّلام جعل کنند، و عده زیادی از محبین و ارادتمندان آن حضرت را شهید کرد مانند جناب مالک اشتر نخعی که در قلزم مصر به سم شهید شد. امام مجتبی علیهالسّلام را به دست جعده عیال آن حضرت مسموماً شهید کرد.
معاویه مردی خوش گذران و پرخور بود، به حدی که از کثرت خوردن میگفت: «خسته شدم ولی سیر نشدم»، و این به خاطر نفرین حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله در باره او بود. او در نفاق و عوام فریبی تجربه به سزائی داشت. محدث قمی رحمهاللَّه نقل میکند که دویست خبر از طریق معتمده اهل سنّت در مذمت معاویه نقل شده است.
ماجرای مرگ معاویه: آخر الامر معاویه در مسیر مکه به شام بیمار شد، به حدی که میلرزید و دهان او بسته نمیشد، تا وارد شام شد و در آنجا جان به مالک دوزخ داد و رهین اعمال خویش گردید. هنگام مرگ سن او را 75 یا 82 یا 92 سال نقل کرده اند.
جنایات او زیاده از آن است که در این مختصر بگنجد ولی در هنگام مرگ به یکی از خواص خود گفت: چند گناه بزرگ کرده ام: حق علی بن ابی طالب را غصب کردم، حسن بن علی را با فریب دادن جعده به شهادت رساندم، و یزید را به جانشینی خود انتخاب کردم، و حجر بن عدی و اصحاب او را به قتل رساندم.
در مرگ معاویه بعضی فقط ماه را ذکر کرده اند و بعضی 4 رجب و برخی 22 رجب ذکر نموده اند. 12 رجب، 14 رجب، 15 رجب هم نقل شده است که این 3 قول به یکدیگر نزدیک ترند.
در این روز در سال 36 ه’ أمیر المؤمنین علیهالسّلام بعد از واقعه جمل وارد کوفه شدند و آن شهر را به عنوان مقر حکومت انتخاب نمودند، و اولین خطبه را در شهر کوفه در این روز ایراد فرمودند.
اولین امام مؤمنین و خلیفه اللَّه بلافصل بعد از رسول اللَّه خاتم النبیبن صلّی اللَّه علیه و آله، برادر، پسر عمو، وزیر و داماد او سیّد الوصیین أمیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسّلام در روز جمعه 13 رجب در بیت اللَّه الحرام، داخل کعبه معظمه به دنیا آمد، که قبل از او و بعد از او مولودی در آنجا بدنیا نیامده و نخواهد آمد. (حاکم در مستدرک میگوید: اخبار متواتر است در اینکه فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسّلام را در داخل کعبه به دنیا آورده است: ج 3، ص 483)
احمد بن عبدالرحیم دهلوی مشهور به شاه ولی اللَّه - پدر عبدالعزیز دهلوی که کتاب هاتحفه الاثنی عشریه را نوشته است - در کتاب «ازاله الخلفاء» میگوید: اخبار متواتر است در اینکه فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها امیر المؤمنین علیهالسّلام را در داخل کعبه در روز جمعه 13 رجب 30 سال بعد از عام الفیل به دنیا آورده است، و کسی قبل از آن حضرت و بعد از آن حضرت در آن مکان به دنیا نیامده است. (الغدیر: ج 6، ص 22. زاد المعاد: ص 21)
کلمات بزرگان شیعه در این باب زیادتر از آن است که در این مختصر ذکر شود. به جلد 6 الغدیر تحت عنوان «ولاده امیر المؤمنین علیهالسّلام فی الکعبه» مراجعه شود.
مدارکی از کتب اهل خلاف که دلالت دارد ولادت امیر المؤمنین علیهالسّلام در داخل کعبه بوده است: کتاب الحسین علیهالسّلام: ج 1، ص 16. مروج الذهب: ج 2، ص 2. تذکره خواص الامه: ص 7. الفصول المهمه: ص 14. السیره النبویه: ج 1، ص 150. مطالب السؤل: ص 11. محاضره الاوائل: ص 120. نزهه المجالس: ج 2 ص 204. نور الابصار: ص 76. کفایه المطالب: ص 37
اسم و القاب امیر المؤمنین علیهالسّلام: اسم شریفش علی علیهالسّلام است. صاحب کتاب الانوار میگوید: علی بن ابی طالب علیهالسّلام در کتاب خدا 300 اسم دارد. مشهورترین القاب آن حضرت أمیر المؤمنین است و ابن شهر آشوب بیش از 850 لقب برای آن حضرت ذکر نموده است. مشهورترین کنیههای آن حضرت ابوالحسن علیهالسّلام است. اضافه بر اسامی و القابی که آن حضرت در کتابهای مختلف آسمانی به زبانهای مختلف دارند... چه اینکه آن حضرت نزد اهل آسمان معروف به شمساطیل است. در زمین جمحائیل، در لوح قنسوم، در قلم منصوم، در عرش معین، نزد رضوان امین است، نزد حور العین اصب است، در صحف ابراهیم علیهالسّلام حزبیل است، در عبرانیه بلقیاطیس، در سریانیه شروحیل، در تورات ایلیا، در زبور اریا، در صحف حجر عین، در قرآن علی است.
والدین امیر المؤمنین علیهالسّلام: پدر والامقام آن حضرت، سیّد بطحاء حضرت ابوطالب علیهالسّلام (مختصری از احوال حضرت ابوطالب علیهالسّلام در 26 رجب ذکر میشود) و مادر آن حضرت فاطمه بنت اسد هاشم بن عبد مناف، بانوی حرم حضرت ابوطالب علیهالسّلام است که انوار امامت و ولایت اولاً از آن خزانه عصمت و حیاء و عفت به ظهور آمده و اولین هاشمیهای است که چنین اختر فروزندهای آورد.
آن حضرت نه تنها مادر أمیر المؤمنین علیهالسّلام بود، بلکه بعد از وفات عبدالمطلب علیهالسّلام که شش یا هشت سال از سن مبارک پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله گذشته بود و آن حضرت به ابوطالب علیهالسّلام سپرده شده بود فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها در حق پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله مادری میکرد و همیشه او را بر فرزندان خود مقدم میداشت و همه روزه از آن حضرت علامات نبوت را مشاهده مینمود و پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه و آله آن حضرت را مادر خطاب میکرد.
همچنین بعد از رحلت حضرت خدیجه کبری سلام اللَّه علیها، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها را به فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها سپردند. ایشان برای آن حضرت مادری میکرد و در دامان عزت خود آن مستوره دو جهان را با جان و دل سرپرستی میکرد تا زمانی که از دنیا رفت. آن حضرت در سال چهارم هجری در مدینه طیبه از دنیا رفت، و در بقیع مدفون شد. هنگامی که أمیر المؤمنین علیهالسّلام خبر فوت والده اش را به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دادند آن حضرت فرمودند: «او مادر من بود». بعد عمامه و لباسش را داد که فاطمه سلام اللَّه علیها را به آنها کفن کنند و خود حضرت بر جنازه نماز خواند و چهل تکبیر بر جنازه گفت و فرمود: «چون چهل صف از ملائکه به جنازه اش نماز خواندند چهل تکبیر گفتم». بعد در قبر خوابید و هنگام دفن او را تلقین فرمود و در باره او دعا کرد.
نور امیر المؤمنین علیهالسّلام در اصلاب پدران: حدیث ولادت أمیر المؤمنین علیهالسّلام هم دلالتی بر صلابت ایمان فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها مادر آن حضرت دارد. نوری که از عرش پروردگار آمده بود، در انبیاء و اوصیاء یکی بعد از دیگری منتقل شده تا به عبدالمطلب علیهالسّلام رسید و بعد آن نور دو قسم شد. نوری در پیشانی مبارک عبداللَّه علیهالسّلام پدر بزرگوار پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله که آن نور بعداً به پیشانی آمنه سلام اللَّه علیها و سپس در صورت مبارک خاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه و آله منتقل شد. نصف دیگر نور در پیشانی مبارک ابوطالب علیهالسّلام قرار گرفت.
خداوند به ابوطالب علیهالسّلام چند فرزند عطا فرمود: عقیل، طالب، جعفر، فاخته یا امّ هانی، جمانه و علی أمیر المؤمنین علیهالسّلام. هنگامی که خداوند علی علیهالسّلام را به ابوطالب و فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها داد، آن نور در صورت فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها درخشندگی میکرد.
محل ولادت امیر المؤمنین علیهالسّلام: مکان ولادت أمیر المؤمنین علیهالسّلام اشرف بقاع یعنی حرم است. اشرف اماکن حرم مسجد است، و اشرف بقاع مسجد کوفه است. مولودی جز آن حضرت در آن مکان بدنیا نیامده است، آن هم در سیّد ایام روز جمعه، در ماه حرام و در بیت الحرام!
أمیر المؤمنین علیهالسّلام سه روز چشم مبارک را باز نکرد، تا او را خدمت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آوردند. آنجا بود که چشم باز کرد. آن حضرت فرمود: «او مرا مخصوص به نظر خود قرار داد و من او را مخصوص به علم خویش قرار دادم». سپس آن حضرت را در آغوش کشید و به منزل ابوطالب علیهالسّلام آورد.
پیشگوئی از ولادت امیر المؤمنین علیهالسّلام: جابر بن عبداللَّه میگوید: راهبی بود به نام «مثرم بن رعیب» که 190 سال عبادت کرده بود، ولی حاجتی از خدا نخواسته بود. روزی از خداوند خواست یکی از اولیائش را به او بنمایاند. خداوند متعال جناب ابوطالب علیهالسّلام را نزد او فرستاد و بعد از آن که راهب دانست این اقا چه کسی است، به آن حضرت بشارت داد که ای ابوطالب، خداوند به تو پسری عنایت میفرماید که او ولی خداست و اسم شریف او علی است. هنگامی که او را درک کردی سلام مرا به او برسان و به او بگو که مثرم راهب، اقرار میکند به وحدانیت خدا و به ولایت تو یا أمیر المؤمنین علیهالسّلام شهادت میدهد.
هنگام رفتن جناب ابوطالب علیهالسّلام خرما و انگور و انار بهشتی میل فرمودند و به منزل فاطمه آمدند. فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها بانوی حرم جناب ابوطالب علیهالسّلام هم خرمائی که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به آن حضرت داده بودند میل فرمود، و به ابوطالب علیهالسّلام هم دادند و آن حضرت هم میل فرمود. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرموده بودند: این خرما را کسی میخورد که مقر به توحید و نبوت من باشد. بعد از آنکه پدر و مادر آن حضرت، میوههای بهشتی را میل فرمودند وجود حضرت مولی الموحدین علی بن ابی طالب علیهالسّلام به وجود آمد. هنگامی که فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها حامل آن وجود شریف شد، به زیبائی و نورانیتش افزوده شد.
انعقاد نطفه امیر المؤمنین علیهالسّلام: هنگامی که وجود شریف آن حضرت در بطن فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها قرار گرفت در مکه زلزله شد، و قریش بتها را به کوه ابوقبیس آوردند، ولی زلزله بیشتر شد و بتها به رو افتادند. آنان به ابوطالب علیهالسّلام پناه بردند، و آن حضرت بالای کوه آمد و فرمود: «مردم در این شب اتفاق مهمی افتاده است. خداوند خلقی را آفریده که اگر از او اطاعت نکنید و اقرار به ولایت او ننمائید و شهادت به امامت او ندهید این زلزله ساکن نمیشود. پس به اطاعت و ولایت و امامت او اقرار کنید». سپس در حالی که اشک میریخت دستان مبارک را بلند نمود و فرمود: «پروردگار و آقای من، تو را میخوانم به محمدیت پسندیده و علویت بلند مرتبه و به فاطمیت درخشنده و نورانی که بر سرزمین تهامه به رحمت و مهربانی خویش لطف بفرمائی». دیگران آمین گفتند. دعا که تمام شد زلزله پایان یافت. عربها در زمان جاهلیت تا گرفتار میشدند این دعا را میخواندند و گرفتاری برطرف میشد.
جعفر بن ابی طالب علیهالسّلام صدای آن حضرت را از داخل شکم مادر شنید و بیهوش شد. همچنین فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها به قصد طواف گرد خانه خدا میرفت، ولی ناگهان آن حضرت از داخل شکم دوپای خود را به شدت فشار میداد و نمیگذاشت مادرش به محلی که بتها نصب شده اند نزدیک شود، و حال آنکه مادرش برای عبادت خانه خدا را طواف میکرد. زمانی دیگر، بتها در مقابل آن فرزند به دنیا نیامده به صورت به زمین میافتادند. شیر درنده طائف در برابر ابوطالب علیهالسّلام تعظیم کرد. هنگامی که آن حضرت علت را جویا شد شیر گفت: شما پدر اسد اللَّه و کمک محمد پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه و آله و مربی شیر خدا هستی.
مادر امیر المؤمنین علیهالسّلام در کعبه: شب جمعه سیزدهم رجب بانوی بزرگوار ابوطالب علیهالسّلام احساس درد کرد، ولی با قرائت نامی مخصوص آرامش پیدا کرد. هنگامی که جناب ابوطالب علیهالسّلام خواست زنانی از قریش را برای کمک فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها بیاورد، از گوشه خانه ندائی رسید: «ای ابوطالب، صبر کن چرا که دست نجس نباید ولی خدا را لمس کند».
صبح هنگام فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها ندائی شنید: «ای فاطمه به خانه ما بیا». ابوطالب علیهالسّلام و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آن حضرت را به مسجد الحرام آوردند. عباس بن عبدالمطلب که به همراه جماعتی در مسجد نشسته بودند، دیدند که فاطمه سلام اللَّه علیها وارد مسجد الحرام شد و در مقابل کعبه ایستاد و نگاهی به سوی آسمان نمود و چنین فرمود: «پروردگارا، من به تو و به پیامبران و کتابهائی که از جانب تو آمده اند ایمان دارم. من کلام جدم ابراهیم خلیل را تصدیق میکنم و او بوده که این خانه را بنا کرده است. تو را قسم میدهم و از تو میخواهم به حق کسی که این خانه را بنا کرد، و به حق فرزندی که در شکم من است و با من سخن میگوید و با گفتارش با من انس میگیرد، و من یقین دارم که یکی از آیات و نشانههای توست، که این ولادت را بر من آسان فرمائی».
ناگهان حاضرین در مسجد الحرام دیدند که دیوار پشت آن سمتی که در کعبه است شکافته شد و فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها داخل شد. هر چه کردند قفل در را باز کنند ممکن نشد، و دانستند که حکمت خداوند در کار است.
فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها میفرماید: هنگامی که داخل کعبه شدم دیدم حوا، ساره، آسیه، مادر موسی بن عمران و مریم مادر عیسی آمدند. آنان به من سلام کردند: «السّلام علیکِ یا ولیه اللَّه» و در مقابلم نشستند. آنچه در ولادت خاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه و آله انجام دادند در ولادت علی بن ابی طالب علیهالسّلام نیز انجام دادند، چه اینکه فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها در هنگام ولادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله حضور داشت و به ابوطالب علیهالسّلام ماجرا را خبر داد. حضرت ابوطالب علیهالسّلام قبلاً به او فرموده بود: «30 سال صبر کن تا خدا مولودی به تو عنایت کند مثل خاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه و آله مگر در نبوّت که وصی و وزیر او خواهد شد».
روز ولادت امیر المؤمنین علیهالسّلام: روز جمعه علی بن ابی طالب علیهالسّلام مانند خورشید بر روی سنگ سرخ در گوشه راست کعبه طلوع فرمود. همین که قدم بر زمین نهاد، به سجده افتاد و دستها را به سوی آسمان بلند نمود و فرمود: «اشهد ان لا اله الا اللَّه، و أن محمداً رسول اللَّه و اشهد ان علیاً ولی محمد رسول اللَّه، بمحمد یختم اللَّه النبوه و بی یختم الوصیه و انا أمیر المؤمنین». «شهادت میدهم که خدائی جز اللَّه نیست و محمّد صلّی اللَّه علیه و آله پیامبر خداوند است و علی وصی محمّد رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله است. به محمّد نبوّت ختم میشود و به من وصایت کامل و تمام میشود و منم أمیرالمؤمنین علیهالسّلام».
سپس فرمود: «جاء الحق و زهق الباطل» «حق آمد و باطل رفت». در این هنگام که وجود سراپا جودش پای بر این عرصه خاکی نهاده بود، بتهائی که در کعبه بود به صورت به زمین افتادند و آسمانها نورانی شد. شیطان فریاد برآورد: «وای بر بتها و بت پرستان از این فرزند»!
سخنان امیر المؤمنین علیهالسّلام پس از ولادت: آنگاه سلام بر زنان بهشتی نمود و حال آنان را پرسید. بانوان بهشتی او را در آغوش گرفتند و حضرت با آنان تکلّم فرمودند. هنگامی که حضرت حوا سلام اللَّه علیها او را در آغوش گرفت، آن حضرت فرمود: «سلام بر تو ای مادر، حوا»! حوا سلام اللَّه علیها پاسخ داد: سلام بر تو پسرم! علی بن ابی طالب علیهالسّلام از حال حضرت آدم پرسید. حوا سلام اللَّه علیها پاسخ داد: غرق در نعمتهای خداوند است و در جوار پروردگار متنعم است. در این هنگام که آن حضرت داخل کعبه بود ابوطالب علیهالسّلام در کوچه و بازار صدا میزد: بشارت باد شما را که ولی خدا ظاهر شده است، همان کسی که وصایت به او تمام و کامل میشود.
بعد از رفتن زنان بهشتی، پیامبران الهی حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت موسی علیهمالسّلام آمدند. أمیر المؤمنین علیهالسّلام با دیدن آنان حرکتی نمود و تبسّم فرمود و آن بزرگواران بر حضرتش سلام کردند: «سلام بر تو ای ولی خدا و خلیفه پیامبر خدا». حضرت در جواب فرمود: «علیکم السّلام و رحمه اللَّه و برکاته». و جداگانه بر هر یک سلام نمودند. آن بزرگواران یکی بعد از دیگری او را در آغوش گرفتند و بوسیدند و زبان به مدح او گشودند و رفتند. سپس ملائکه آمدند و او را به آسمانها بردند، و باز آوردند و بردند و هر بار کلماتی مخصوص در فضائل و مناقب حضرت میفرمودند.
فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها میفرماید: بار دوم در حالتی آن حضرت را آوردند که او را در حریر سفید بهشتی پیچیده بودند و به من گفتند: «او را از چشم بینندگان حفظ کن که ولی رب العالمین است. بدانکه وارد بهشت نمیشود مگر کسی که ولایت او را بپذیرد و امامت و ولایت او را تصدیق کند. خوشا به حال آن که تابع اوست و وای بر کسی که از او رویگردان شود. مثَل او چون کشتی نوح است. هر که به آن پیوست نجات مییابد و هر که از آن باز ماند غرق میشود و سقوط میکند». سپس در گوش او مطلبی گفتند که من نفهمیدم. بعد او را بوسیدند و برخاستند و بیرون رفتند و من ندانستم از کجا خارج شدند.
سه روز در کعبه: فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها بعد از سه روز که مهمان الهی بود فرزند مبارک و محترم خود را در آغوش گرفته آماده خروج از کعبه شد که هاتفی غیبی چنین ندا داد: «ای فاطمه، نام این مولود را علی بگذار، چرا که من خدای علی اعلی هستم. من نام او را از نام خود گرفته ام، و او را ادب آموخته ام و امر خود را به او سپرده ام، و او را بر غوامض علم خود آگاهی داده ام. او در خانه من بدنیا آمده است. او اول کسی است که بر فراز خانه من اذان میگوید، و بتها را میشکند، و آنها را از بالای کعبه به صورت میاندازد. خوشا بحال کسی که او را دوست میدارد و از او اطاعت میکند و او را یاری مینماید. وای بر کسی که بغض او را دارد و از او سرپیچی میکند و او را خوار مینماید و حق او را انکار مینماید».
در این سه روز در هر محفلی سخن از ولادت این مولود مبارک و استثنائی بود، بخصوص باز نشدن قفل در کعبه، شکافته شدن دیوار کعبه در روز و دیدن آن توسّط کفار، این مطلب را به صورت یک مسأله عمومی در آورده بود.
طلوع نور علی علیهالسّلام در آغوش پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله: صبح روز چهارم در مقابل دیدگان به انتظار نشسته، ناگهان دیوار کعبه از مکان قبلی شکاف برداشت به حدی که فاطمه بنت اسد علیهالسّلام با فرزند عزیزش از آنجا خارج شدند. مردم همه نگاه میکردند و قبل از سؤال کسی، فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها از بعضی وقایع داخل خانه خبر داد و از عظمت آن مولود و غذاهای بهشتی و اینکه نام این حضرت به ندای آسمانی علی علیهالسّلام است.
ابوطالب علیهالسّلام و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله پیش آمدند، و فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها با مولود پیش آمد. حضرت مولی الموالی علی علیهالسّلام فرمودند: «السّلام علیک یا اَبَه و رحمه اللَّه و برکاته». ابوطالب علیهالسّلام فرمود: «و علیک السّلام یا بُنَیّ و رحمه اللَّه و برکاته»، و آن حضرت را در آغوش گرفت.
أمیر المؤمنین علیهالسّلام چشمان مبارک به صورت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله باز کرد و تبسّم فرمود و خود را حرکتی داد و فرمود: «السّلام علیک و رحمه اللَّه و برکاته، مرا در آغوش بگیر». پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله پاسخ سلامش را داد و آن حضرت را در آغوش گرفت، و بوسید و دست در دست او گذاشت. آنگاه أمیر المؤمنین علیهالسّلام دست راست بر گوش نهاد و اذان و اقامه فرمود و به یگانگی خداوند عزّوجل و نبوّت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شهادت داد.
سپس از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله برای قرائت کتب آسمانی اجازه خواست. بعد از آنکه پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله اجازه فرمود، سینه را صاف کرد و آنچه در صحف حضرت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهمالسّلام بود قرائت فرمود. سپس شروع به قرائت قرآن نمود که هنوز نازل نشده بود. آن حضرت سوره مبارکه مؤمنون را آغاز کرد: «قد افلح المؤمنون...». سپس در حالتی که آن حضرت در آغوش رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله بود به خانه ابوطالب علیهالسّلام باز گشتند.
فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها میفرماید: هنگامی که از کعبه خارج شدم و فرزند را نزد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله گذاشتم، آن حضرت با زبان مبارک دهان علی علیهالسّلام را باز کرد و او را با آب دهان مبارک تحنیک کرد و اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ آن حضرت گفت و فرمود: «این مولودی است که بر فطرت بدنیا آمده است».
در روز سوم ولادت حضرت یا روز سوم خروج از کعبه و در بعضی اقوال دهم ذی الحجه، حضرت ابوطالب علیهالسّلام ولیمه مفصّلی داد و فرمود: «بیائید برای ولیمه علی بن ابی طالب و قبلاً هفت بار کعبه را طواف کنید و بعد بر فرزندم علی علیهالسّلام سلام کنید».
کودکی علی علیهالسّلام با پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله: أمیر المؤمنین علیهالسّلام در باره دوران کودکی خود و همراه بودن با پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله چنین میفرمایند: به هنگام کودکی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله مرا به دامان میگرفت، به سینه خود میچسباند. غذا را میجوید و به دهانم میگذارد و از بوی خوش خویش به مشام جانم میبویانید. او در گفتارم دروغ و در کردارم اشتباه و نادانی نیافت. خداوند پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را از هنگام شیر خوارگی با بزرگترین فرشتگان همراه کرد، تا شبانه روز او را در راه بزرگواریها و نیکیهای جهان رهنمون باشد. من نیز از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله پیروی میکردم، چنانکه کودک شیرخواری از مادر فرمان میبرد و از کردارهای او پیروی میکند. هر سال به کوه حرا میرفت، و در این هنگام هیچ کس جز من او را نمیدید.
در این روز در سال 279 ه’ المعتمد علی اللَّه احمد بن متوکل ملقب به معتمد به جهنّم واصل شد و علت مرگ او این بود که در کنار نهری در حال عیش و نوش بود و در اثر نوشیدن زیاد شراب یا زهری که توسط پسر برادرش در شراب او ریخته بودند، شکمش ترکید. به قول دیگر او در 18 رجب به درک واصل شد.
معتمد در 23 سال خلافتش لذّت و ملاهی را اختیار کرده بود و امورات مملکت به دست برادرش احمد موفق بود. بعد از او پسرش احمد معتضد کارهای پدر را انجام می داد تا عمویش معتمد را از سر راه برداشت و خود به خلافت رسید.
از کبائر جرائم اعمال معتمد، مسموم کردن آقا و مولایمان حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام است. صدوق رحمه اللَّه می فرماید : معتمد چندین بار امام عسکری علیه السّلام را حبس کرد.
در شب 15 رجب و روز زیارت امام حسین علیهالسّلام و همچنین زیارت مشاهد مشرفه معصومین علیهمالسّلام مستحب است.
وفات مظلومانه و غریبانه امّ المصائب حضرت فاطمه صغری عقیله بنی هاشم زینب کبری سلام اللَّه علیها در شب یکشنبه 15 رجب سال 62 ه’ به وقوع پیوسته است. در مدت یک سال بعد از واقعه کربلا، زندگانی آن حضرت همراه با اشک و آه و خاطرات اسارت و کربلا سپری گشت. در عظمت آن مخدره همین بس که به فرموده صدوق رحمه اللَّه، از جانب امام حسین علیهالسّلام نیابت خاصه داشته است، و تا هنگامی که بیماری امام زین العابدین علیهالسّلام تمام نشده بود، این نیابت ادامه داشت.
نام گذاری حضرت: هنگام ولادت جبرئیل از جانب خداوند متعال بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نازل شد و عرض کرد: «یا رسول اللَّه، اسم این دختر را زینب بگذار». آنگاه جبرئیل گریست. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله پرسید: سبب این گریه چیست ؟ عرض کرد: همانا این دختر از آغاز زندگانی تا پایان روزگار در این سرای ناپایدار با رنج و درد و بلا خواهد زیست. گاهی به درد مصیبت شما یا رسول اللَّه مبتلا می شود، و گاهی در ماتم مادرش و گاهی در مصیبت پدر و گاهی به درد فراق برادرش حسن مجتبی علیهالسّلام دچار خواهد شد. از همه بالاتر به مصائب کربلا و نوائب دشت نینوا گرفتار می شود چنانکه مویش سفید و قامتش خمیده خواهد گردید. این خبر را اهل بیت علیهمالسّلام شنیدند و اندوهناک و گریان شدند. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله صورت بر صورت حضرت زینب سلام اللَّه علیها نهاد و گریست. حضرت صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها فرمود: یا ابتا، این گریه برای چیست ؟ خداوند دیده های تو را نگریاند. فرمود: ای فاطمه، بعد از من و تو این دختر دچار بلاها و مصائبی می شود. حضرت صدیقه سلام اللَّه علیها فرمود: چه ثواب دارد آن کسی که بر دخترم زینب سلام اللَّه علیها گریه کند؟ آن حضرت فرمود: «ای پاره تنم و ای نور چشمم، ثواب کسی که بر بر او و بر مصائب او گریه کند مانند ثواب کسی است که بر برادرش حسین گریه کند». سپس نام آن حضرت را «زینب» نهاد.
آن حضرت یک سال و چند ماه بعد از واقعه کربلا با قلبی پر از اندوه از مصائب کربلا در خانه خود رحلت فرمودند و در همان خانه دفن شدند. در وفات آن مخدره مظلومه روزهای 14 رجب و دهم ماه رمضان را هم گفته اند.
در روز 15 رجب سال 2 ه’ قبله از بیت المقدّس به سوی کعبه تغییر پیدا کرد. این برنامه در نماز ظهر در مسجد بنی سالم مدینه اتفاق افتاد و این مسجد بعد از آن به مسجد ذی القبلتین نامیده شد.
در این روز حضرت ختمی مرتبت صلّی اللَّه علیه و آله از شعب ابی طالب علیه السّلام خارج شدند.
شهادت امام صادق علیهالسّلام به روایتی در سال 148 ه’ در چنین روزی بوده است.
در ابتدای این روز حضرت فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها با فرزندش أمیر المؤمنین علیهالسّلام از کعبه خارج شد.
روز پنج شنبه 17 رجب سال 218 ه’، یا به قولی 8 رجب یا 9 رجب یا 18 رجب، مأمون لعنت اللَّه علیه در سن 48 سالگی به اجدادش پیوست. مدت خلافت او 21 سال بود.
در سال 10 ه’ ابراهیم فرزند پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت. مادر این بزرگوار ماریه قبطیه بود. سن ابراهیم هنگام وفات به قولی 18 ماه و چند روز، و به قولی یک سال و ده ماه و هشت روز بود.
شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها به نقل ابن عیاش در این روز است.
در این روز یزید ملعون خلافت غصب شده را در دست گرفت. سه روز بعد از مرگ معاویه و دفن او در 15 رجب، یزید به دمشق آمد و کنار قبر او رفت و گریست. بعد از آن به کاخ رفت و تا سه روز بیرون نیامد. سپس در روز 21 رجب به مسجد آمد و به منبر رفت و خطبه خواند.
در این روز در ایام جنگ خیبر عَلَم به ابوبکر داده شد و او با دیدن دشمن گریخت و گروه خود را نیز به فرار تشویق کرد.
در این روز جراح بن سنان اسدی ملعون در ساباط مدائن با استفاده از تاریکی شب خنجر یا تیغی مسموم را به ران مبارک امام حسن مجتبی علیهالسّلام زد که تا استخوان شکافت. آن حضرت از شدت درد دست در گردن او افکند و هر دو به زمین افتادند. دوستان حضرت آن ملعون را کشتند و امام علیهالسّلام را به خانه والی مدائن، سعد بن مسعود (عموی مختار) بردند. سعد جراحی آورد و جراحت آن حضرت را مداوا نمود. در این روز زیارت آن حضرت و لعن بر ظالمان و قاتلان آن حضرت مناسب است.
در این روز در سال 183 ه’ آقا و مولایمان حضرت موسی بن جعفر علیهالسّلام را به دستور هارون ملعون در زندان بغداد زهر داده و مسموم کردند.
در این روز در جنگ خیبر پرچم را به دست عمر دادند و او با دیدن دشمن گریخت و گروه خود را نیز به فرار تشویق کرد.
در این روز در سال 7 ه’ در جنگ خیبر مرحب به دست أمیر المؤمنین علیهالسّلام کشته شد و قلعه خیبر به دست آن حضرت فتح گردید. و در بحار الانوار 27 رجب روز فتح خیبر ذکر شده است.
چون پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به جنگ خیبریان رفت و قلعه قموص را محاصره کرد، ابتدا پرچم را برای مبارزه با آنان به ابوبکر دادند. ابوبکر با لشکری رفت، ولی چون نظر به پهلوانان آنان نمود فرار کرد و لشکریان هم در پی او باز گشتند. روز بعد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله پرچم را به عمر داد و او هم از ترس کشته شدن به میدان جنگ نرسیده باز گشت.
انتخاب علی علیهالسّلام برای فتح خیبر: پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: «فردا پرچم را به مردی می دهم که حمله هایش را تکرار کند، نه اینکه فرار کند. کسی که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش هم او را دوست دارند، و خداوند خیبر را به دست او فتح می کند». همه اصحاب آرزو کردند که این مقام و منزلت به آنان واگذار شود.
فردای آن روز، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: علی بن ابی طالب علیهالسّلام کجاست ؟ گفتند: چشم دردی دارد که حرکت برای آن حضرت مشکل است. خاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: او را حاضر کنید. سلمه بن اکوع رفت و آن حضرت را آورد. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله سر آن حضرت را در بر گرفت و از آب دهان مبارک به چشمان نورانی حضرت خاتم الاوصیاء علی مرتضی علیهالسّلام مالید و فرمود: «بار الها، زحمت گرما و سرما را از او بردار». پس از آن روز بر أمیر المؤمنین علیهالسّلام درد چشم عارض نشد و از گرما و سرما آزرده نگشت.
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله زره خود را بر او پوشانید و ذوالفقار را بر کمر او بست و پرچم به آن حضرت سپرد و سوار بر مرکبش نموده فرمود: «جبرئیل از سمت راست، میکائیل از سمت چپ، عزرائیل از پیش رو و اسرافیل از پشت سر، و نصرت خدا بالای سر، و دعای من از پشت سر تو است». فرمود: یا علی، مسلمانی را بر ایشان عرضه کن.
میدان جنگ خیبر: آن حضرت رفت، و پس از موعظه و نصیحت عده ای برای جنگ با او آمدند. آنان دو نفر از مسلمانان را شهید کردند. أمیر المؤمنین علیهالسّلام بر آنها تاخته و آنها را کشتند. آنگاه برادر مرحب با عده ای آمدند. حضرت آنها را هم به درک فرستاد. مرحب که شجاع بود به خونخواهی آمد. أمیر المؤمنین علیهالسّلام چنان با ذوالفقار بر سرش فرود آورد که شمشیر از حلقش گذشت و او را دو نیم ساخت و به خاک انداخت. صدای تکبیر مسلمانان بلند شد. عده ای از یهود به دفاع آمدند و با مسلمانان به جنگ پرداختند. أمیر المؤمنین علیهالسّلام به مبارزه ادامه داد تا عده ای کشته شدند و عده ای به قلعه گریختند. آن حضرت با دست قدرتمند حیدری در قلعه را کند و برای مسلمانان معبر قرار داد تا از خندق عبور کنند. حضرت چندین بار مسلمانان را از روی خندق به وسیله آن در عبور داد، با اینکه از سه روز قبل، آن حضرت گرسنه بود.
آمدن جناب جعفر بن ابی طالب علیهالسّلام برادر أمیر المؤمنین علیهالسّلام از حبشه در روز فتح خیبر اتفاق افتاده است.
در این روز در سال 183 ه’ بنابر مشهور امام موسی بن جعفر علیهالسّلام، در حبس سندی بن شاهک به شهادت رسیدند. به روایت مرحوم کلینی روز شهادت حضرت موسی بن جعفر علیهالسّلام ششم رجب است. هارون ملعون به ظاهر برای زیارت و در حقیقت برای دستگیر نمودن حضرت موسی بن جعفر علیهالسّلام و فرستادن آن حضرت از مدینه به بغداد به مسجد النبی صلّی اللَّه علیه و آله آمد.
خلفای ظالم در دوران امامت حضرت: آن حضرت 20 سال داشتند که امامت به ایشان منتقل شد و مدت 35 سال امامت فرمودند. در این مدت بعد از شهادت امام جعفر صادق علیهالسّلام مقداری همزمان با ابوجعفر منصور بودند که او متعرض آن حضرت نشد. بعد از منصور قریب به ده سال ایام خلافت مهدی بود. او حضرت را به عراق طلبید و حبس کرد. شبی أمیر المؤمنین علیهالسّلام را در خواب دید که به او فرمود: «فهل عسیتم ان تولیتم أن تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم» (سوره محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم: آیه 22) وقتی بیدار شد مراد حضرت را دانست و موسی بن جعفر علیهالسّلام را از زندان آزاد کرد. پس از مهدی، پسرش هادی خواست آن حضرت را محبوس کند ولی اجل او را مهلت ندا، چه اینکه کمتر از یک سال بیشتر خلافت نکرد. خلافت به هارون که رسید امام علیهالسّلام را از زندانی به زندان دیگر فرستاد، تا در سال چهاردهم خلافتش آن حضرت را در سن 55 سالگی به زهر جفا شهید کرد.
غسل و تدفین حضرت: پس از شهادت بدن شریف حضرت را طبق دستور هارون با جامه های کهنه، جهت اهانت به آن بزرگوار، روی نردبانی گذاردند و چهار حمّال بر دوش گرفتند، و کسی جلوی جنازه صدا می زد: «این امام رافضیان است». امام رضا علیهالسّلام قبلاً متوجه غسل و کفن و نماز آن حضرت شده بودند. سپس شیعیان آمدند و گل آوردند و احترام کردند و در محل فعلی حرم مطهر، بدن آن حضرت را دفن کردند. تعداد فرزندان آن حضرت 37 نفرند و مدت امامت آن حضرت 35 سال، و عمر شریف امام علیهالسّلام هنگام شهادت 55 سال بود. شهادت آن حضرت در 5 یا 6 رجب نیز ذکر شده است.
سیّد بطحاء حضرت ابوطالب علیهالسّلام سه سال قبل از هجرت و در سال 10 بعثت از دنیا رفت. بنابر نقلی سن آن حضرت به هنگام رحلت 81 سال بوده است. اقوال دیگر در رحلت حضرت ابوطالب علیهالسّلام عبارت است از: 27 جمادی الاولی، 26 و 29 رجب، 7 و 18 ماه رمضان، 15 و 17 شوال، اول و دهم ذی القعده، اول ذی الحجه.
نسب حضرت ابوطالب علیهالسّلام: نام مبارک آن حضرت عمران است، و پدرشان جناب عبدالمطلب، و مادرشان فاطمه بنت عمرو بن عائذ است. ابوطالب علیهالسّلام با عبداللَّه پدر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و زبیر بن عبدالمطلب برادر ابوینی بودند، یعنی از طرف پدر و مادر یکی بودند و سایر اولاد جناب عبدالمطلب با این سه بزرگوار فقط از پدر یکی بودند.
ایمان حضرت ابوطالب علیهالسّلام: مجلسی رحمهاللَّه می فرماید: امامیه اتفاق دارند بر اسلام و ایمان جناب ابوطالب علیهالسّلام به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و اینکه هیچ گاه عبادت بتی نکرده است. بلکه ابوطالب علیهالسّلام یکی از اوصیاء حضرت ابراهیم علیهالسّلام است و امر اسلام و ایمان او در شیعه مشهور است و علمای شیعه کتابها در ایمان آن بزرگوار تألیف کرده اند. صدوق رحمهاللَّه می فرماید: در حدیث آمده که جناب عبد المطلب علیهالسّلام حجت الهی و جناب ابوطالب علیهالسّلام وصی ایشان بوده است. طبق روایت ودایع انبیاء، عصای حضرت موسی علیهالسّلام و انگشتر حضرت سلیمان علیهالسّلام و... توسط عبدالمطلب علیهالسّلام به ابوطالب علیهالسّلام سپرده شد که ایشان آنها را به خاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه و آله سپردند. ابن اثیر جزری شافعی می گوید: اهل بیت علیهمالسّلام بر ایمان ابوطالب علیهالسّلام اجماع دارند و اجماع اهل بیت علیهمالسّلام حجّت است. کتب زیادی در ایمان حضرت ابوطالب علیهالسّلام تألیف شده که اولین آنها در سال 630 ه’ نوشته شده است. حضرت رضا علیهالسّلام می فرمایند: «کسی که معتقد باشد ابوطالب علیهالسّلام با حالت کفر از دنیا رفته، کافر است». اشعار حضرت ابوطالب علیهالسّلام در حمایت از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله، اشعار منسوب به أمیر المؤمنین علیهالسّلام هنگام رحلت ابوطالب علیهالسّلام و کلمات آن بزرگوار به قریش در مسجد الحرام هنگام سوء قصد قریش نسبت به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله، و کلمات آن حضرت هنگام رحلت، کلمات آن حضرت در طلب یاران همه دلالت دارد بر اینکه دارای ایمانی منحصر بفرد بوده است که در روایات تشبیه به ایمان اصحاب کهف شده است. بعضی از ابیات أمیر المؤمنین علیهالسّلام در مرثیه آن بزرگوار نیز دلالت بر افضلیت آن بزرگوار بر حمزه دارد. اصبغ بن نباته می گوید: أمیر المؤمنین علیهالسّلام فرمود: «بخدا قسم هرگز پدرم و جدم عبدالمطلب و هاشم و عبد مناف عبادت بت نکرده اند». گفتند: «پس چه را عبادت می کردند؟ فرمودند: به سوی کعبه نماز می خواندند و بر دین ابراهیم و به آن متمسک بودند. ابن ابی الحدید در ضمن اشعاری می گوید: اگر ابوطالب و پسرش نبودند، از دین اثری نبود که اینچنین استوار شود. ابوطالب در مکه از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله حمایت کرد و پسرش در مدینه بی دریغ از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله حمایت و دفاع می نمود. (به گفته سیوطی احادیثی که جسارت به آن بزرگوار کرده اند، از موضوعات زمان معاویه و غیر آن است، برای شادی شجره ملعونه بنی امیه، و منجمله از راویان آن مغیره بن شعبه است که در عداوت و دشمنی با بنی هاشم شهره آفاق است)
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در وفات ابوطالب علیهالسّلام: هنگامی که حضرت أمیر المؤمنین علیهالسّلام خبر وفات ابوطالب علیهالسّلام را به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله داد، آن حضرت به شدت ملول و محزون شدند و فرمودند: «یا علی برو و او را غسل و حنوط و کفن کن و چون بر روی سریر نهادی به من خبر بده». هنگامی که آن حضرت دستورات پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را انجام داد و پدر بزرگوار را بر روی سریر گذاشت، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله خودشان تشریف آوردند و چون نظر مبارکشان بر نعش عموی بزرگوارشان افتاد، رقت و حزن به آن حضرت دست داد و فرمودند: «ای عمو، صله رحم و مهربانی کردی و جزای خیر دیدی. ای عمو، در کوچکی مرا کفالت کردی و در بزرگی مرا نصرت و حمایت نمودی». بعد به مردم رو کردند و فرمودند: «سوگند به خدا که اذن شفاعت می دهم در روز قیامت به عمویم که جن و انس از آن شفاعت تعجب کنند». با رحلت ابوطالب علیهالسّلام جبرئیل نازل شده به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله عرض کرد: «یاور تو از دنیا رفت، هجرت کن». أمیر المؤمنین علیهالسّلام در زمان حیات خود نائب می گرفت که برای عبداللَّه و آمنه و ابوطالب علیهمالسّلام حج انجام دهند، و هنگام شهادت به اولاد خود وصیت فرمودند که نایب برای حج از طرف آن بزرگواران بگیرند.
مبعث مبارک پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در سن 40 سالگی و آغاز نزول قرآن بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در این روز بوده است. این روز یکی از اعیاد بزرگ است، و روزی است که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله به رسالت مبعوث گردید و جبرئیل علیهالسّلام بر پیامبری آن حضرت نازل شد. غیر شیعه مبعث را در 17 یا 18 یا 24 ماه رمضان و بعضی در 12 ربیع الاول می دانند. در این روز صلوات بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و اهل بیت آن حضرت و نیز زیارت آن حضرت و امیر المؤمنین علیهالسّلام وارد شده است.
سالیان سال بود که از بعثت انبیاء علیهمالسّلام می گذشت، و هر قوم و قبیله ای با عقیده های مختلف خود زندگی می کردند و در حجاز و مکه آن روز بسیاری بت می پرستیدند: بت سنگی، فلزی، چوبی، و گاهی از جنس خرما. دختران را زنده به گور می کردند. اکثر قبایل در حال جنگ و خونریزی بودند. دنیا غرق در گمراهی و ضلالت بود. تا اینکه چهل سال از ولادت با سعادت اشرف مخلوقات و سرور کائنات حضرت محمّد بن عبداللَّه صلّی اللَّه علیه و آله گذشت. خداوند آن حضرت را به پیامبری مبعوث فرمود، و جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و وحی های الهی را با آداب و مراسمی مخصوص به آن حضرت رسانید که در کتب روائی با سندهای مختلف ذکر شده است.
طبق بعضی روایات هنگامی که آن حضرت از کوه حرا بر می گشتند انوار جلال و عظمت ایشان را فرا گرفته بود، بحدی بود که هیچکس را یارای آن نبود که به آن حضرت نظر کند. از کنار هر درخت و گیاه و سنگ که می گذشت در برابر آن حضرت خم می شدند و به زبان فصیح می گفتند: «السّلام علیک یا نبی اللَّه، السّلام علیک یا رسول اللَّه». هنگامی که آن حضرت داخل خانه حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها شدند، از شعاع انوار جمال آن حضرت خانه منور شد. خدیجه سلام اللَّه علیها عرض کرد: ای محمّد، این چه نور است که از شما مشاهده می کنم؟ آن حضرت فرمودند: این نور پیامبری است. سپس خطاب به حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها فرمودند: بگو: «لا اله الا اللَّه محمّد رسول اللَّه». خدیجه سلام اللَّه علیها عرض کرد: سالهاست من پیامبری شما را می دانم. سپس به وحدانیت خداوند متعال و رسالت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شهادت داد. در این هنگام آن حضرت فرمودند: «ای خدیجه! احساس سرما می کنم. جامه ای بر من بپوشان». حضرت جامه بر خود کشید و خوابید. از جانب حقتعالی ندا رسید: «یا ایها المدّثر، قم فانذر و ربّک فکبّر...» (سوره مدّثر: آیه 1) «ای جامه به خود پیچیده، برخیز و بترسان مردم را از عذاب پروردگار خود، و تکبیر بگو و پروردگارت را به بزرگی یاد کن». آن حضرت برخاست و انگشت مبارک در گوش خود گذاشت و فرمود: «اللَّه اکبر، اللَّه اکبر» پس صدای آن حضرت به همه موجودات رسید، و همه با او موافقت کردند. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله سه سال پنهانی مردم را به خدای یکتا دعوت می فرمود، و پس از سه سال جبرئیل آمد و عرض کرد: «خداوند متعال امر فرموده که دعوت خویش را آشکار فرمائی». سپس آن حضرت از کوه صفا بالا رفتند و مردم را انذار فرمودند و دعوت خود را علنی نمودند.
در این روز در سال 60 ه’ امام حسین علیهالسّلام از مدینه منوره متوجه مکه شدند. بنابر قولی شب 29 رجب آن حضرت از مدینه خارج شدند. در این سفر همراه ایشان عقیله بنی هاشم زینب کبری، برادرشان حضرت ابوالفضل العباس، امّ کلثوم، علی اکبر و دیگر اهل بیت علیهمالسّلام بودند. خواهران سیّد الشّهداء علیهالسّلام با عقیله بنی هاشم سلام اللَّه علیها 13 نفر بودند. بانوان دیگر از منسوبین حضرت، علیا مخدره امّ کلثوم صغری دختر زینب کبری سلام اللَّه علیها که با شوهرش به کربلا آمد و دیگری خواهر أمیر المؤمنین علیهالسّلام جمانه دختر ابوطالب علیهالسّلام. همچنین 9 کنیز با حضرت از مدینه خارج شدند و 10 نفر غلام با حضرت بودند. چند نفر از همسران امام مجتبی علیهالسّلام و 16 نفر از اولاد دختر و پسر امام مجتبی علیهالسّلام و خانواده مسلم بن عقیل علیهالسّلام و دیگر اصحاب و بستگان حضرت نیز همراه بودند. لوازم و سواری هائی که داشتند عبارت بود از 250 اسب، 250 ناقه. از این تعداد، 70 ناقه برای حمل خیمه ها، 40 ناقه برای حمل دیگ و ظروف و ادوات ارزاق، 30 ناقه برای حمل مشکهای آب، 12 ناقه برای جامه ها و دراهم و دنانیر، 50 ناقه برای حمل 50 هودج تعبیه شده برای حمل مخدرات و علویات و اطفال و ذراری و خدمتگزاران و کنیزان، و بقیه شتران برای حمل وسائل مختلف که مورد لزوم بود.
در این روز اولین کسی که بعد از بعثت با پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نماز خواند، أمیر المؤمنین علیهالسّلام بود. روز دوشنبه 27 رجب پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله مبعوث شدند و در 28 رجب حضرت أمیر المؤمنین علیهالسّلام با آن حضرت نماز اقامه فرمودند.
در این روز در سال 150 ه’ نعمان بن ثابت مشهور به ابوحنیفه رئیس حنفی ها در بغداد مرد و در همان شهر مدفون شد.
در روز جمعه آخر ماه رجب سال 204 ه’ محمّد بن ادریس شافعی در مصر مرد. او مدت 4 سال در شکم مادر بود و در روز وفات ابوحنیفه به دنیا آمد. جای تعجب است که پدر شافعی چهار سال قبل از ولادت او مرده بود و او در ولادت به احترام حیات ابوحنیفه تأخیر کرد.
در این ماه بعد از بعثت به امر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله مسلمانان به سرپرستی جعفر بن ابی طالب علیهالسّلام به حبشه هجرت نمودند.
در آخر این ماه در سال دوم غزوه نخله به وقوع پیوست.
در این ماه در سال 9 ه’ پادشاه حبشه رحلت نمود. در آن روز پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: «امروز مردی صالح از جهان رحلت نمود. برخیزید تا بر او نماز بگذاریم». در این هنگام جنازه نجاشی بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله ظاهر شد و آن حضرت بر او نماز گذاردند.
در این روز در سال دوم هجری روزه ماه مبارک رمضان واجب شد.
در این روز در سال 255 ه’ معتز باللَّه به درک واصل شد. نام او زبیر یا محمّد بود که بعد از پسر عمویش مستعین به خلافت رسید. از بزرگترین جرائم او این بود که امام هادی علیهالسّلام را به شهادت رساند، و چون ترس آن داشت که مؤید بر ضد او قیام کند او را در لحاف مسموم پیچید و دو طرف آن را بست تا در 23 رجب مرد.
او پیوسته سر کردگان اتراک را میکشت تا در روز مبعث سال 255 ه’ عدهای به سر کردگی صالح بن وصیف دور معتز را گرفتند و توبیخ و سرزنش کردند و از او مطالبه اموال کردند، و او را از حجره بیرون کشیدند و در آفتاب گرم بپای داشتند که از شدت گرما تکیه بر یک پا میکرد و او را پیوسته میزدند تا اینکه در 27 رجب خود را از خلافت خلع کرد. سپس سه روز به او آب و غذا ندادند تا مرد، و به قولی دیگر او را با آب جوش تنقیه کردند. بعضی گفتهاند: او را پنج روز در گرمابه بدون آب و غذا حبس کردند و روز آخر آب نمک یا آب برفی به او دادند و به این سبب کشته شد.
در این روز در سال 4 ه’ آقای شهیدان و سرور و سالار شیعیان و دلباختگان، اشک هر مؤمن، امام زاهد عابد، شهید غریب، عطشان نینوا حضرت اباعبداللَّه الحسین الشهید علیهالسّلام عالم را به نور خود منور فرمود. اقوال دیگر در ولادت آن حضرت پنجم شعبان، سیام ربیع الاول و دوازدهم رجب است.
القاب امام حسین علیهالسّلام: نام مبارک آن حضرت در تورات شبیر و در انجیل طاب است. پدرشان مولانا و مقتدانا أمیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسّلام و مادرشان حضرت ولیه اللَّه و حبیبته خاتون دو سرا صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها است. کنیه آن حضرت ابو عبداللَّه و کنیه خاص آن حضرت ابوعلی است. القاب حضرت الشهید، السعید، السبط الثانی، الامام الثالث، الرشید، الطیب، الوفی، السید، الزکی، المبارک، تابع لمرضات اللَّه است.
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در ولادت امام حسین علیهالسّلام: هنگامی که خبر ولادت آن حضرت به پیامبر گرامی صلّی اللَّه علیه و آله رسید، به خانه أمیر المؤمنین علیهالسّلام آمدند و به اسماء فرمودند تا مولود را بیاورد. اسماء حضرت را در پارچهای سفید پیچید و خدمت رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله آورد. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در گوش راست آن حضرت اذان و در گوش چپ اقامه فرمودند. روز اول یا هفتم ولادت امین وحی الهی جبرئیل فرود آمد و عرض کرد: «سلام خداوند بر تو باد ای پیامبر، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون شبیر نام بگذار، که به عربی حسین گفته میشود. چون علی علیهالسّلام برای شما بسان هارون برای موسی بن عمران است، جز آنکه شما خاتم پیامبرانی.» به این ترتیب نام پر عظمت «حسین» از جانب پروردگار برای دومین فرزند فاطمه سلام اللَّه علیها انتخاب شد. در این روز ملائکه آسمانها برای عرض تهنیت به مناسبت این ولادت خدمت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله رسیدند و از خاک قبر آن بزرگوار برای پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آوردند و به آن حضرت تعزیت نیز گفتند. یکی از معجزات روز ولادت آن حضرت این بود که فطرس ملک یا دردائیل پناه به آن امام مظلوم برد و خداوند او را بخشید و او را به مقام قبلی اش باز گردانید.
دوران زندگی امام حسین علیهالسّلام: آن حضرت شش سال و چند ماه با جد گرامی خود رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله بود. مدت سی سال با پدر بزرگوار خود مولای متقیان امیر مؤمنان علیهالسّلام زندگی کرد، و در جمل، صفین و نهروان شرکت داشت. در دوران زمامداری غاصبانه عمر، امام حسین علیهالسّلام در سن ده سالگی وارد مسجد شد و خلیفه دوم را بر منبر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله مشاهده کرد که سخن میگفت. از منبر بالا رفت و فریاد زد: «از منبر پدرم فرود آی»!. بعد از شهادت أمیر المؤمنین علیهالسّلام همراه و شریک رنجهای امام حسن علیهالسّلام بود، و شاهد بود که معاویه و دیگر منافقین و کافران چگونه دهان آلوده خود را به بدگوئی پدر بزرگوارش أمیر المؤمنین و برادرش امام حسن علیهماالسّلام میگشایند. پس از آنکه امام مجتبی علیهالسّلام را مظلومانه شهید کردند، امامت به آن وجود سراپا جود رسید، و بعد از مصائب و اذیتها و زخم زبانها، در روز عاشورا آن حضرت را به شهادت رسانیدند. در این روز توقیع مبارک از ناحیه امام زمان علیهالسّلام در رابطه با ولادت امام حسین علیهالسّلام به قاسم بن علاء همدانی صادر شد.
در شب جمعه سوم شعبان سال 60 ه’ امام حسین علیهالسّلام وارد مکه شدند و تا ذی الحجه در آنجا اقامت داشتند.
در این روز در سال 26 ه’ علمدار کربلا سقای نینوا حضرت قمر منیر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیهالسّلام به دنیا آمد. نام مشهور آن حضرت عباس علیهالسّلام است. به آن حضرت ابوالفضل، ابوالقربه، قمر بنی هاشم، باب الحوائج، عبد صالح و سقا میگویند. پدرشان حضرت أمیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسّلام، و مادرشان امّ البنین فاطمه سلام اللَّه علیها دختر حزام کلابیه است. آن حضرت خوش سیما و زیبا رو بود و به همین جهت به ماه بنی هاشم ملقب شد. قامتی بلند و بازوهائی قوی داشت و بر اسب که مینشست و پا در رکاب مینمود زانوی آن حضرت تا گردن اسب میرسید. مظهر جلال و جبروت حضرت کردگار بود، و در شجاعت و صفات بعد از امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام سر آمد اولاد أمیر المؤمنین علیهالسّلام بود. آن حضرت سپهسالار و علمدار مظلوم کربلا بود.
در این روز در سال 38 ه’ در زمان أمیر المؤمنین علیهالسّلام آقا و مولایمان حضرت سیّد السّاجدین زین العابدین علی بن الحسین علیهالسّلام به دنیا آمد. آن حضرت در روز شنبه در منزل حضرت زهرا سلام اللَّه علیها به دنیا آمدند. نام آن حضرت «علی» است، و مشهورترین لقب مبارکش زین العابدین و سجاد است. پدرشان سرور شهیدان حضرت اباعبداللَّه الحسین علیهالسّلام، و مادرشان حضرت شهربانو است.
امام سجاد علیهالسّلام دو سال از عمر با برکتش را با جدش أمیر المؤمنین علیهالسّلام بود، و بقیه عمر شریفش همراه عموی مکرم و مظلومش امام مجتبی علیهالسّلام و پدر والامقامش امام حسین علیهالسّلام سپری شد. در واقعه جانسوز کربلا شاهد شهادت پدر، برادر، عمو و بستگان و اصحاب علیهمالسّلام بود. همراه با عمه اش زینب کبری سلام اللَّه علیها و دیگر اسرا به کوفه و شام رفتند. در کوفه و شام جسارتها به آن حضرت و اهل بیت علیهمالسّلام نمودند، ولی با خطبه هائی نورانی از امامت و عصمت اهل بیت علیهمالسّلام دفاع فرمود. در کاخ یزید در حالیکه با چند تن دیگر از خاندان امامت به یک ریسمان بسته شده بودند، رو به یزید کرده فرمودند: «ما ظنّک برسول اللَّه لو رآنا موثقین فی الجبال...»: «ای یزید، چه گمان به پیامبر میبری اگر آن حضرت ما را این چنین در بند ببیند»؟
در ولادت آن حضرت اقوال دیگری به این ترتیب وجود دارد: 8 ربیع الاول، 15 جمادی الاولی، 15 جمادی الاخر، 5 رجب، 11 رجب، 7 شعبان، 9 شعبان، 15 شعبان، 5 رمضان. در روز ولادت هم اختلاف است که یکشنبه بوده یا سه شنبه یا پنجشنبه یا جمعه؟ در سال ولادت هم اختلاف است که 36 یا 37 یا 38 ه’ بوده است.
در این روز که هفتمین روز ولادت امام حسین علیهالسّلام است، حضرت رسول گوسفندی را برای فرزندش به عنوان عقیقه قربانی کرد. سپس سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او نقره صدقه داد.
در این روز ابوجعفر سمری شش روز قبل از رحلتش، توقیعی از ناحیه مقدسه حضرت صاحب الامر علیهالسّلام برای شیعیان آورد.
در سال 33 ه’ شبیه ترین مردم به خاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه و آله حضرت علی اکبر علیهالسّلام به دنیا آمد. نام آن حضرت «علی»، پدرشان حضرت سیّد الشّهداء علیهالسّلام، مادرشان لیلی بنت مره ثقفی است. کنیه آن حضرت طبق فرمایش حضرت صادق علیهالسّلام «اباالحسن» است. روایت بزنطی هم دلالت دارد که آن حضرت ازدواج کرده بودند. در زیارت وارده از حضرت صادق علیهالسّلام هم میخوانیم: «صلی اللَّه علیک و علی عترتک و اهل بیتک و آبائک و ابنائک و امهاتک الاخیار الذین أذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً» و لفظ أبناء در زیارت دلالت بر این دارد که آن حضرت حتی بیشتر از دو فرزند داشته است. در واقعه کربلا نزدیک 27 سال از عمر مبارک آن حضرت گذشته بود.
در سال 255 ه’ شب جمعه ولادت خاتم الاوصیاء منتقم آل محمّد صلّی اللَّه علیه و آله، آخرین امام بر حق و ولی مطلق خداوند حضرت بقیه اللَّه حجه بن الحسن عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف واقع شده است. در این شب آب زمزم زیاد میشود به گونهای که همه میتوانند رؤیت کنند، ولی اکنون روی آن پوشیده است. در این شب برات آزادی از آتش برای افراد زیادی نوشته میشود، و آن را «شب برات» و «شب مبارک» و «شب رحمت» گویند.
از امام باقر و امام صادق علیهماالسّلام روایت شده که فرمودند: وقتی شب نیمه شعبان شود، منادی از افق اعلی ندا میکند: «ای زائرین قبر حسین بن علی برگردید در حالی که گناهان شما آمرزیده شده و اجر شما با خدای شما و محمّد باشد». ولی کسی که استطاعت زیارت قبر امام حسین علیهالسّلام را ندارد قبور مطهر ائمه دیگر را زیارت کند، و اگر این هم ممکن نیست با اشاره به طرف قبرشان سلام دهد.
ماجرای شب ولادت: امام حسن عسکری علیهالسّلام در شب ولادت برای عمه بزرگوار خود جناب حکیمه خاتون سلام اللَّه علیها پیغام فرستاده بودند: امشب نزد ما افطار کن که شب نیمه شعبان است و خداوند حجت خود را آشکار میسازد. ولادت امام زمان علیهالسّلام در شهر سامرا به هنگام طلوع فجر نیمه شعبان 255 ه’ بوده است. بر شانه راست آن حضرت نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً». پس از تولد آن بزرگوار را نزد پدر بردند و شروع به سخن فرمود: «أشهد أن لا اله الا اللَّه و أشهد أن محمداً رسول اللَّه و أن علیاً أمیرالمؤمنین ولی اللَّه» و ائمه معصومین علیهمالسّلام را یکی بعد از دیگری نام برد تا به وجود شریف خود رسید و برای فرج محبین خود دعا فرمود.
امام زمان علیهالسّلام در آغوش پدر: آنگاه حسب الامر امام عسکری علیهالسّلام، حکیمه خاتون او را نزد مادرش نرجس خاتون برد. حکیمه خاتون میفرماید: روز هفتم به خدمت امام حسن علیهالسّلام رفتم. حضرت فرمود: «پسر مرا بیاورید». آن وجود سراپا جود را نزد آن امام بردیم. حضرت زبان در دهان وی گذاشتند و فرمودند: «پسرم، سخن بگو». دیدم آنچه در روز اول از او شنیده بودم از اقرار به وحدانیت و ثنا بر جد خود پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و أمیر المؤمنین علیهالسّلام و سایر ائمه علیهمالسّلام تا پدر بزرگوارش دوباره بیان کرد و این آیه را تلاوت فرمود: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون». (سوره قصص: آیات 5، 6)
سپس پدر بزرگوارشان فرمودند: بخوان آنچه را که خدا بر پیامبران خود نازل فرمود. حضرت خواندن صحف آدم را به لغت سریانی آغاز نمود، و بعد کتاب ادریس و نوح و صالح و صحف ابراهیم و تورات موسی و انجیل عیسی و زبور داود و فرقان محمد صلّی اللَّه علیه و آله را قرائت نمود. بعد از آن بیان قصص انبیاء و مرسلین را شروع نمود. حکیمه خاتون میگوید: پس از چهل روز دیگر، دوباره خدمت فرزند برادرم امام عسکری علیهالسّلام رفتم و حضرت صاحب الزمان علیهالسّلام را دیدم که راه میرود. امام عسکری علیهالسّلام فرمود: ای عمه، مولود عزیز نزد خدا این است. گفتم: ای سید و مولای من، نشو و نمای او را در چهل روز زیادتر از دیگران میبینم. حضرت فرمودند: ای عمه، ما اوصیاء در یک روز نشو و نمای یک هفته دیگران را، و در یک جمعه نشو و نمای یک سال دیگران را مینمائیم. من برخاستم و سر آن طفل را بوسیده به منزل مراجعه کردم.
القاب امام زمان علیهالسّلام: از القاب آن نور الهی «حجه اللَّه»، «حجه آل محمد»، «صاحب الزمان» یعنی فرمانروای عصر خود، «مالک رقاب الخلایق» یعنی امر امر او و نهی نهی او و حکم حکم او و فرمان فرمان اوست، «مهدی» که خلق به وسیله او هدایت مییابند و به وجود مقدس او از جاده ضلالت به شاهراه هدایت رسیده رستگار میشوند، «قائم» که حضرت صادق علیهالسّلام فرمودند: «از این جهت که به حق قیام مینماید او را قائم گویند»، «منتظر» که برای او غیبت طولانی است، و مخلصین او انتظار خروجش را میکشند و شکاکین او را انکار میکنند.
اوصاف امام زمان علیهالسّلام: اوصاف ظاهری آن حضرت شباهتهای زیادی به رسول گرامی اسلام صلّی اللَّه علیه و آله دارد. خطی از موی سبز رنگ مانند زمرد از گردن تا ناف مبارک او کشیده است. صورت مبارکش مانند ستارهای درخشنده و نورانی است. أمیر المؤمنین علیهالسّلام میفرماید: «او جوانی است خوش روی و خوش موی و نور صورت مبارکش بر سیاهی محاسن انوار او غالب است». امام باقر علیهالسّلام میفرماید: «رنگ مبارکش مایل به سرخی است مانند گل سرخ شکفته و چشمانش گشاده و میان ابروهایش مرتفع و مابین شانه های او باز است. گشاده جبین است و بینی او بلند و نازک و شکم مبارکش بر آمدگی دارد، و بیخ دندانهای ثنایش گشاده است.
مادر امام زمان علیهالسّلام: والده حضرت صاحب الامر علیهالسّلام حضرت نرجس خاتون است که نامها و القاب دیگر حضرت ملیکه، ریحانه، صیقل، سوسن است. در زیارت آن حضرت - که تمامی عبارات آن دلالت واضحی بر علو منزلت آن بانو دارد - توصیف به راضیه، مرضیه، صدیقه، تقیّه نقیّه، زکیّه شده است. بنابر نقلی جناب نرگس در سال 261 ه’ در سامراء از دنیا رحلت کرد و در جوار امامین حضرت هادی و امام عسگری علیهماالسّلام دفن شد. بنابر نقلی دیگر در سال 260 ه’ قبل از شهادت امام عسگری علیهالسّلام رحلت نمود. زیرا هنگامی که امام علیهالسّلام از وقایع بعد از شهادت خود نسبت به فرزند و عیالش خبر داد حضرت نرجس خاتون علیهالسّلام از آن حضرت خواستند که دعا بفرمایند قبل از ایشان از دنیا بروند.
حضرت حکیمه خاتون دختر حضرت جواد الائمه علیهالسّلام است که توفیق رؤیت و درک چهار امام معصوم علیهالسّلام را داشته است. ایشان در سال 274 ه’ در سامراء رحلت فرمودند. ایشان محرم اسرار اهل بیت علیهالسّلام بوده و کسی است که در ولادت حضرت صاحب الزمان علیهالسّلام حاضر بوده و چندین بار خدمت آن حضرت مشرف شده است. بعد از وفات امام حسن عسگری علیهالسّلام یکی از سفرا بوده که به واسطه او مردم به حوائج خود نائل میشدند.
ایام پس از ولادت امام زمان علیهالسّلام: پس از گذشت یک شب از ولادت امام عصر علیهالسّلام، نسیمِ خادم خدمت آن حضرت رسید و عطسه کرد. امام علیهالسّلام فرمود: «یرحمک الله» سپس فرمود: «عطسه تا سه روز امان از مرگ است». این ماجرا در روز 25 شعبان هم نقل شده است. سه روز بعد از ولادت امام عصر علیهالسّلام، حضرت امام حسن عسگری علیهالسّلام فرزند خود را به اصحاب خاص نمایاند و امامت او را تصدیق فرمودند.
غیبت صغری: در غیبت صغری چهار تن از بزرگان شیعه به ترتیب وکیل و سفیر و نایب خاص امام زمان علیهالسّلام بودند، که خدمت آن حضرت میرسیدند و وکالتشان مورد تأیید آن حضرت بود، و پاسخهای امام علیهالسّلام در حاشیه نامه ها توسط نوّاب به دست مردم میرسید. البته غیر از این چهار نفر وکلای دیگری هم از طرف امام علیهالسّلام در بلاد مختلف بودند که به وسیله همین چهار بزرگوار امور مردم را به عرض امام زمان علیهالسّلام میرساندند و از سوی امام علیهالسّلام در امور آنها توقیع هایی صادر شده بود. سفارت این چهار بزرگوار سفارت مطلق و تام بوده، ولی دیگران در موارد خاصی سفارت داشتند، مانند ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی، احمد بن اسحاق اشعری، ابراهیم بن محمد همدانی، احمد بن حمزه بن الیسع.
نوّاب اربعه عبارتند از ابوعمرو عثمان بن سعید عمری، ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، ابوالحسن علی بن محمد سمری. نائب اول عثمان بن سعید مورد اعتماد مردم و جلیل القدر و وکیل حضرت هادی و امام عسکری علیهماالسّلام نیز بود. او به امر امام علیهالسّلام متصدی کفن و دفن امام عسکری علیهالسّلام گردید. چون امام عسکری علیهالسّلام در محله عسکر سکونت داشتند و تماس با آن حضرت برای شیعیان مشکل بود. عثمان بن سعید چون روغن فروش بود، اموال را در ظرفهای روغن میریخت و به خدمت امام علیهالسّلام میبرد. احمد بن اسحاق قمی هنگامی که از امام هادی علیهالسّلام پرسید: آقای من، گاهی غائب و گاهی حاضرم. وقتی هم که حضور دارم نمیتوانم خدمتتان برسم. سخن چه کسی را بپذیرم و فرمان چه شخصی را اطاعت کنم؟ حضرت فرمود: این ابوعمرو عثمان بن سعید عمری مورد اطمینان و امین است، آنچه به شما بگوید از من میگوید و آنچه به شما برساند از من میرساند. احمد بن اسحاق میگوید: پس از رحلت امام هادی علیهالسّلام نزد امام عسکری علیهالسّلام رفته همان گفته را تکرار کردم. آن حضرت مانند پدر بزرگوارشان فرمودند: ابو عمرو امین و مورد اطمینان امام گذشته و مورد اطمینان من در زندگی و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید و آنچه به شما برساند از من میرساند. جناب عثمان بن سعید پس از امام عسکری علیهالسّلام به فرمان حضرت مهدی علیهالسّلام به وکالت و نیابت ادامه داد، و شیعیان مسائل خود را نزد او میبردند و پاسخ امام علیهالسّلام توسط او به مردم میرسید.
نائب دوم ابوجعفر محمد بن عثمان بود و او نیز همچون پدر از بزرگان شیعه و در تقوی و عدالت و بزرگواری مورد احترام شیعیان بود. عثمان بن سعید پیش از وفات به فرمان امام عصر علیهالسّلام فرزند خود ابوجعفر محمد بن عثمان را به جانشینی خود و نیابت امام علیهالسّلام معرفی کرد. این در حالی بود که امام عسکری علیهالسّلام نسبت به او و پدرش اظهار اعتماد و اطمینان فرموده بود و شیعه بر عدالت و تقوی و اطاعت او اتفاق داشتند. پس از درگذشت نائب اول جناب عثمان بن سعید، توقیعی از جانب امام زمان علیهالسّلام در مورد وفات او و نیابت فرزندش محمد صادر شد که ترجمه قسمتی از آن چنین است: «انا للَّه و انا الیه راجعون، در برابر فرمان خدا تسلیم و به قضای او راضی هستیم. پدرت سعادتمند زیست و پسندیده در گذشت. خداوند او را رحمت کند و به پیشوایان و سرورانش علیهمالسّلام ملحق سازد. از کمال سعادت پدرت بود که خداوند فرزندی چون تو را به او عنایت کرد که پس از او جانشینش گردی، و در امورش قائم مقام او باشی و برایش طلب رحمت و آمرزش نمائی». از محمد بن عثمان پرسیدند: صاحب الامر علیهالسّلام را دیدهای؟ گفت آری و آخرین ملاقاتم با او کنار بیت الحرام بود که میفرمود: «اللهم أنجز لی ما وعدتنی» و نیز او را در مستجار نزدیک رکن یمانی کعبه دیدم که میگفت: «اللهم انتقم لی من أعدائی». این بزرگوار کتابهائی در فقه تألیف کرده که مشتمل است بر آنچه از امام عسکری علیهالسّلام و از پدر خود شنیده بود. محمد بن عثمان برای خود قبری ترتیب داده بود و آن را ساج پوشانده بود و روی آن آیاتی از قرآن کریم و اسامی ائمه اطهار علیهمالسّلام را نوشته بود. هر روز داخل آن میشد و یک جزء قرآن قرائت میکرد و بیرون میآمد. او پیش از مرگ از روز وفات خود خبر داد و در همان روز که خبر داده بود در گذشت. همچنین پیش از رحلت به شیعیان خبر داد که امام علیهالسّلام جناب ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی را برای سفارت و ارتباط با خود انتخاب فرمودهاند و او قائم مقام من است و به او مراجعه کنید. او در سال 305 ه’ رحلت فرمود.
نائب سوم جناب ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی است، که نزد موافق و مخالف عظمت و بزرگی ویژهای داشت، و به عقل و بینش و تقوی و فضیلت نزد عموم فرقههای مختلف مذهبی مشهور بود و در زمان نائب دوم از جانب او متصدی پارهای از امور بود. با اینکه میان یاران نائب دوم، جعفر بن احمد بن متیل از همه به او نزدیکتر بود، و حتی در اواخر زندگی جناب محمد بن عثمان، غذای منزل او را در منزل جعفر بن احمد بن متیل تهیه میکردند، و در میان اصحاب احتمال نیابت و جانشینی جعفر بن احمد بیشتر بود، اما در آخرین ساعات زندگی جناب محمد بن عثمان که جعفر بن احمد بالای سر او و حسین بن روح پائین پایش نشسته بود، به جعفر بن احمد رو کرد و فرمود: «مأمور شدهام که امور را به ابوالقاسم حسین بن روح واگذار نمایم». جعفر بن احمد از جا برخاست و دست حسین بن روح را گرفت و او را بالای سر محمد بن عثمان نشاند و خود در پائین پای او نشست. در 6 شوال سال 305 ه’ اولین توقیع از ناحیه مقدسه امام عصر علیهالسّلام برای او صادر شد که متن آن چنین بود: «ما او را میشناسیم، خداوند تمامی خیر و رضای خویش را به او بشناساند و به توفیق خود او را یاری نماید. از مکتوب او مطلع شدیم و نسبت به او وثوق و اطمینان داریم. او را نزد ما مقام و منزلتی است که خشنودش میسازد. خداوند احسان خویش را به او بیفزاید که خدا ولی و توانا بر همه چیز است، و سپاس خدای را که شریکی ندارد و درود و سلام فراوان خداوند بر فرستاده او محمد و بر خاندان او صلوات اللَّه علیهم». از ابوسهل نوبختی صاحب تألیفات که از متکلمین بزرگ بغداد بود پرسیدند: برای چه جناب ابوالقاسم حسین بن روح به مقام نیابت نائل شد و شما نائل نشدید؟ گفت: ائمه علیهمالسّلام داناترند و آنچه برگزینند شایستهتر و مناسبتر است، ولی من فردی هستم که با خصم برخورد و مناظره میکنم و اگر نائب امام علیهالسّلام بودم و مکان امام زمان علیهالسّلام را میدانستم چنانکه ابوالقاسم حسین بن روح به جهت نیابت میداند و در گیر و دار بحث پیرامون امام علیهالسّلام با مخالفان در تنگنا قرار میگرفتم ممکن بود نتوانم خود را کنترل کنم و جای آن حضرت را افشا نمایم، ولی ابوالقاسم اگر امام علیهالسّلام در زیر دامان او مخفی باشد و او را با آلات برنده تکه تکه نمایند دامان خود را از او بر نمیدارد و او را به دشمن نشان نخواهد داد. جناب ابوالقاسم حسین بن روح حدود 21 سال مقام نیابت داشت. او قبل از وفات امور نیابت را به امر امام علیهالسّلام به ابوالحسن علی بن محمد سمری وا گذاشت، و در ماه شعبان سال 326 هجری در گذشت. آرامگاه او در بغداد است.
نائب چهارم ابوالحسن سمری است که حسب الامر حضرت صاحب الزمان علیهالسّلام به جناب حسین بن روح، امر نیابت بعد از او به ابوالحسن سمری واگذار شد. به فرموده بزرگان رجال، عظمت و جلالت قدر او محتاج به توصیف نیست. ابوالحسن سمری روزی به جمعی از مشایخ که نزد او بودند فرمود: «خداوند به شما در مصیبت علی بن بابویه قمی اجر عنایت فرماید. در این ساعت او از دنیا رفت». آنان ساعت و روز و ماه را یادداشت کردند، و 17 یا 18 روز بعد خبر رسید که در همان ساعت علی بن بابویه قمی در گذشته است.
پایان غیبت صغری: پیش از وفات علی بن محمد سمری گروهی از شیعیان نزد او گرد آمدند و پرسیدند: «پس از شما چه کسی جانشین شما خواهد بود؟ پاسخ داد: من مأمور نشدهام که در این مورد به کسی وصیت کنم. سپس توقیعی را که از سوی امام غائب علیهالسّلام در این باره صادر شده بود به شیعیان نشان داد. آنان از روی توقیع استنساخ کردند که مضمون آن چنین بود: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم، ای علی بن محمد سمری، خداوند در مصیبت تو پاداش برادرانت را عظیم دارد. تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت. پس امور خویش را فراهم آور و به هیچکس وصیت مکن که پس از تو جانشین تو شود. غیبت کبری واقع شد و ظهوری نخواهد بود تا آنگاه که خدای متعال فرمان دهد، که پس از مدت طولانی و قساوت دلها و پر شدن زمین از ستم است. به زودی افرادی نزد شیعیان من مدعی مشاهده من میشوند. آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و پیش از صیحه (خروج سفیانی و صیحه دو علامت از علامتهائی هستند که هنگام ظهور امام عصر علیهالسّلام واقع میشود) چنین ادعائی نماید (یعنی ادعای رؤیت به عنوان سفارت و نیابت نماید) دروغگو و افترا زننده است و لا حول و لا قوه الا باللَّه العلی العظیم». روز ششم که مصادف با نیمه شعبان سال 329 ه’ بود جناب ابوالحسن سمری در گذشت، و در خیابان خلنجی کنار نهر ابو عتاب در بغداد دفن گردید. مجلسی رحمهاللَّه از احتجاج مرحوم شیخ طبرسی نقل میفرماید: هیچیک از نائبان خاص امام عصر علیهالسّلام جز با فرمان صریحی از جانب آن حضرت و تعیین و نصب و معرفی نائب قبلی به نیابت قیام نکرد. شیعه نیز گفتار هیچیک را نپذیرفت مگر بعد از بروز نشانه و معجزهای به دست هر یک از آنان از طرف امام عصر علیهالسّلام که بر راستی گفتار و درستی نیابتشان دلالت میکرد.
وظائف زمان غیبت کبری: شیعیان و دوستان آن حضرت در زمان غیبت وظائفی دارند از جمله: 1 - قرائت دعای ندبه در روزهای جمعه، عید فطر، عید قربان، عید غدیر. 2 - زیارت آن حضرت در روز جمعه. 3 - برای ثبات و محکم ماندن اعتقادات خواندن این دعای شریف: «یااللَّه، یارحمن، یارحیم، یامقلب القلوب، ثبت قلبی علی دینک». 4 - از جا برخاستن به احترام نام «قائم» آن بزرگوار. 5 - توسل به آن حضرت در مشکلات و گرفتاری ها. 6 - صدقه برای سلامتی و فرج وجود شریفش. 7 - قرائت این دعا که از خداوند میخواهیم آن حضرت را به ما بشناساند: «اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی». 9 - شرکت در مجالس منسوب به آن حضرت، مخصوصاً مجالس عزاداری جد بزرگوارش حضرت سیّد الشّهداء علیهالسّلام. 10 - هدیه اعمال صالحه برای آن حضرت، مانند زیارت قبور مطهر پدران بزرگوارش، قرائت قرآن و حج و عمره و طواف. 11 - توبه حقیقی از گناهان. 12 - متوجه کردن مردم به آن حضرت.
وفات شیخ جلیل نایب خاص امام عصر علیهالسّلام علی بن محمد سمری در این روز بوده است که به معنای اتمام غیبت صغری و شروع غیبت کبری است، چه اینکه حضرت صاحب الامر علیهالسّلام به او امر فرموده بودند که وصی و جانشینی برای خود قرار مده، که غیبت کبری شروع شده است.
در این روز به سال 326 ه’ نایب سوم حضرت صاحب الامر عجل اللَّه تعالی فرجه، جناب حسین بن روح نوبختی در بغداد به عالم بقا رحلت کرد و در همانجا دفن شد. برای تفصیل بیشتر به 15 شعبان مراجعه شود.
در این روز در سال 6 ه’ غزوه بنی المصطلق اتفاق افتاد. حرکت برای این جنگ در دوم شعبان همین سال بود. تعداد مسلمانان 1000 نفر بودند که 30 اسب داشتند، ولی کفار 700 نفر بودند. یک نفر از مسلمانان در این جنگ شهید شد و از کفار 10 نفر به قتل رسیدند. در این جنگ غلبه و نصرت از آن مسلمین بود. مصطلق منزلی بین مکه و مدینه است که منسوب به مصطلق است. او اول کسی است که دین اسماعیل علیهالسّلام را تغییر داد و قبیله خود را به پرستیدن هبل فرمان داد و آن را در کعبه نصب کرد.
در ماه شعبان سال 45 ه’ حفصه از دنیا رفت و مروان بر جنازه او نماز خواند. حفصه دختر عمر بن خطاب ابتدا زوجه خنیس بن عبداللَّه بود. بعد از آنکه خنیس وفات کرد عمر او را به عقد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در آورد. او با اخلاق و رفتار خود پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و اهل بیت علیهمالسّلام را میآزرد، به حدی که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله او را طلاق داد و با اصرار بعضی رجوع فرمود.
در جنگ جمل خواست با عایشه حرکت کند، ولی برادرش عبداللَّه بن عمر مانع گردید. اما هنگامی که لشکر امیرالمؤمنین علیهالسّلام به منزل ذی قار رسیدند عایشه نامهای به این مضمون برای حفصه نوشت: «خبر زیادی لشکر ما به علی بن ابی طالب علیهالسّلام رسیده است و او از ترس در ذی قار اقامت کرده است و از این جنگ جان سالم به در نخواهد برد...». چون نامه به دست حفصه رسید کنیزان و مغنیهها را جمع کرد و آنان دایرهها مینواختند و اشعاری میخواندند که در آنها أمیر المؤمنین علیهالسّلام را به بدی ذکر میکردند و زنهای بنی امیه جمع شدند و شادی میکردند. خبر به امّ کلثوم سلام اللَّه علیها که رسید با عدهای از بانوان به صورت ناشناس وارد مجلس شدند و ناگهان صورتها را باز کردند. حفصه خجالت کشید. امّ کلثوم سلام اللَّه علیها آیهای که مربوط به زنهای حضرت نوح و لوط علیهماالسّلام بود که نافرمانی آن دو پیامبر را نمودند و در باره حفصه و عایشه نازل شده بود بر حفصه قرائت کرد (سوره تحریم، آیه 10: «ضرب اللَّه مثلاً للذین کفروا امرأه نوح و امرأه لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من اللَّه شئیاً و قیل ادخلا النار مع الداخلین») و فرمود: اگر تو و عایشه امروز برای خواری پدر من أمیر المؤمنین علیهالسّلام به یکدیگر کمک میکنید، این کار شما تازگی ندارد چرا که همین معامله را با جدم پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله کردید. حفصه چون دید رسوا شده است نامه عایشه را پاره کرد و از امّ کلثوم سلام اللَّه علیها خواست بیشتر از این او را رسوا نکند.
در شعبان سال ششم هجرت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله حضرت أمیر المؤمنین علیهالسّلام را به همراه 100 نفر برای مقابله با طائفه بنی سعد در اطراف مدینه فرستاد. بنی سعد با خبر شده فرار کردند و مسلمانان صد شتر و هزار گوسفند به غنیمت گرفتند. أمیر المؤمنین علیهالسّلام چند شتر برای پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله جدا کرد و سایر غنائم را بین مسلمانان تقسیم فرمود و به مدینه باز گشتند.
در این ماه در سال 95 ه’ جناب سعید بن جبیر کوفی به دست حجاج بن یوسف ثقفی به شهادت رسید. سعید مردی فقیه، زاهد و عابد بود که توفیق کسب علم از محضر مبارک حضرت زین العابدین علیهالسّلام را یافته بود. او به خاطر اعتقاد خالص و محبت کاملی که به اهل بیت معصومین علیهمالسّلام داشت، نزد امام زین العابدین علیهالسّلام از احترام خاصی برخوردار بود. هنگامی که حجاج خواست آن بزرگوار را شهید کند، دعا کرد که حجاج بعد از شهادت او قادر به قتل هیچکس نشود. خداوند دعای او را مستجاب کرد و حجاج 15 تا 20 روز بعد از شهادت سعید زنده بود و کسی را نکشت تا به مرض آکله به درک واصل شد. بعد از آنکه حجاج سر آن بزرگوار را جدا کرد، دو پای مبارک او را نیز از ساق جدا کردند، در حالی که از سن مبارکش 57 یا 79 سال میگذشت در شهر الحیّ در واسط عراق مدفون شد. قبر آن بزرگوار یکی از زیارتگاههای محبین اهل بیت علیهمالسّلام است که دارای گنبد و صحنی بزرگ مشتمل بر چهار در است. بعضی مرگ حجاج را 15 روز و بعضی 20 روز و عدهای 40 روز بعد از شهادت جناب سعید بن جبیر نقل کردهاند، که اگر مرگ حجاج در 13 رمضان باشد، شهادت سعید به ترتیب در روزهای 27 یا 28 یا 22 یا 23 و 2 یا 3 شعبان بوده است.
در ماه شعبان سال 50 ه’ مغیره بن شعبه در حالیکه از طرف معاویه حاکم کوفه بود، در سن 70 سالگی به درک واصل شد و زیاد بن ابیه به جای او منصوب شد. مغیره بن شعبه در کوفه سب به أمیر المؤمنین علیهالسّلام مینمود و خطبا را امر میکرد که آن حضرت را لعن کنند و تا زمان فرا رسیدن مرگش این عمل را ترک نکرد. مغیره از اصحاب صحیفه ملعونه و لیله عقبه بود که میخواستند پیامبر را به قتل برسانند، و همچنین از اصحاب سقیفه است. او از کسانی بود که در آتش زدن در منزل أمیر المؤمنین علیهالسّلام، شکستن در، کتک زدن به مادر سادات حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها و سقط جنین شریک بود. زنای مغیره با امّ جمیل در بصره شهرت خاص دارد و در کتب شیعه و سنّی با مدارک مختلف ذکر شده است. ابن ابی الحدید میگوید: مغیره زناکارترین مردم در جاهلیت و اسلام بود. مغیره از کسانی بود که به دستور معاویه همراه با عمروعاص و عروه بن زبیر روایاتی دروغین ساختند که مقتضای آنها وجوب لعن و برائت از أمیر المؤمنین علیهالسّلام بود و برای این کار معاویه جوایز فوق العادهای برای آنان مقرر کرد. او در محضر امام حسن علیهالسّلام جسارتها به پدر بزرگوارش نمود. اما آن حضرت جوابهای مناسبی به او دادند و در آخر فرمودند: «تو آن کسی هستی که در شهادت مادرم و برادرم محسن علیهماالسّلام شریک بودی...».
در شب اول ماه مبارک رمضان غسل و زیارت امام حسین علیهالسّلام وارد شده است.
در ۷ رجب سال ۲۰۰ مأمون عباسی نامهای به امام رضا علیهالسّلام نوشت و آن بزرگوار را برای ولایت عهدی خویش به مرو فرا خواند. در روز اول ماه رمضان سال ۲۰۱ هجری مردم با حضرت رضا علیهالسّلام به ولایتعهدی بیعت کردند و بعضی ششم این ماه نقل کردهاند.
در این روز در سال ۶۵ هجری مروان بن حکم در سن ۸۱ سالگی در دمشق به درکات جحیم شتافت و مدت خلافت او ۹ ماه بود.
مروان پسر حکم بن ابی العاص بود و به «وزغ بن وزغ» ملقب گردیده بود. او و پدرش مورد لعن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله واقع شدند؛ حتی عایشه به مروان گفت: شهادت میدهم که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله پدرت را لعن کرد در حالیکه تو در صلب او بودی. مروان در عداوت با خدا و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و اهل بیت علیهمالسّلام خصوصاً أمیر المؤمنین علیهالسّلام از زمان عثمان تا آخر ایام خود بسیار کوشید. بعد از آنکه عثمان او و پدرش حکم را از طائف بر خلاف امر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به مدینه باز گردانید، خمس افریقیه را به مروان داد و فدک را هم به او واگذار کرد و او را وزیر و کاتب خود قرار داد.
او در ایام خلافت عثمان فتنهها بپا کرد. در جنگ جمل تیری زد و طلحه را کشت و بعد از فتح هنگامی که اسیر شد حسنین علیهماالسّلام را شفیع قرار داد و أمیر المؤمنین علیهالسّلام او را رها کرد. به حضرت عرض کردند: از او بیعت بگیر. فرمود: همانا دست او دست یهودی است، چه اینکه یهود به مکر و حیله معروفند. بعد از آن که مروان به معاویه پیوست هر گاه حکومت شهری به او داده میشد، در ترویج سب أمیر المؤمنین علیهالسّلام مجدّ و مصرّ بود. او در مدینه هر جمعه بر منبر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بالا میرفت و در حضور مهاجرین و انصار أمیر المؤمنین علیهالسّلام را سب میکرد. مروان بعد از هلاک شدن یزید به جای وی نشست، و همسر او را به عقد خود در آورد و نه ماه خلافت کرد. همسر یزید زهری در غذای او ریخت که لال شد و آخر الامر متکا بر دهان او گذاشت، و با کنیزان روی آن نشستند تا اینکه در اول ماه رمضان به درک واصل شد.
در اول ماه رمضان سال ۹ هجری جنگ تبوک به وقوع پیوست. این جنگ را فاضحه نیز میگویند، زیرا منافقین مدینه و کسانی که قصد کشتن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را در عقبه داشتند رسوا و مفتضح شدند. به لشکری که در این جنگ شرکت کردند «جیش العسره» میگویند، زیرا در سختی و زحمت فراوان، با اینکه ایام جمعآوری محصول بود به جنگ رفتند. حرکت لشکر در ماه رجب بود که ۳۰ هزار نفر سواره بودند. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: «کفش فراوان با خود بیاورید»، و در مسیر هر دو نفر به یک خرما سد جوع میکردند و آب هم کمیاب بود. در این جنگ عدهای از زنها نیز همراه حضرت حرکت کردند.
از سوی دیگر ۸۲ نفر از منافقین مدینه با عذر تراشی به جنگ نرفتند و در مدینه ماندند تا در غیاب آن حضرت خانه آن حضرت را غارت کنند و خانواده ایشان را از مدینه بیرون نمایند. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله أمیر المؤمنین علیهالسّلام را به جای خود در مدینه خلیفه قرار داد و منافقین کلماتی گفتند که خاطر مبارک أمیر المؤمنین علیهالسّلام را آزردند. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به آن حضرت فرمود: «أما ترضی أن تکون منی بمنزله هارون من موسی الا أنه لا نبی بعدی...»؟
در بازگشت از تبوک چهل نفر از منافقین که همراه حضرت بودند تصمیم گرفتند وقتی شتر حضرت بالای گردنه میرسد کدوها را پر از ریگ نمایند و به زیر دست و پای شتر حضرت رها کنند تا شتر رم کند و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از شتر افتاده و به قتل برسد. هنگام اجرای این توطئه شتر حضرت قدم از قدم بر نداشت و مکر منافقین شکست خورد و خداوند وجود مقدس پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را حفظ کرد. از سوی دیگر منافقینی که در مدینه مانده بودند قصد جان أمیر المؤمنین علیهالسّلام را نمودند و حفرهای طولانی در مسیر راه مدینه حفر کردند و روی آن را با حصیر پوشاندند تا هنگامی که أمیر المؤمنین علیهالسّلام به استقبال پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله میآید هنگام مراجعت میان آن حفره بیفتد و آنان بر سرش بریزند و او را به قتل برسانند. ولی هنگام مراجعت اسب آن حضرت از روی حصیر و گودال عبور ننمود و بار دیگر حیله منافقین باطل گردید. در تبوک جنگی صورت نگرفت و آن حضرت با لشکر به مدینه باز گشتند. وقوع این جنگ در ماه رجب هم نقل شده است.
در این روز در سال ۲۰۸ هجری زاهده عابده حضرت نفیسه خاتون سلام اللَّه علیها دختر حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب علیهمالسّلام در مصر وفات کرد. شوهر آن حضرت اسحاق مؤتمن پسر حضرت صادق علیهالسّلام بوده، و از طرف مادر منتسب به آقا قمر بنی هاشم علیهالسّلام است.
حضرت نفیسه سلام اللَّه علیها برای خود قبری کنده بود و پیوسته در آن قبر نماز میخواند و ختم قرآن مینمود. آن حضرت در اول ماه رجب بیمار شد، و نامهای به شوهرش که در مدینه بود نوشت و او را از احوال خود با خبر کرد. در شب اول ماه رمضان بیماری شدت پیدا کرد و فردای آن روز در حالتی که روزه بود طبیب آوردند و او امر به افطار کرد. آن حضرت فرمود: «وا عجبا! سی سال است از خداوند مسئلت دارم با حالت روزه از دنیا بروم، و اکنون که روزه هستم افطار کنم»؟ پس خواندن سوره انعام را شروع کرد، و چون به آیه مبارکه «لهم دار السّلام عند ربهم» رسید وفات کرد. شوهر آن حضرت زمانی رسید که ایشان وفات کرده بود. او میخواست آن حضرت را به مدینه ببرد و در بقیع نزد اجداد طاهرینش دفن کند، ولی مردم مصر با التماس و درخواست او را نگه داشتند. اسحاق مؤتمن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را در خواب دید که فرمودند: «با اهل مصر در این ماجرا مخالفت نکنی، که به خاطر نفیسه خداوند رحمت و برکاتش را نازل میکند». جناب اسحاق بدن آن حضرت را در محل فعلی دفن کردند و معروف است که دعا کنار قبر آن حضرت مستجاب است.
به قولی شهادت حضرت صدیقه طاهره زهرای مرضیه سلام اللَّه علیها در این روز است.
زیاد بن ابیه در سال ۵۳ هجری در کوفه به هلاکت رسید. او مشهور به زیاد بن ابیه، زیاد بن امه، زیاد بن عبید، و زیاد بن سمیه است، و چون پدر زیاد از کثرت معلوم نبود به او زیاد بن ابیه میگفتند. هنگامی که به معاویه پیوست به او زیاد بن ابی سفیان گفتند و برادر معاویه شد و زنای مادر خود را قبول کرد. سمیه کنیز حارث بن کلده طبیب بود. حارث او را به چراندن گوسفندان وادار کرده بود ولی طبع زشت و شهوانی سمیه آنقدر در صحرا ننگ به بار آورد که حارث او را از خود راند. از آن پس سمیه اسماً خود را به عبید چوپان ثقفی چسباند و رسماً جزء فواحش طائف در آمد و حیثیت خاندان عبید را هم لکهدار کرد.
برادری او با معاویه یکی از راههایی بود که معاویه برای جلب زیاد به طرف خود به کار گرفت. او مجلسی ترتیب داد و از عدهای به عنوان شاهد در آنجا استفاده کرد که از جمله ابو مریم مشروب فروش طائف بود. او برخاست و به زیاد گفت: شبی ابوسفیان به طائف آمد و از من فاحشهای خواست. در آن شب کسی جز سمیه نبود. صبر کردیم تا رفت و آمدها کم شد. سمیه را برای او فرستادم. زیاد زنای مادر خود را قبول کرد و برادر معاویه شد! معاویه هم برای باوراندن این نسب به او خواهرش را به خانه او فرستاد و دستور داد چادر از سر بردارد چرا که محرم اوست.
زیاد بعد از برادری با معاویه برائت از حضرت أمیر المؤمنین علیهالسّلام و قتل شیعیان علی بن ابی طالب علیهالسّلام و غارت اموال آنان را شروع کرد. دست بریدن، شکم پاره کردن، به دار آویختن، زنده به گور کردن، میل سرخ شده به چشمان شیعیان کشیدن، فرزندان را سر بریدن، خانه خراب کردن و آتش زدن از جمله کارهای او بود. عبدالرحمان بن حسان را به جرم محبّت علی بن ابی طالب علیهالسّلام زنده در گور کرد. در بصره و کوفه سیزده هزار نفر را به جرم شیعه بودن یا به احتمال شیعه بودن کشت، و بعد به معاویه نوشت: من تا به این حد خواسته تو را انجام دادم و این کارها با دست چپم بود. اگر حکومت حجاز به من واگذار شود با دست راستم که بیکار است همین عمل را انجام میدهم، و تصمیم دارم از مردم عراق در مسجد بخواهم که برائت از علی علیهالسّلام و مدح خاندان امیه را علنی نمایند. هر کس قبول نکند او را بکشم و خانه او را خراب کنم. چون این خبر منتشر شد، امام حسن علیهالسّلام و شیعیان نفرین کردند و بعضی امیر المؤمنین علیهالسّلام را در خواب دیدند که او را نفرین کرده، و آن ملعون قبل از عملی کردن تصمیمش به مرض طاعون مبتلا شد و به درکات جحیم واصل گردید.
در این روز در سال ۲۰۱ هجری سکه طلا به نام مبارک حضرت رضا علیهالسّلام زدند. بنابر قولی این روز روز ولایت عهدی اجباری آن حضرت بوده است، و مردم با آن حضرت به ولایت عهدی بیعت نمودند.
در سال ۶۰ هجری جمعی از کوفیان نامههای مردم کوفه را برای امام حسین علیهالسّلام آوردند، که از جمله نام سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه و رفاعه بن شداد بجلی و حبیب بن مظاهر و جمعی از شیعیان آن حضرت در آنها بود که توسط عبداللَّه بن مسمع همدانی و عبداللَّه بن وال خدمت امام علیهالسّلام آورده شد.
در این روز حضرت خدیجه کبری سلام اللَّه علیها از دنیا رحلت فرمودند. این قول بنابر نقل ۴۵ روز بعد از رحلت جناب ابوطالب علیهالسّلام است. اقوال دیگر در رحلت آن حضرت چنین است: ۲۳ رجب، ۲۷ رجب، آخر رجب، اول ماه رمضان، ۱۲ ماه رمضان. آن حضرت بعد از وفات حضرت ابوطالب علیهالسّلام به سه روز فاصله و به قولی یک ماه و به قولی ۴۵ روز و به قولی ۵۰ روز وفات کرده است.
آن حضرت نخستین همسر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بود، و تا خدیجه سلام اللَّه علیها زنده بود نبی گرامی اسلام صلّی اللَّه علیه و آله همسری اختیار نفرمود. سبقت به اسلام و خدمات او به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله زیاده از آن است که ذکر شود. در فضیلت آن حضرت همین بس که والده مکرمه حضرت صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها است، و همه ذراری پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به ایشان منتهی میشوند.
آن حضرت هنگام رحلت چند وصیت به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نمودند، و با آن همه فداکاری و انفاق مال، به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله عرض کردند: «یا رسول اللَّه، مرا ببخشید که در حق شما کوتاهی کردم». پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: «حاشا و کلاّ! من از شما تقصیری ندیدم، بلکه منتهای سعی و کوشش خود را در حق من نمودی. شما در خانه من زحمات زیادی را متحمل شدی. اموالت را در راه خدا بذل و بخشش نمودی». آنگاه خدیجه سلام اللَّه علیها عرض کرد: یا رسول اللَّه، شما را وصیت میکنم به این دختر، و به حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها اشاره نمود. این دختر بعد از من یتیم و غریب است. کسی از زنهای قریش او را اذیت نکند. کسی به صورت او لطمهای نزند، به روی او داد نزند و مکروهی نبیند.
آن حضرت اولین زنی است که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را تصدیق نمود، و اول زنی است که در مکه با رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله نماز جماعت خواند، و اول زنی است که ایمان خود را در مکه در میان مشرکین اظهار نمود، و اول زنی است که در مقابل دشمن از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله دفاع نمود و تمام اموال خود را به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بخشید، و اول زنی است که ایمانش با قبول ولایت أمیر المؤمنین علیهالسّلام به درجه کمال رسید. روزی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله خدیجه سلام اللَّه علیها را خواست و در کنار خود نشانید و فرمود: این جبرئیل است و میگوید: برای اسلام شروطی است که عبارتند از: اقرار به یگانگی خداوند متعال، اقرار به رسالت رسولان، اقرار به معاد و اصول این شریعت و احکام آن، اطاعت از اولی الامر و ائمه طاهرین از فرزندان او یکی بعد از دیگری با برائت از دشمنان ایشان. خدیجه سلام اللَّه علیها به همه آنها اقرار نمود و ائمه طاهرین به خصوص أمیر المؤمنین علیهالسّلام را تصدیق کرد. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: «هو مولاک و مولی المؤمنین و امامهم بعدی». یعنی «علی مولای تو و مولای مؤمنان بعد از من و امام ایشان است». آنگاه از خدیجه سلام اللَّه علیها در قبول ولایت امیر المؤمنین علیهالسّلام عهد مؤکد گرفت. سپس رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله یک یک از اصول و فروع دین حتی آداب وضو و نماز و روزه و حج و جهاد و صله رحم و واجبات و محرمات را بیان فرمود. سپس پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دست خود را بالای دست أمیر المؤمنین علیهالسّلام نهاد و خدیجه سلام اللَّه علیها دست خود را بالای دست رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله نهاد و به این ترتیب با امیر المؤمنین علیهالسّلام بیعت نمود.
در این روز در سال اول هجرت رسول گرامی اسلام صلّی اللَّه علیه و آله بین اصحاب خود عقد اخوت بست، و أمیر المؤمنین علیهالسّلام را برادر خود گردانید.
در سال 95 ه’ در چنین روزی ظالم سفاک پلید حجاج بن یوسف ثقفی به هلاکت رسید. او در زمان ولید بن عبدالملک در شهر واسط که خودش بنا کرده بود با مرض آکله در شکمش به درک واصل شد. اقوال دیگر در روز مرگ او 21، 23، 25، 27 ماه رمضان است.
مادر او قارحه نامی بود که قبل از همسری با یوسف بن عقیل پدر ظاهری حجاج، در منزل حارث بن کلده طبیب بود. هنگامی که حجاج به دنیا آمد سوراخ مقعد نداشت، و طبیب برای او سوراخی قرار داد. همچنین او شیر نمی خورد تا اینکه بز سیاهی کشتند و از خونش پستان مادر و به صورت حجاج مالیدند و او از روز چهارم پستان قبول کرد. به این سبب حجاج خونخوار شد و می گفت: بیشترین لذت من در ریختن خون است. این صفت از کسی که مدت حمل او دو سال و نیم بوده و بیش از دو سال و نیم پس از مرگ پدرش به دنیا آمده، بعید نیست!!
تعداد کشته شدگان به دست او را بجز جنگها، یکصد و بیست هزار نفر نوشته اند. هنگامی که هلاک شد، در زندان او پنجاه هزار مرد و سی هزار زن بودند که 16 هزار از آنها برهنه و عریان بودند، و قاعده آن ملعون این بود که زن و مرد و اطفال را با هم زندانی می کرد، زندان او سقف نداشت. عده زیادی از دوستان و شیعیان أمیر المؤمنین علیهالسّلام را شهید کرد، از جمله کمیل بن زیاد نخعی، قنبر غلام أمیر المؤمنین علیهالسّلام، عبدالرحمن بن ابی لیلی انصاری، که آن قدر او را تازیانه زد که أمیر المؤمنین علیهالسّلام را سب کند و او مناقب آن حضرت را می گفت، تا حجاج دستور داد او را شهید کردند. دست و پای یکی از حواریین امام زین العابدین علیهالسّلام به نام یحیی بن امّ طویل را برید تا شهید شد. همچنین سعید بن جبیر را به شهادت رسانید که 15 روز بعد از قتل او حجاج به درک واصل شد.
حجاج به مرض آکله مبتلا شد، و طبیب تکه گوشتی را به نخی بست تا آن ملعون بلعید. طبیب آخر نخ را نگه داشت، و بعد از لحظه ای نخ را کشید و دید چیزی نمانده است، و معلوم شد که به زودی جان به مالک جهنم خواهد سپرد. قبر او را در شهر واسط مخفی کردند و آب روی آن رها کردند ولی در زمان سفاح قبر او را پیدا کردند، آنچه مانده بود سوزانده و بر باد دادند. او بیست سال در عراق حکومت کرد، و عمر نحسش 53 سال بود.
در سال 67 ه’ در چنین روزی مختار بن ابی عبیده ثقفی به شهادت رسید، و مزار او کنار مرقد حضرت مسلم علیهالسّلام در انتهای مسجد کوفه است.
مصعب بعد از به شهادت رساندن مختار، دستور داد همسر او را دستگیر کنند. او زنی مؤمنه به نام عمره دختر نعمان بن بشیر انصاری بود. مصعب گفت: برائت بجوی از شوهرت. او گفت: چگونه برائت بجویم از کسی که روزها روزه و شبها به نماز مشغول بود، و خون خود را برای خدا و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نثار کرد و خونخواهی فرزند پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نمود؟ مصعب در حالتی که شمشیرش را از غلاف بیرون کشیده بود، گفت: پس تو را به شوهرت ملحق می کنم. همسر مختار جواب داد: پس از این مرگ بهشت است و به خدا قسم هیچ چیزی را بر محبتم به علی بن ابی طالب علیهالسّلام ترجیح نمی دهم. در گرمای هوا در صحرائی بین حیره و کوفه دست و پای او را بستند و بعد گردن او را زدند و سر از بدنش جدا کردند. این زن مؤمنه اولین زن شهیدی است که در محبت أمیر المؤمنین علیهالسّلام با شکنجه کشته شد.
شب نیمه ماه رمضان سال سوم ه’ دومین امام شیعیان حضرت ابومحمد حسن بن علی بن ابی طالب علیهالسّلام در شهر مدینه به دنیا آمد.
القاب آن حضرت: سیّد، سبط، امین، حجّت، برّ، نقی، زکی، مجتبی، زاهد. رنگ مبارکش سرخ و سفید، دیدگان مبارکش گشاده و چشمانش مشکی بود. گونه مبارکش هموار و محاسنش انبوه و موی سرش مجعد بود. گردن مبارک در نور و صفا مانند نقره صیقل زده، میانه بالا و شانه هائی گشاده داشت و از همه مردم خوشروتر بود. خضاب بسیار می کرد و بدن شریفش در نهایت لطافت بود.
در روز هفتم ولادت آن حضرت، مادرش فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها آن مولود مبارک را در پارچه حریری که جبرئیل علیهالسّلام آن را برای پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از بهشت آورده بود، پیچید و خدمت رسول گرامی اسلام صلّی اللَّه علیه و آله آورد، و آن حضرت نام مبارکش را حسن نهاد و گوسفندی برای حضرتش عقیقه نمود.
در این روز در سال 60 ه’ حضرت اباعبداللَّه الحسین علیهالسّلام جناب مسلم بن عقیل علیهالسّلام را به کوفه روانه کرد. همراه او پاسخ نامه های کوفیان را داده بود که مضمون آن چنین بود: «به سوی شما برادر و پسر عمویم، موثق اهل بیت خویش، مسلم بن عقیل را فرستادم. اگر او بنویسد برای من که رأی دانایان و بزرگان شما متفق شده بر آنچه در نامه ها درج کرده اید، به زودی به سوی شما خواهم آمد، انشاءاللَّه».
در این روز در سال 37 - 38 جناب محمّد بن ابی بکر به عنوان استاندار از طرف أمیر المؤمنین علیهالسّلام وارد مصر شد.
معراج پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله پنج سال بعد از بعثت در چنین روزی واقع شده، و آیه «سبحان الذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی...» (سوره اسراء: آیه 1) در این باره نازل شده است. معراج پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در 21 ماه رمضان نیز نقل شده است.
معراج از جمله ضروریات اسلام است، و از آیات کریمه و احادیث متواتره ثابت شده است که خداوند متعال حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله را در یک شب از مکه معظمه تا مسجد الاقصی و از آنجا به آسمانها تا سدره المنتهی و عرش اعلی برد، و عجائب آفرینش آسمانها را به آن حضرت نمایاند و رازهای نهانی و معارف نامتناهی را به آن حضرت القا فرمود و آن حضرت در بیت المعمور تحت عرش به عبادت حق تعالی قیام فرمود و با انبیاء علیهمالسّلام ملاقات نمود و داخل بهشت شد و منازل اهل بهشت و احوال کسانی که در عذاب بودند را مشاهده فرمود. احادیث متواتر دلالت دارد که عروج آن حضرت به بدن بوده نه به روح، و در بیداری بوده نه در خواب.
اقوال دیگر در تعیین روز معراج چنین است: 17 ماه رمضان سال 12 قبل از هجرت، 17 ربیع الاول قبل از هجرت، 17 رجب قبل از هجرت، 17 ماه رمضان 5 سال قبل از بعثت، 27 ماه رمضان، 21 ماه رمضان. در باره مکانی که آغاز حرکت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به سوی معراج بوده نیز چند قول است: از منزل خدیجه سلام اللَّه علیها، از منزل امّ هانی خواهر أمیر المؤمنین علیهالسّلام، از شعب ابی طالب علیهالسّلام.
امام صادق علیهالسّلام فرمودند: حقتعالی حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله را صد و بیست و چهار مرتبه به آسمان برد، و در هر مرتبه به آن حضرت در باره ولایت و امامت أمیر المؤمنین علیهالسّلام و دیگر ائمه طاهرین علیهمالسّلام زیاده از سایر فرائض تأکید و توصیه نمود.
در روز جمعه در سال دوم هجرت جنگ بدر کبری به وقوع پیوست. 18 یا 19 این ماه هم ذکر شده است. تعداد مسلمانان 313 نفر و تعداد شهدای آنان 9 تا 14 نفر، و تعداد کفار 950 نفر بود. مقتولین کفار 70 نفر بودند و 70 نفر را هم مسلمانان اسیر گرفتند. 35 نفر از 70 نفر کشته های کفار به دست أمیر المؤمنین علیهالسّلام به قتل رسیدند.
در این جنگ ابوجهل نیز کشته شد. ابوجهل هشام بن مغیره مخزومی از دشمنان سرسخت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بود. او با اینکه نامش هشام بود ولی از فرط بدجنسی و زشت سیرتی به ابوجهل مکنی شد. ابوجهل کسی بود که در مکه آزار و اذیت بسیار به رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله نمود. بچه دان شتر بر سر مبارک حضرت ریخت. خاکستر و خاک بر سر مبارک حضرت ریخت. سنگ به دندان مبارکش زد، نسبت کذب و جنون به آن حضرت داد، مادر عمار یاسر جناب سمیه را بعد از شکنجه بسیار با نیزه ای که به ران او زد شهید کرد.
در جنگ بدر دو برادر انصاری (معاذ و معوذ) به خاطر سابقه ای که از او در اذیت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شنیده بودند تصمیم به کشتن او گرفتند. به هر صورت ضربه هائی به او زدند و یکی از دو برادر دستش قطع شد و به پوست آویزان گردید، ولی چون دید دستش مزاحم جنگ با ابوجهل و هواداران اوست، زیر پایش گذاشت و دفعتاً آن را از بدنش جدا کرد و سپس ابوجهل را نقش زمین کردند. بعد از جنگ، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی خبر از ابوجهل بیاورد. عبداللَّه بن مسعود رفت و پا روی سینه او گذاشت. ابوجهل به هوش آمد و گفت: بر جای بلندی پای گذاشته ای. ای کاش قاتل من دهقان نبود (که کنایه ای از انصار بود). عبداللَّه بن مسعود سر او را از بدن جدا کرد و نزد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آورد و جلوی پای آن حضرت انداخت. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شکر الهی بجا آورد و خداوند نصرت خود را بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نازل نمود، و آن حضرت فرمود: امروز روز عید است و باید شکر خدا را بر نعمتی که به اهل ایمان عطا فرموده به جای آورد.
در شب 17 ماه رمضان در سال 58 ه’ در مدینه، عایشه دختر ابوبکر به دست معاویه کشته شد و به سزای اعمالش رسید. دو قول دیگر در این باره 29 رجب و آخر ذی الحجه است.
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دوست داشت تا زنده است مرگ و دفن عایشه را ببیند. ابن ابی الحدید می گوید: اگر خلیفه دوم به جای علی علیهالسّلام بود هر آینه عایشه را تکه تکه می کرد. معاویه چون خواست برای پسرش یزید بیعت بگیرد، عایشه آن را انکار کرد و معاویه را تهدید کرد و گفت: برادرم محمد را کشتی، و برای یزید بیعت می گیری؟ معاویه ترسید که مبادا او ایجاد فتنه کند. لذا در خانه خود چاهی کند و آن را پر از آهک کرد و فرشی قیمتی بر روی آن پهن نمود و تختی بر آن نهاد و عایشه را وقت نماز عشا به خانه خود خواند. وقتی عایشه وارد شد، معاویه او را به نشستن بر آن تخت تعارف کرد. همین که روی آن نشست، فرو رفت و به چاه افتاد و هلاک شد و معاویه در چاه چندین نیزه مسموم تعبیه کرده بود و هنگامی که عایشه در چاه افتاد فوراً کار او ساخته شد.
عایشه در زمان حیات پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله با آن حضرت رفتار نامناسبی داشت. با أمیر المؤمنین علیهالسّلام و حضرت صدیقه سلام اللَّه علیها و همسران پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله رفتارهای زشت و کینه توزانه ای روا داشت. واقعه جمل و کشته شدن حدود بیست هزار نفر از مسلمین به خاطر فتنه او از کارهای معروف اوست. وقتی حضرت زهرا سلام اللَّه علیها به شهادت رسید، همسران رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله برای سر سلامتی أمیر المؤمنین علیهالسّلام آمدند جز عایشه که اظهار مریضی کرد و سخنی گفت که دلالت بر خوشحالی او داشت. از مشخص ترین نشانه های بغض و کینه او نسبت به أمیر المؤمنین علیهالسّلام این بود که غلامش را «عبدالرحمن» نام نهاد و گفت: این نام گذاری را به خاطر محبّتم به قاتل علی بن ابی طالب یعنی عبدالرحمن بن ملجم انجام دادم.
در 19 ماه رمضان سال 40 ه’ در نماز صبح در مسجد کوفه با شمشیری مسموم به دست ناپاک ابن ملجم بر فرق مبارک أمیر المؤمنین علیهالسّلام ضربت وارد شد.
در 13 ماه رمضان سال 40 ه’ حضرت مولی الموحدین علی بن ابی طالب أمیر المؤمنین علیهالسّلام بعد از فارغ شدن از جنگ نهروان از شهادت خود خبر دادند. در آن روز حضرت بر فراز منبر بعد از بیان کلماتی در باره حقایق اسلام، در آخر بیانات شریف خود، به فرزندشان امام حسن مجتبی علیهالسّلام فرمودند: تا امروز چند روز از ماه مبارک رمضان می گذرد؟ امام مجتبی علیهالسّلام فرمودند: 13 روز گذشته است. از امام حسین علیهالسّلام پرسیدند: چند روز باقی مانده است؟ امام حسین علیهالسّلام فرمود: 17 روز باقی مانده است. در این هنگام أمیر المؤمنین علیهالسّلام دست به محاسن مبارک گرفتند و فرمودند: نزدیک است این موی من به خون سرم خضاب شود.
در شب 16 ماه رمضان سال 40 ه’ أمیر المؤمنین علیهالسّلام در خواب پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را دیدند، و آن حضرت به نزدیک شدن ملاقاتشان در بهشت به أمیر المؤمنین علیهالسّلام بشارت دادند، و أمیر المؤمنین علیهالسّلام به دخترشان امّ کلثوم سلام اللَّه علیها خبر دادند. در شب نوزدهم أمیر المؤمنین علیهالسّلام روزه را در منزل امّ کلثوم سلام اللَّه علیها افطار نمودند.
در شب 19 ماه رمضان سال 40 ه’ وردان و شبیب که با ابن ملجم در شهادت أمیر المؤمنین علیهالسّلام همراه بودند، در حین درگیری کشته شدند. در سال چهلم گروهی از خوارج در مکه جمع شدند و بر کشتگان نهروان گریستند. سه نفر از آنان با هم پیمان بستند که در یک شب أمیر المؤمنین علیهالسّلام، و عمروعاص و معاویه را بکشند. ابن ملجم کشتن أمیر المؤمنین علیهالسّلام را بر عهده گرفت و وارد کوفه شد و با کمک قطام بنت اخضر که ابن ملجم قصد ازدواج با او را داشت، و با همدستی شبیب بن بجره و وردان بن مجاله تصمیم خود را عملی کرد.
در صبح روز نوزدهم بعد از اذان صبح، أمیر المؤمنین علیهالسّلام وارد مسجد شد و صدای نازنین ایشان به «یا ایها الناس، الصلاه» بلند شد. سپس آن حضرت مشغول نماز شد. هنگامی که در رکعت اول سر از سجده برداشت شبیب بر آن حضرت حمله ور شد، ولی شمشیرش خطا کرد. بلافاصله ابن ملجم لعنه اللَّه حمله کرد و شمشیر او فرق مبارک آن حضرت را شکافت و محاسن شریفش به خون فرق مبارکش خضاب شد، صدای مبارکش بلند شد: «بسم اللَّه و باللَّه و علی مله رسول اللَّه، فزت و رب الکعبه». صدای جبرئیل بلند شد: «تهدمت و اللَّه ارکان الهدی و انطمست اعلام التقی و انفصمت العروه الوثقی، قتل ابن عم المصطفی، قتل الوصی المجتبی، قتل علی المرتضی، قتله اشقی الاشقیاء».
در سال 8 ه’ فتح مکه واقع شد. در این فتح بزرگ تعداد مسلمانان 12 هزار نفر، و شهدا 2 نفر بودند. علت شهادت آن دو این بود که همراه لشکر نبودند و از آخر مکه وارد شده بودند، و لذا مورد هجوم قرار گرفته شهید شدند.
در این روز أمیر المؤمنین علیهالسّلام به امر مبارک خاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه و آله، برای شکستن بتهائی که در کعبه بود، پای مبارک خود را بر کتف شریف اشرف مخلوقات نهاد. مجلسی رحمهاللَّه از تاریخ طبری نقل می فرماید: هنگامی که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نظر مبارکش بر این قرار گرفت که به طرف مکه حرکت کند، عمر را طلبید و به او فرمود: به مکه برو و اشراف قریش را از حال ما با خبر کن. عمر گفت: من بر جانم از اشراف قریش می ترسم!
هنگامی که مسلمانان وارد مکه شدند شعار می دادند: «الیوم یوم الملحمه»: «امروز روز در هم کوبیدن است». پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: شعار را عوض کنید و بگوئید: «الیوم یوم المرحمه»: «امروز روز رحمت است». بعد فرمود: ابوسفیان و خانه اش در امانند، و هر کس داخل خانه او رفت در امان است. همچنین فرمودند: همه در امانند به جز یک نفر به نام «هبار بن اسود» و بعضی معاویه را هم ذکر کرده اند.
علت این برخورد شدید با هبار آن بود که در یکی از جنگهای مسلمین با کفار قریش عده ای اسیر از کفار گرفتند و داخل اسرا داماد بزرگ پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شوهر زینب دخترشان بود. حضرت فرمودند: هر کس فدیه بفرستد او را آزاد می کنیم. بین آنچه از مکه به عنوان فدیه فرستاده بودند گردنبند حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها به چشم می خورد که به دخترش زینب داده بود. هنگامی که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آن گردنبند را دیدند به یاد جناب خدیجه سلام اللَّه علیها افتادند و گریستند. آنگاه از مسلمین خواستند آن فدیه را که یادگار خدیجه سلام اللَّه علیها است، به آن حضرت ببخشند، و آنان قبول کردند. سپس قرار شد اسرا را آزاد کنند، در مقابل این که هر یک از زنان مسلمان که در مکه اسلام را پذیرفته، اگر خواست بیاید آزاد باشد.
قرار بر این شد که أمیر المؤمنین علیهالسّلام بروند و هودج فواطم را بیاورند. آن حضرت به تنهائی رفتند و زینب دختر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و دیگر هاشمیات را آوردند، همینکه مقداری از مکه بیرون آمدند ابوسفیان لعنت اللَّه علیه گفت: پسر عمویش محمّد صلّی اللَّه علیه و آله جوانهای شما را گمراه کرد و مسلمان شدند. حال این جوان یعنی علی علیهالسّلام در روز روشن آمده و بستگانش را می برد، جلو او را بگیرید. آنها آمدند تا مانع آن حضرت شوند. أمیر المؤمنین علیهالسّلام دفاع فرمودند. بعضی زخمی و بعضی به درک واصل شدند، در این اثنا هبار بن اسود به هودج هاشمیات حمله کرد و نیزه ای حواله هودج زینب دختر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نمود. أمیر المؤمنین علیهالسّلام حمله ای به هبار کردند و او را فراری دادند. زینب در این حمله ترسید و چون شش ماه حامله بود، هنگامی که وارد مدینه شدند بعد از زمانی بچه سقط شده و از دنیا رحلت کرد. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: «خون هبار بن اسود مهدور است»، و هر کس هر جا او را دید بکشد. ابن ابی الحدید به استادش می گوید: پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به خاطر ترساندن زینب و سقط جنین او، ریختن خون هبار را جایز دانست. اگر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله زنده بود، آیا ریختن خون آن کس را که فاطمه سلام اللَّه علیها را ترسانید، جایز نمی دانست؟
امام المتقین أمیر المؤمنین علیهالسّلام در شب بیست و یکم ماه رمضان مقارن طلوع فجر به شهادت رسید، در حالی که از سن مبارک حضرتش 63 سال گذشته بود.
در بیستم ماه رمضان اثرات سم در پاهای مبارک أمیر المؤمنین علیهالسّلام ظاهر شد و پاهای مبارک ورم کرد. در شب بیست و یکم اثر زهر بر بدن مبارک أمیر المؤمنین علیهالسّلام بسیار شد. حضرت فرزندان و اهل بیت خود را جمع کرد و با آنها وداع نمود و وصیت های خود را فرمود. در آن شب هر چه خوردنی و آشامیدنی آوردند تناول نفرمود، و لبهای مبارکش به ذکر خدا حرکت می کرد، و مانند مروارید عرق از پیشانی نازنینش می ریخت و با دست مبارک خود آن را بر طرف می کرد.
به امام مجتبی علیهالسّلام فرمود: تو را به برادرت حسین علیهالسّلام وصیت می کنم. به فرزندان دیگر که از فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها نبودند، فرمود: شما را وصیت می کنم به اطاعت از حسن و حسین. سپس فرمودند: «خداوند شما را بر صبر نیکو کرامت فرماید. امشب از میان شما می روم و به حبیب خود محمّد مصطفی صلّی اللَّه علیه و آله ملحق می شوم چنانچه مرا وعده داده است». صدای گریه از اهل بیت بلند شد. آنگاه دستوراتی در مورد غسل، کفن، نماز و محل دفن به امام مجتبی علیهالسّلام فرمودند و با امام حسین علیهالسّلام و حضرت زینب سلام اللَّه علیها کلماتی از کربلاء فرمودند.
بعد از وداع با همگان دست و پای مبارک را به طرف قبله کشیدند و فرمودند: «اشهد ان لا اله الا اللَّه وحده لا شریک له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله»، و چشمان مبارک را بستند و بهشت را به قدوم خویش مبارک فرمودند. صدای شیون و گریه از خانه آن حضرت بلند شد. اهل کوفه که با خبر شدند، صدای شیون و ناله از تمامی شهر بر خواست، مانند روزی که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از دنیا رفتند. در آن شب آفاق آسمان متغیر گشت و زمین لرزید و صدای تسبیح و تقدیس فرشتگان از هوا شنیده شد. سپس مشغول غسل آن حضرت شدند. بعد از غسل و کفن، امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام پشت سر تابوت را همانطور که حضرت فرموده بودند برداشته، جلو تابوت خودش حرکت می کرد، تا در مکانی فرود آمد. بعد از نماز بر آن حضرت توسط امام مجتبی علیهالسّلام، مقداری از زیر تابوت را کندند و قبری آماده یافتند که داخل آن لوحی مسی یا سفالی بود و بر آن نوشته شده بود: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم، این قبری است که نوح پیامبر برای بنده صالح خدا علی بن ابی طالب حفر نموده است». بدن مطهر آن حضرت را دفن نمودند و حسب وصیّت آن حضرت، قبر مطهرش را مخفی نمودند تا در زمان هارون بر همگان معلوم شد.
فرزندان آن حضرت از همسران مختلف 28 دختر و پسرند. 5 نفر آنها اولاد حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها هستند که عبارتند از: امام حسن و امام حسین و زینب کبری و امّ کلثوم و حضرت محسن علیهمالسّلام که در دوران حمل در شش ماهگی توسط منافقین در ماجرای هجوم به خانه أمیر المؤمنین علیهالسّلام به شهادت رسید. حضرت عباس علیهالسّلام و جعفر و عثمان و عبداللَّه در کربلا به شهادت رسیدند، که مادرشان امّ البنین است. بقیه اولاد حضرت از همسران دیگر هستند.
وقتی خبر شهادت أمیر المؤمنین علیهالسّلام به عایشه رسید چنان خوشحال شد که بی اختیار شعری خواند و سپس گفت: چه کسی علی را کشت؟ جواب دادند: ابن ملجم. گفت: خاک بر دهانش مباد (کنایه از اینکه خوب کاری کرد).
در شب 21 ماه رمضان حضرت عیسی بن مریم علیهالسّلام به آسمان برده شد و در همین شب حضرت موسی بن عمران و یوشع بن نون علیهماالسّلام رحلت نمودند.
در این روز پس از شهادت أمیر المؤمنین علیهالسّلام با امام حسن علیهالسّلام بیعت کردند.
در این روز ابن ملجم با یک ضربت شمشیر به جهنم فرستاده شد. بعد از کشته شدن ابن ملجم مردم به سوی قطام ملعونه فاسقه هجوم آوردند و او را شمشیر به درک فرستادند و جثّه اش را بیرون کوفه سوزانیدند. ابن بطوطه متوفی سال 779 ه’ گفته است: هنگامی که به کوفه مسافرت کردم، در غربی جبّانه کوفه در زمینی سفید، زمینی بسیار سیاه دیدم و علّت را پرسیدم. گفتند: اینجا قبر ابن ملجم است. عادت اهل کوفه این است که در سال هیزم زیادی می آورند و 7 روز در این مکان می سوزانند.
شب نزول قرآن است و به قولی در شب 24 ماه رمضان بوده است.
در این روز و به قولی در 25 ماه رمضان ابولهب به درک واصل شد.
در این ماه در سال 14 ه’ عمر نماز نافله به جماعت خواندن را بدعت گذارد سپس مردی را برای مردها و مردی را برای زنها به عنوان امام جماعت قرار داد.
در ماه رمضان سال ششم هجری قحطی شدیدی در مدینه رخ داد، که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله طلب باران کردند و باران آمد.
اول ماه شوال روز عید فطر است. قبل از نماز عید خوردن مقداری از تربت سیّد الشّهداء و نیز زیارت آن حضرت مستحب است.
در سال 41 ه’ عمرو بن عاص خبیث در سن 90 سالگی به درک واصل شد.
مادر او نابغه کنیزی بود که عبداللَّه بن جذعان او را خرید و آزادش کرد. او به کار خلاف روی آورد، و چون قیمتش نسبت به سایر زنان خلافکار ارزانتر بود مراجعه کننده بسیار داشت. لذا آبروی عبداللَّه بن جذعان را برده بود. از جمله در طهر واحد، ابولهب و امیّه بن خلف و هشام بن مغیره و ابوسفیان و عاص بن وائل با او زنا کردند و عمرو عاص به وجود آمد. هنگامی که وضع حمل کرد هر یک از آنان مدعی او شدند. آخر الامر قضاوت را بر عهده خود نابغه گذاشتند، و او هم عاص را انتخاب کرد. به او گفتند: چرا عاص را انتخاب کردی با اینکه بچه به ابوسفیان شبیه تر است؟ گفت: ابوسفیان بخیل است و عاص بهتر نفقه می دهد! این عاص ملعون کسی بود که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را «ابتر» خطاب کرد و خاطر شریف حضرت را مکدّر نمود، تا آنکه سوره مبارکه کوثر نازل شد. با این نسب و نژاد تعجبی ندارد که او دشمن پیامبر و علی بن ابی طالب علیهماالسّلام باشد، عمری با معاویه خون به دل أمیر المؤمنین علیهالسّلام کنند. واقعه صفین و قرآن بر سر نیزه کردن و شهادت مالک اشتر و واقعه حکمین و کارهای دیگر آن ملعون روشن است. او در وقت مرگ می گفت: چنان است که کوه رضوی را بر گردن من نهاده اند و درون من پر از خار است و مرا از سوراخ سوزنی بیرون می کنند!
در این روز در سال 2 ه’ جنگ قرقره الکدر به وقوع پیوست. این نام مربوط به آبی متعلق به بنی سلیم در سه منزلی مدینه است. سبب این جنگ آن شد که به سمع مبارک پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله رسانده بودند که جمعی از بنی سلیم و بنی عطفان در قرقره الکدر اجتماع کرده اند تا به مدینه شبیخون بزنند. لذا آن حضرت پرچم اسلام را به دست أمیر المؤمنین علیهالسّلام دادند و حضرت را با دویست نفر به آنجا فرستادند. هنگامی که أمیر المؤمنین علیهالسّلام به آنجا رسیدند دیدند که آن جماعت از آنجا گریخته اند و تا آن حضرت آنجا بودند کسی بر نگشت.
در سال 247 ه’ در شب چهارشنبه متوکل عباسی ملعون، به دستور فرزندش به قتل رسید. مدت خلافت او 14 سال و ده ماه و عمر نحسش 41 سال بود. متوکل بعد از واثق، در سال 232 ه’ به خلافت نشست. در ایام او لهو و لعب و طرب، مخصوصاً در مجلس او بسیار بود. او مردی خبیث السیره بود و چنانچه أمیر المؤمنین علیهالسّلام فرموده بود، کافرترین آل عباس بود. عمرو بن فرج را والی مدینه و مکه کرد، و او به مردم دستور داده بود که کسی به آل ابی طالب احسان نکند، و اگر کسی کوچکترین احسانی کند سخت عقوبت خواهد شد، به حدی کار بر علویین تنگ شده بود که لباسهای زنان علویه کهنه و پاره شده بود و پیراهن سالمی را برای نماز به نوبت می پوشیدند، و نخ ریسی می کردند، تا متوکل به درک واصل شد. از اعمال زشت و پست متوکل این بود که همیشه و در همه جا أمیر المؤمنین علیهالسّلام را به بدی یاد می کرد، و به آن حضرت جسارت می کرد. او 17 بار قبر مبارک حضرت سیّد الشّهداء علیهالسّلام را خراب کرد، ولی دوباره بنا شد. متوکل در راه زیارت آن حضرت دست قطع می کرد و زوار را می کشت. به خاطر جسارتهائی که متوکل در مجلسی به أمیر المؤمنین علیهالسّلام کرد، منتصر پسرش در شب چهارشنبه سوم یا چهارم ماه شوال چند نفر از غلامهای خاص پدر را مأمور کشتن وی کرد، و آنها در حالی که متوکل مشغول شرب خمر بود، خونش را ریختند و به درکات جحیم شتافت. در همان روزی که متوکل به دستور پسرش منتصر کشته شد مردم با او در قصر معروف جعفری بیعت کردند. منتصر مردی به ظاهر رئوف و مهربان بر اهل بیت پیامبر بود، و بر عکس پدر خود به آل ابی طالب احسان می کرد و به هیچ وجه متعرض ایشان نمی گشت. او زیارت امام حسین علیهالسّلام را آزاد کرد و مانع احدی نشد، و دستور داد فدک را به اولاد امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام رد کنند، و اوقاف آل ابی طالب علیهالسّلام را آزاد کرد و دستور داد کسی متعرض شیعیان علی علیهالسّلام نشود. همچنین برای علویین و علویات مدینه اموالی فرستاد تا در میانشان تقسیم شود. او در روز 25 ربیع الاول سال 248 بیمار شد و در پنجم ربیع الثانی هنگام عصر در گذشت و مدت خلافتش 6 ماه بود. گفته شده که او مسموم شد به زهری که در شاخ حجامت ریخته بودند.
در این روز در سال 8 ه’ بعد از 15 روز از فتح مکه، غزوه حنین به وقوع پیوست. تعداد لشکر اسلام 12 هزار نفر از مکه و ده هزار نفر از مدیته بودند. در این جنگ چهار نفر شهید شدند، و تعداد مقتولین از کفار را بیشتر از 300 نفر نوشته اند. یکی از موارد فرار ابوبکر و عمر در همین جنگ بوده است. تاریخ این جنگ را ماه رمضان، و 3 و 10 و 11 شوال هم نقل کرده اند.
در سال 36 ه’ در چنین روزی أمیر المؤمنین علیهالسّلام برای رفتن به صفین آماده شدند، و ابو مسعود عقبه بن عامر انصاری را در کوفه جانشین خویش قرار دادند.
در سال 60 ه’ در چنین روزی حضرت مسلم علیهالسّلام وارد کوفه شدند. مردم کوفه به خدمتش شتافتند، و نامه امام حسین علیهالسّلام را استماع کردند و هیجده هزار نفر با آن حضرت بیعت کردند. جناب مسلم علیهالسّلام نامهای به امام حسین علیهالسّلام نوشت و بیعت کوفیان را اطلاع داد، و تشریف فرمائی آن جناب را به کوفه خواستار شد.
روز یکشنبه سال 305 ه’ اولین توقیع امام عصر علیهالسّلام در دوران غیبت صغری، برای جناب حسین بن روح رحمهاللَّه صادر شد.
در این روز در سال 1344 ه’ قبور ائمه بقیع علیهمالسّلام و نیز قبر حضرت حمزه در احد به دست وهابیون تخریب شد. علت و انگیزه تخریب این قبور مطهّر در کتب مختلفی که بر ردّ عقائد ضالّه وهابیّت تألیف شده، بیان گردیده است. آنان اضافه بر قبور مطهّر ائمه معصومین علیهمالسّلام، دیگر قبور را هم تخریب نمودند که عبارتند از: قبر منسوب به فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها، قبر مطهّر فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها مادر أمیر المؤمنین علیهالسّلام، قبر مطهّر حضرت امّ البنین سلام اللَّه علیها، قبر ابراهیم پسر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله، قبر اسماعیل فرزند حضرت صادق علیهالسّلام، قبر دختران پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله، قبر حلیمه سعدیه مرضعه پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله، و قبور شهدای زمان پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله. وهابیّان در سال 1343 در مکه گنبدهای قبر حضرت عبدالمطلب، ابی طالب، خدیجه، و زادگاه پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها را با خاک یکسان کردند. در جدّه نیز قبر حوا و دیگر قبور را تخریب کردند. در مدینه گنبد منّور نبوی را به توپ بستند ولی از ترس مسلمانان قبر شریف را تخریب نکردند. در شوال 1343 با تخریب قبور مطهّر ائمه بقیع علیهمالسّلام اشیاء نفیس و با ارزش آن قبور مطهّر را به یغما بردند. قبر حضرت حمزه علیهالسّلام و شهدای احد را با خاک یکسان کردند، و گنبد و مرقد حضرت عبداللَّه و آمنه پدر و مادر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله، قبر اسماعیل پسر حضرت صادق علیهالسّلام و دیگر قبور را هم خراب کردند. در همان سال به کربلای معلی حمله کردند، و ضریح مطهّر را کندند و جواهرات و اشیاء نفیس حرم مطهّر را که اکثراً از هدایای سلاطین و بسیار ارزشمند و گرانبها بود، غارت کردند و قریب به 7000 نفر از علماء، فضلا و سادات و مردم را کشتند. سپس به سمت نجف رفتند که موفق به غارت نشدند و شکست خورده برگشتند.
در این روز در سال 3 ه’ جنگ حمراء الاسد اتفاق افتاد. «حمراء الاسد» نام مکانی در اطراف مدینه است. بعد از جنگ احد (بنابر قولی که جنگ احد را در هفتم شوال نقل کرده است) و آمدن مسلمانان به مدینه، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله برای آنکه مبادا قریش مراجعت کنند و به مدینه حمله نمایند امر نمود تا بلال ندا دهد: امر خداوند متعال است که باید آنان که در احد حاضر بوده اند و جراحت دیده اند به تعقیب دشمن بروند. اصحاب کار معالجه را رها کردند و لباس رزم پوشیدند. أمیر المؤمنین علیهالسّلام هم با اینکه بیشتر از 80 جراحت برداشته بود و بعضی آنقدر عمیق بود که فتیله داخل آن قرار داده می شد لباس رزم پوشیدند و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در حالیکه به او نگاه می کرد و می گریست پرچم را به آن حضرت داد و مسلمین حرکت کردند. بعد از تعقیب و تاخت بر کفار، مسلمانان سه روز در حمراء الاسد ماندند و آنگاه به مدینه مراجعت کردند.
در سال 86 ه’ عبدالملک بن مروان سفاک بخیل، در دمشق به هلاکت رسید و بعضی 15 شوال را ذکر کرده اند. این در حالی بود که 21 سال و 6 ماه خلافت را غصب کرده بود. او پیش از سلطنت پیوسته ملازمت مسجد را داشت و تلاوت قرآن می نمود و او را حمامه المسجد می گفتند! وقتی خبر سلطنت به او رسید قرآن را بر هم نهاد و گفت: «سلام علیک هذا فراق بینی و بینک»: «خداحافظ، این آغاز جدائی بین من و توست»!! بیماری او که سخت شد طبیب گفت: اگر آب بخورد می میرد. ولی تشنگی بر او غالب شد و از پسرش ولید آب طلبید. او گفت: اگر آب بیاشامی خواهی مرد! عبدالملک به دخترش التماس کرد که آب بدهد، اما ولید پسرش مانع شد. عبدالملک گفت: بگذار به من آب بدهند، وگرنه تو را از ولیعهدی خلع می کنم، ولید اجازه داد و عبدالملک آب خورد و مرد. از بزرگترین جنایات او به شهادت رساندن امام زین العابدین علیهالسّلام و مسلط کردن حجاج ثقفی بر شیعیان أمیر المؤمنین علیهالسّلام بود.
در سال 3 ه’ در روز جنگ احد، حضرت سیّد الشّهداء و 69 نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند. بعضی جنگ احد را در 17 شوال نقل کرده اند. در این جنگ مسلمانان هزار نفر بودند که به نوشته عده ای سیصد نفر در بین راه برگشتند، و برای جنگ 700 نفر باقی ماند. کفار 3000 نفر بودند، و 2000 نفر و 4000 نفر و 5000 نفر هم گفته اند. تعداد کشته های کفار 22 یا 23 یا 28 نفر، و تعداد شهدا 70 نفر بود. در این روز دندان و پیشانی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را شکستند.
فداکاری های امیر المؤمنین علیهالسّلام در احد: در این روز بر اثر فداکاریها و شجاعتهائی که أمیر المؤمنین علیهالسّلام در دفاع از وجود شریف خاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه و آله و حفاظت از آن حضرت نشان داد جراحتهای زیادی بر بدن مبارکش رسید. این در حالی بود که دیگران فرار کرده بودند، و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: یا علی، آیا می شنوی که از آسمان مدح تو را می کنند. یکی از ملائکه به نام رضوان می گوید: «لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی». أمیر المؤمنین علیهالسّلام می فرماید: از خوشحالی گریستم و خداوند سبحان را بر این نعمت حمد کردم.
در این جنگ پیروزی در ابتداء از آن مسلمانان بود، ولی مقداری که به تعقیب دشمن رفتند و میدان خالی شد، بازگشتند و مشغول جمع غنائم شدند و اکثر نگهبانان مخالفت دستور پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نمودند، و محل نگهبانی خود را رها کردند و مانند بقیه مشغول جمع غنائم شدند. خالد بن ولید که از سر دسته های کفار در این جنگ بود از همان قسمت با کفار حمله کردند. تعداد اندکی از نگهبانان دره که نرفته بودند شهید شدند و کفار از پشت سر به مسلمانان حمله کردند. فراریان کفار هم تا این وضع را دیدند باز گشتند و حمله به مسلمین شدّت گرفت. جراحتهای فراوانی بر بدن مبارک پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله رسید و شیطان فریاد بر آورد که محمّد کشته شده است! مسلمانان با شنیدن این ندا فرار کردند، و فقط چند نفری از وجود مبارک پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله محافظت می کردند که عبارت بودند از امیر المؤمنین علیهالسّلام و ابودجانه که شهید شد و زنی به نام نسیبه و انس بن نضر که تازه از مدینه رسیده بود.
ابوبکر و عمر در جنگ احد: عمر بن خطاب می گوید: در احد با پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بیعت کرده بودیم بر اینکه کسی فرار نکند، و هر کس از ما که فرار کند ضال و گمراه است، و هر کس از ما کشته شود شهید است. احمد بن حنبل می گوید: ابوبکر و عمر در این جنگ فرار کردند. هنگامی که أمیر المؤمنین علیهالسّلام در تعقیب فراری ها بود، عمر در حالی که اشک چشمانش را پاک می کرد برگشت و به أمیر المؤمنین علیهالسّلام عرض کرد: مرا ببخشید! أمیر المؤمنین علیهالسّلام فرمود: «آیا تو نبودی که صدا زدی: محمّد کشته شده است، به دین قبلی خود برگردید؟!! عمر گفت: این کلام را ابوبکر گفته است! در اینجا بود که این آیه نازل شد: «ان الذین تؤلوا منکم یوم التقی الجمعان انما استز لهم الشیطان»!. (سوره آل عمران: آیه 155)
امام صادق علیهالسّلام می فرماید: در جنگ احد أمیر المؤمنین علیهالسّلام در حال دفاع از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بودند، و دیگر اصحاب فرار می کردند. آن حضرت همچون شیر غضبناک از قفای گریختگان رفت و اول به عمر بن خطاب رسید که به اتفاق عثمان و حارث بن حاطب و عده ای دیگر به سرعت فرار می کردند. حضرت فریاد بر آورد: ای جماعت، بیعت شکستید و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را تنها گذاشتید و به سوی جهنّم می گریزید؟ عمر بن خطاب می گوید: علی را دیدم یا شمشیر پهنی که مرگ از آن می چکید و چشمانش از خشم مانند دو قدح خون بود، یا مانند دو کاسه روغنی که آتش در او افروخته باشند می درخشید، و فهمیدم که اگر به ما برسد به یک حمله ما را خواهد کشت. این بود که جلو رفتم و عرض کردم: «یا اباالحسن، تو را به خدا سوگند می دهم که دست از ما برداری، که عرب را عادت است که گاهی می گریزد و گاهی حمله می کند. زمانی که حمله می کند تلافی گریختن را می نماید». پس آن حضرت ما را رها کرد، و به خدا قسم چنان ترسی از آن حضرت در دل من افتاد که تاکنون از دلم خارج نشده است.
در این جنگ بر بدن مبارک أمیر المؤمنین علیهالسّلام هنگام حمایت از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله 90 جراحت بر صورت، سر، سینه، شکم، دست و پای مبارک رسید. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: «یا محمّد، به خدا قسم این عمل علی بن ابی طالب مواسات است». پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: «این بدان جهت است که من از اویم و او از من است. جبرئیل عرض کرد: و من از شما دو بزرگوارم».
بانوئی به نام نسیبه در جنگ احد: در این روز یکی از کسانی که جانفشانی کرد و فرار نکرد، بلکه مانع از فرار دیگران نیز شد، بانوئی به نام نسیبه دختر کعب بن مازنیه بود و به او امّ عماره می گفتند. او با شوهر و دو پسر خود در جنگ احد شرکت داشتند. نسیبه مشک آبی به دوش داشت و سقایت لشکر اسلام را می نمود. هنگامی که موقعیت را چنان دید که مسلمین در حال فرار هستند، مشک را به کناری انداخت و خود را پیش روی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله سپر کرد، به گونه ای که جراحات زیادی بر او وارد شد، که مداوای یکی از آنها تا یک سال بعد ادامه داشت. این زن فداکار دست به شمشیر برد، و چنان ضربه ای بر ابن حمیه که قصد کشتن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را داشت زد که او فرار کرد. عبداللَّه فرزند نسیبه خواست فرار کند که مانع او شد و او را تشویق به جنگ و دفاع از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نمود و او قبول کرد. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به نسیبه فرمود: «بارک اللَّه علیک یا نسیبه». در این حال پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دید یکی از مهاجرین فرار می کند در حالی که سپرش را به پشتش بسته است. آن حضرت فرمودند: «ای صاحب سپر، سپرت را بیانداز و خودت به جهنّم برو». سپس آن حضرت به نسیبه فرمود: «سپر او را بردار». او آن را برداشت و مشغول جنگ با مشرکین شد. در این هنگام حضرت فرمود: «مقام نسیبه از مقام فلان و فلان و فلان افضل است، چه اینکه آنان فرار کردند».
شهادت حضرت حمزه: در این روز جناب حمزه بن عبدالمطلب علیهالسّلام عموی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به شهادت رسید. آن حضرت برادر رضاعی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بود، چون هر دو بزرگوار از زنی به نام ثویبه شیر خورده بودند. آن حضرت مردی شجاع و با هیبت بود و در این جنگ به دست وحشی و به دستور هند همسر ابوسفیان کشته شد. هند به خاطر کشته شدن پدر و برادر و عمویش در جنگ بدر، ابتدا قصد نبش قبر مادر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را داشت، ولی کفار قریش از ترس نبش قبور امواتشان مانع شدند. این بود که او وحشی را با وعده هائی به کشتن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله یا علی مرتضی علیهالسّلام و یا حمزه تحریک کرد. وحشی گفت: «از کشتن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و پسر عمویش علی علیهالسّلام عاجزم، ولی برای کشتن حمزه کمین می کنم». او در میدان جنگ با نیزه ای بر سینه و یا شکم مبارک آن حضرت زد و آن حضرت را شهید کرد. وقتی خبر به هند دادند، آن خبیث دستور داد سینه آن حضرت را بشکافد و جگر مبارک آن حضرت را بیرون آورد. وقتی خواست به جگر حمزه دندان بزند دندانهای نحسش کارگر نشد. همچنین هند با خنجری گوشها، بینی و... آن حضرت را جدا کرد و به گردن انداخت. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله هنگامی که حمزه را با آن وضع دیدند، گریستند و عبای مبارک را روی او کشیدند که خواهرش صفیه او را به آن حال نبیند و فرمودند: «یا عم رسول اللَّه و اسداللَّه و اسد رسوله... یا فاعل الخیرات، کاشف الکربات...». أمیر المؤمنین و فاطمه زهرا علیهماالسّلام و صفیه و دیگران بر آن حضرت گریستند. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بر بدن مبارک او نماز خوانده و او را در احد دفن نمودند. بعد از چهل سال که معاویه خواست نهری از احد عبور دهد با قبر حضرت حمزه برخورد نمود و سر بیلها به پای حمزه رسید و فوراً خون جاری شد! حضرت رضا علیهالسّلام به نقل از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: «بهترین برادران من علی علیهالسّلام و بهترین عموهای من حمزه است».
در این روز بازگشت خورشید برای أمیر المؤمنین علیهالسّلام به وقوع پیوسته است. به قولی این واقعه در 17 شوال بوده است. لازم به یادآوری است که رد الشمس برای أمیر المؤمنین علیهالسّلام دو بار اتفاق افتاده است: یکی در زمان پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در نزدیکی مسجد قبا، و دیگری پس از رحلت آن حضرت در سرزمین بابل در نزدیکی حلّه. علاّمه امینی رحمهاللَّه به تفصیل احادیث رد الشمس را به طرق مختلف و همچنین کسانی را که در باره رد الشمس کتاب تألیف کرده اند در الغدیر بیان فرموده است.
در این روز بعد از بیست ماه از هجرت نبوی غزوه بنی قینقاع واقع شد و بنابر قولی این جنگ در صفر به وقوع پیوسته است.
در سال 252 یا 255 ه’ حضرت ابوالقاسم عبد العظیم حسنی فرزند عبداللَّه بن علی بن حسن بن زید بن علی بن ابی طالب علیهالسّلام وفات یافته است. ایشان از مشاهیر علما و از ثقات و فضلای محدثین است که در زهد و ورع زبانزد خاص و عام بوده و از امام جواد و امام هادی علیهماالسّلام روایت نقل کرده است. کتاب خطب أمیر المؤمنین علیهالسّلام و کتاب الیوم و اللیله از آثار آن بزرگوار است. جلالت و عظمت شأن آن بزرگوار از عرضه عقائدش خدمت امام زمانش حضرت هادی علیهالسّلام و تأیید آن حضرت در باره آنها به وضوح پیداست. ایشان به طور ناشناس وارد ری شد و از ترس بنی عباس در ساربانان در خانه یکی از شیعیان زندگی می کرد، تا هنگام وفات کسی متوجه نشد آن بزرگوار کیست، تا اینکه بعد از وفات خواستند آن بزرگوار را غسل دهند نوشته ای در لباس او یافتند که نسب شریف خود را در آن نوشته بود. مرقد مطهرش در شهر ری مشهور است. پدر آن حضرت عبداللَّه مشهور به «عبداللَّه قافه» است. «قافه» نام مکانی بود که جناب عبداللَّه از طرف پدر بزرگوارش جناب حسن بن زید حاکم آنجا بود. همسر حضرت عبدالعظیم، خدیجه دختر قاسم بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب علیهالسّلام است. بعضی امامزاده قاسم شمال تهران را پدر خدیجه همسر حضرت عبد العظیم می دانند. دختر آن حضرت سلمی است که حضرت عبدالعظیم علیهالسّلام او را به عقد محمّد بن ابراهیم بن ابراهیم بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب علیهالسّلام در آورد و ثمره این ازدواج سه پسر به نامهای عبداللَّه و حسن و احمد بود.
در این روز در سال 5 ه’ غزوه خندق (احزاب) و کشته شدن عمرو بن عبدود به دست أمیر المؤمنین علیهالسّلام به وقوع پیوست، و این جنگ در زمستان به وقوع پیوست. وقوع جنگ خندق را بعضی در 8 ذی القعده و بعضی در 15 شوال گفته اند، و استبعادی ندارد که شروع جنگ در 15 شوال باشد. همچنین به قولی غزوه خندق در سال 4 ه’ اتفاق افتاده است. در این جنگ تعداد مسلمانان 3000 نفر و تعداد شهدای مسلمانان 6 نفر بود. تعداد کفار 10000 نفر بود ولی تعداد مقتولین کفار ذکر نشده است. در این جنگ مسلمانان داخل مدینه در اطراف شهر خندقی کندند. در اثنای این کار منافقین جسارتها به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نمودند و عمرو بن عبدود مبارز طلبید ولی کسی جرأت نکرد. عمر بن خطاب از شجاعتهای عمرو سخن گفت، و در مردم ایجاد ترس کرد. عبد الرحمن بن عوف گفت: «اگر عمرو بر ما چیره شود همه ما را خواهد کشت. بهترین راه این است که محمّد را دست بسته تحویل آنها دهیم»!! در چنین شرائطی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: آیا دوستی هست که شر این دشمن را کفایت کند؟ آقا و مولایمان اسد اللَّه الغالب علی بن ابی طالب علیهالسّلام فرمود: من به مبارزه او می روم. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله سکوت کردند، و تا سه بار این کلام را فرمودند، و هر سه بار امیر المؤمنین علیهالسّلام برای مبارزه اعلام آمادگی نمودند. آخر الامر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله اجازه فرمودند و أمیر المؤمنین علیهالسّلام حرکت کردند. در این هنگام پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: «برز الایمان کله الی الشرک کله». بعد از آن که عمرو بن عبدود اسلام اختیار نکرد و دست از جنگ برنداشت، أمیر المؤمنین علیهالسّلام او را به یک ضربت از پا در آورد. در این حال صدای تکبیر مسلمین بلند شد و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: مبارزه علی بن ابی طالب صلّی اللَّه علیهالسّلام در روز خندق از اعمال امت من تا روز قیامت افضل است.
در این روز در سال 207 ه’ ثقه جلیل اباصلت عبدالسّلام بن صالح هروی که اهل هرات بود پس از آزادی از زندان مأمون از دنیا رفت. اباصلت از اصحاب امام رضا علیهالسّلام و از خواص شیعیان بود، و کتاب «وفاه الرضا علیهالسّلام» تألیف او است. در ایران دو قبر منسوب به آن بزرگوار است: یکی در بیرون شهر مشهد، و دیگری در دروازه ری قم.
در این روز هارون ملعون به مسجد النبی صلّی اللَّه علیه و آله به ظاهر برای زیارت و در حقیقت برای دستگیر نمودن حضرت موسی بن جعفر علیهالسّلام آمد و آن حضرت را از مدینه به بغداد فرستاد.
امام صادق علیهالسّلام در سال 148 ه’ در چنین روزی وفات یافت. در شهادت حضرت نیمه رجب و نیمه شوال را هم گفته اند. شهادت آن حضرت به سبب انگور زهر آلودی بود که منصور به آن حضرت خورانید. مدت امامت آن حضرت 34 سال و عمر شریفشان 65 سال بود. دوران امامت آن حضرت همزمان با هفت نفر از زمامداران غاصب بود که عبارتند از: هشام بن عبد الملک، ولید بن یزید بن عبد الملک، یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید و مروان حمار از بنی امیّه و سفّاح و منصور دوانیقی از بنی عباس. فرزندان آن حضرت هفت پسر و سه دخترند: حضرت موسی بن جعفر علیهالسّلام، اسماعیل، عبداللَّه، محمّد دیباج، اسحاق، علی عریضی (علی بن جعفر مدفون در قم)، عباس، امّ فروه، اسماء، فاطمه.
در این روز در سال 173 ه’ دخت گرامی موسی بن جعفر علیهالسّلام، حضرت فاطمه معصومه سلام اللَّه علیها به دنیا آمده است. پدر بزرگوار آن حضرت امام موسی بن جعفر علیهالسّلام، و مادر مکرمه آن حضرت جناب نجمه سلام اللَّه علیها مادر امام رضا علیهالسّلام است. نام مبارکش فاطمه، لقب آن حضرت معصومه و در خانواده امام هفتم سلام اللَّه علیها حضرت معصومه سلام اللَّه علیها را «فاطمه کبری» میخواندند.
در این روز در سال 4 ه’ جنگ بدر صغری واقع شد، و به آن «بدر الموعد» و «بدر الثالثه» هم میگویند.
در شب اول ذی القعده سال 40 ه’ اشعث بن قیس کندی به درکات جحیم شتافت. امام صادق علیهالسّلام میفرمایند: «اشعث بن قیس در قتل أمیر المؤمنین علیهالسّلام شریک بود، و دخترش جعده امام مجتبی علیهالسّلام را مسموم کرد، و محمّد پسرش در قتل امام حسین علیهالسّلام شریک بود». اشعث در سال دهم هجرت با جمعی از قبیله خود اسلام آورد، و بعد از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله مرتد شد. ابوبکر او را دستگیر کرد و خواهر کورش را به شرط همسری به او داد. از این زن جعده و محمّد به دنیا آمدند، که جعده قاتل امام حسن علیهالسّلام و محمّد جزء لشکر عمر سعد در کربلا شد، و در دستگیری جناب مسلم بن عقیل علیهالسّلام نیز نقش بسزائی داشت. در روز عاشورا به سبب جسارتی که به حضرت امام حسین علیهالسّلام کرد هنگامی که برای قضای حاجت به کناری رفته بود، عقرب او را نیش زد و در حالی که عورتش پیدا بود به آتش جهنم وارد شد.
در این روز از سال 60 هجری حضرت مسلم علیهالسّلام 27 روز قبل از شهادتش نامهای برای امام حسین علیهالسّلام نوشت و به آن حضرت خبر داد که 18000 نفر با او بیعت کردهاند.
در روز پنجشنبه سال 148 ه’ امام رضا علیهالسّلام در مدینه طیبه به دنیا آمد. در ولادت آن حضرت 11 ذی الحجه و 11 ربیع الاول نیز ذکر شده است. پدر آن حضرت موسی بن جعفر علیهالسّلام، و مادرشان امّ البنین نجمه سلام اللَّه علیها است. نام مبارکشان علی است، و کنیه آن حضرت ابوالحسن است، و کنیه خاصشان ابوعلی است. القاب حضرت سراج اللَّه، نور الهدی، قره عین المؤمنین، مکیده الملحدین، کفو الملک، کافی الخلق، رب السریر، رئاب التدبیر (به معنای مصلح)، فاضل، صابر، وفیّ، صدیق، رضیّ. هنگامی که آن حضرت به دنیا آمد پدرشان حضرت موسی بن جعفر علیهالسّلام دستور دادند فرزندشان را بیاورند. آن حضرت را در پارچه سفیدی پیچیده و به خدمت پدر بردند. آن حضرت در گوش راست حضرت رضا علیهالسّلام اذان و در گوش چپ آن حضرت اقامه فرمود، و آب فرات به کام مبارک آن حضرت ریخت و سپس او را به مادر مکرمه اش نجمه سلام اللَّه علیها برگردانیدند.
بنابر قولی در این روز در سال 203 ه’ حضرت رضا علیهالسّلام به شهادت رسیدند.
در این روز در سال 4 هجری غزوه بنی قریظه به وقوع پیوست. مسلمانان 3000 نفر بودند و یک نفر به نام خلاّد بن سوید شهید شد. کفار 900 نفر بودند که همه آنها کشته شدند. بنابر قولی این جنگ در شوال به وقوع پیوسته است.
در این روز در سال 200 هجری حضرت رضا علیهالسّلام از مدینه به سوی مرو حرکت کردند.
در این روز در سال 10 ه’ پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله با اصحاب از مدینه برای حجه الوداع و غدیر حرکت کردند. بعضی اقوال 23 و بعضی 25 ذی القعده نقل کردهاند.
در این روز در سال 220 ه’ امام جواد علیهالسّلام به زهر معتصم به شهادت رسیدند، و هنگام شهادت از سن مبارکشان 25 سال و سه ماه و 12 روز گذشته بود. در شهادت آن حضرت 5 ذی القعده، 11 ذی القعده، 5 ذی الحجه سال 219 ه’، 6 ذی الحجه، 25 ذی الحجه هم گفته شده است. بعد از شهادت حضرت رضا علیهالسّلام، مأمون جواد الائمه علیهالسّلام را به بغداد طلبید و دخترش امّ الفضل را به آن حضرت تزویج نمود. پس از مدتی که آن حضرت از سوء معاشرت مأمون بسیار ناراحت بودند برای حج به مکه تشریف بردند. سپس به مدینه رفتند و در آنجا بودند تا مأمون به درک واصل شد و معتصم برادر او خلیفه شد. معتصم حسادت خاصی نسبت به آن حضرت داشت، و آن امام معصوم علیهالسّلام را به همراه امّ الفضل به بغداد احضار کرد. آن حضرت در حضور اکابر شیعه و ثقات اصحاب خود در مدینه امام هادی علیهالسّلام را امام بعد از خود معرفی کردند و ودایع امامت را تسلیم ایشان نمودند و در 28 محرم سال 220 ه’ وارد بغداد شدند. امّ الفضل به تحریک عمویش معتصم و به قولی جعفر بن مأمون، امام علیهالسّلام را در سن 25 سالگی مسموم کرد.
در سال ششم هجرت در ماه ذی القعده پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله برای اعمال عمره قصد مکه فرمودند. تعداد مسلمانان همراه با آن حضرت 1220 یا 400 نفر بودند، و برای قربانی 70 شتر به همراه خود بردند. آنان از مسجد شجره احرام بستند، و در یک منزلی مکه در محلی به نام حدیبیه بر سر چاهی توقف نمودند. آب چاه به اندک زمانی تمام شد و چون به آن حضرت خبر دادند، به معجزه نبوّت آب چاه آن قدر زیاد شد که مثل چشمه میجوشید. کفار از حرکت با خبر گشته مانع ورود حضرت به مکه شدند. آن حضرت بیعتی دیگر به نام «بیعه رضوان» از اصحاب گرفتند. قرار شد آن حضرت سال بعد حج و عمره را قضا کنند و قراردادی بین مسلمین و کفار منعقد شد، که طبق شروطی تا ده سال جنگ بین آنان نباشد. گروهی از صحابه از این صلح دلتنگ شدند، و عمر بن خطاب گفت: «در نبوّت محمّد شک نکردم مانند روز حدیبیه». به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله میگفت: ما چگونه به این خواری گردن نهیم و به این مصالحه رضایت دهیم؟!! حضرت فرمودند: من پیامبر خدایم و کاری جز به حکم خداوند نمیکنم. عمر گفت: تو به ما گفتی به زیارت کعبه میرویم و عمره انجام میدهیم، پس چه شد؟ پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: آیا گفتم امسال این کار انجام میشود؟ عمر گفت: نه! فرمود: پس چرا مجادله میکنی؟!! در بازگشت از حدیبیه سوره فتح بر آن حضرت نازل شد.
در این روز در سال نهم هجرت، ابوبکر از تبلیغ سوره برائت عزل شد و سپس پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله أمیر المؤمنین علیه السّلام را روانه فرمود که آیات برائت را از ابوبکر بگیرد و خود بر اهل مکه قرائت فرماید.
آغاز ماجرا این بود که در سال ۹ هجری پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله ابوبکر را به مکه فرستاد تا آیات اوائل سوره برائت را بر کفار بخواند. پس از رفتن او جبرئیل نازل شد: «یا رسول اللَّه، ادای این امر باید به دست شما یا به دست مردی که از شماست انجام شود». به روایت دیگر: «باید علی علیه السّلام از جانب تو تبلیغ کند».
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله أمیر المؤمنین علیه السّلام را که به منزله جانش بود معین کردند و فرمودند: شتاب کن و آیات را از ابوبکر بگیر و در موسم حج بر مردمان قرائت کن.
فرستادن امیر المؤمنین علیه السّلام و بازگشت ابوبکر: آن حضرت ناقه غضباء را به أمیرالمؤمنین علیه السّلام داد و آن حضرت همراه جابر بن عبداللَّه حرکت فرمود، و در روز دوم به ابوبکر رسید و آیات برائت را از وی گرفت و اختیار آمدن یا برگشتن را به خود او واگذار کرد.
ابوبکر به مدینه بازگشت و به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله عرض کرد: «مرا برای کاری لایق دانستی که دیگران مشتاق آن بودند، ولی مقداری که رفتم مرا معزول نمودی؟ حضرت فرمود: «من تو را معزول نساختم بلکه خدا تو را معزول ساخت».
تبلیغ سوره برائت توسّط امیر المؤمنین علیه السّلام: أمیر المؤمنین علیه السّلام آیات را در سه روز در ایام تشریق منی که مجمع کفار و مشرکین بود و از بغض و عداوت علی علیه السّلام آکنده بودند، هر صبح و شام همراه با فرمایشات پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بر مردم قرائت مینمود و سپس به مدینه مراجعت فرمود.
از هنگامی که علی علیه السّلام به مکه رفته بود، از فراق او آثار حزن بر صورت مبارک پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله ظاهر گشته بود. صحابه با خود میگفتند: شاید خبر فوت آن حضرت از آسمان رسیده، یا از ما دلتنگ شده باشد. ابوذر نزد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دارای مقام و منزلتی بود و لذا او را نزد آن حضرت فرستادند. ابوذر کلمات اصحاب را عرضه داشت، و آن حضرت فرمود: «حزن و اندوه من برای مفارقت علی است».
بازگشت امیر المؤمنین علیه السّلام از تبلیغ برائت: ابوذر برای اطلاع از حال علی علیه السّلام از مدینه به استقبال آن حضرت حرکت کرد، و در اثنای راه به أمیر المؤمنین رسید و با آن حضرت دیدن کرد و عرض کرد: پدر و مادرم فدای شما باد، آهسته تشریف بیاورید تا من پیشتر بروم و بشارت آمدن شما را به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بدهم.
ابوذر به سرعت خود را به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله رسانید و آمدن علی علیه السّلام را به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بشارت داد. آن حضرت با اصحاب به استقبال علی علیه السّلام آمدند و چون به آن جناب رسیدند، پیاده شده آن حضرت را در آغوش گرفتند و صورت مبارک خود را بر شانه علی علیه السّلام گذاشتند و از شوق دیدار گریستند و أمیر المؤمنین علیه السّلام نیز گریستند. پس پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به علی علیه السّلام فرمود: «پدر و مادرم به قربانت، در مکه چه کردی؟ أمیر المؤمنین علیه السّلام از آنچه انجام داده بود به آن حضرت خبر داد.
چون دو روز از ورود أمیر المؤمنین علیه السّلام به صفین گذشت، در اول ذی حجه حضرت برای معاویه نامه نوشتند و او را موعظه فرمودند، ولی آخرالامر قرار بر این شد که روز اول صفر بعد از ماه حرام جنگ شروع شود و روز اول صفر جنگ شروع شد.
به نقلی ورود آن حضرت در ۲۲ محرم بوده است.
در این ماه در سال ۲ هجری غزوه سویق به وقوع پیوست.
ابوسفیان بعد از واقعه بدر نذر کرد که با زنی نزدیکی نکند و روغن به خود نمالد تا انتقام خویش را از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بگیرد. به این منظور همراه دویست نفر به عریض از نواحی مدینه رفتند و دو خانه و چندین نخل را آتش زدند و دو نفر از بزرگان انصار را در آنجا کشتند تا او به نذر خود عمل کرده باشد.
چون خبر به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله رسید ابولبابه را در مدینه گذاشته همراه با دویست نفر از مهاجرین و انصار و در رأس آنها أمیر المؤمنین علیه السّلام به سوی عریض حرکت کردند. ابوسفیان چون با خبر شد که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله با عجله به آنجا میآید، به لشکر خود دستور داد تا انبانهای سویق را که برای آذوقه با خود آورده بودند ریخته و سبکبار فرار کنند. مسلمانان وقتی رسیدند آنان گریخته بودند. لذا انبانهای سویق را برداشته مراجعت نمودند. به همین دلیل این غزوه را «ذات السویق» گویند.
در این روز در سال ۲ هجری، آقا و سرور ما خاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه و آله، أمیر المؤمنین علیه السّلام را به سیّده نساء عالمیان فاطمه زهرا بتول عذراء سلام اللَّه علیها تزویج فرمود.
این ماجرا بعد از رجوع از جنگ بدر ۱۶ روز بعد از وفات رقیه دختر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در روز سه شنبه ۶ ذی الحجه واقع شده است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: «اگر خداوند متعال أمیر المؤمنین علیه السّلام را خلق نمیکرد، در تمام زمین انسانی که کفو و شایسته همسری با حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها باشد یافت نمیشد».
خواستگاری از فاطمه سلام اللَّه علیها: هنگامی که سن مبارک بتول عذراء حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها نه سال کامل شد، از اطراف و اکناف اهل مدینه و عظمای قبائل و رؤسای عشایر و صاحبان ثروت و مکنت به خواستگاری حضرت آمدند. عدهای از منافقین نیز این جرئت را به خود دادند که با کمال بیشرمی به خواستگاری آن حضرت بیایند.
هنگام خواستگاریِ بعضی از آنها رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله بسیار ناراحت شدند، و به عدهای از منافقین که اعتراض کردند، فرمودند: «من شما را رد نکردم، بلکه خدا شما را رد کرده و امر فاطمه سلام اللَّه علیها از جانب خداوند متعال معین میشود». آنان غافل از این بودند که این گوهر گرانبها را خداوند در سایه عزّت و حراست خود حفظ فرموده و او را در خور استعداد ابناء دنیا از ملوک و رعایا و ارباب فقر و غنا قرار نداده است، بلکه او را برای وصی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله علی بن ابی طالب علیه السّلام ذخیره فرموده است.
از امام حسین علیه السّلام روایت شده که فرمود: روزی حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله در خانه امّ سلمه بود. فرشتهای با هیبت خاصی بر آن حضرت نازل شد که با لغات گوناگون که به یکدیگر شباهتی نداشت مشغول تسبیح و تقدیس خداوند بود. او عرض کرد: من صرصائیل هستم. خداوند مرا نزد شما فرستاده که به شما بگویم: «نور را با نور تزویج کن». حضرت فرمود: «چه کسی را با چه کسی»؟ گفت: «فاطمه را با علی بن ابی طالب». لذا پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فاطمه سلام اللَّه علیها را در حضور جبرئیل و میکائیل و صرصائیل به عقد علی علیه السّلام در آورد و این عقد در زمین بود.
در این هنگام پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به میان شانههای صرصائیل نگریست و دید نوشته است: «لا اله الااللَّه، محمّد رسول اللَّه، علی بن ابی طالب مقیم الحجه». فرمود: ای صرصائیل، از کی این جمله بین شانههای تو نوشته شده؟ گفت: دوازده هزار سال پیش از آنکه خداوند متعال دنیا را بیافریند.
مراسم عروسی: هنگامی که حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها را در شب ازدواج به خانه علی علیه السّلام میبردند، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از جلو ایشان، جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپ ایشان، و هفتاد هزار فرشته پشت سر حضرتش حرکت میکردند و در آن حال خدا را تسبیح میگفتند و تقدیس میکردند، و این تقدیس و تسبیح آنها تا طلوع فجر ادامه داشت.
جبرئیل زمام ناقهای که آن حضرت را میبردند و اسرافیل رکاب و میکائیل دنبال آن را گرفته بود، و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله جامههای فاطمه سلام اللَّه علیها را منظم میکرد، و هفتاد هزار ملک با دیگر فرشتگان تکبیر میگفتند، اما به حسب ظاهر سلمان زمام ناقه را گرفته بود و حمزه و عقیل و جعفر از اهل بیت از قفای حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها و بنی هاشم با شمشیرهای کشیده میآمدند، و همسران پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از پیش روی میآمدند.
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آنها را به مسجد طلبید و دست فاطمه سلام اللَّه علیها را در دست علی علیه السّلام نهاد و فرمود: «بارک اللَّه فی ابنه رسول اللَّه»، و نیز فرمود: «هذه ودیعتی»، و بعد از مراسمی مخصوص، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در حق آنها و نسل ایشان دعا کرد. سپس فرمود: «مرحباً ببحرین یلتقیان و نجمین یقترنان».
سپس پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از نزد ایشان بیرون آمد و چهارچوب در را گرفت و فرمود: «طهّرکما اللَّه و طهّر نسلکما، انا سلم لمن سالمکما و حرب لمن حاربکما، أستودعکما اللَّه و أستخلفه علیکما».
آنگاه همه به منازل خود رفتند و از زنان جز اسماء کسی نزد فاطمه سلام اللَّه علیها نماند، و این به خاطر وصیت حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها بود که هنگام وفات گریست و از اسماء عهد و پیمان گرفت که در شب عروسی حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها آن حضرت را تنها نگذارد. اسماء هم به عهد خود وفا کرد، و چون ماجرا را برای پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نقل کرد، آن حضرت به یاد خدیجه سلام اللَّه علیها کرد و گریست و در حق اسماء دعا فرمود.
مهریه حضرت زهرا سلام اللَّه علیها: در مقدار و نوع مهریه آن حضرت روایات مختلفی وارد شده است:
- یک لباس مشکی بلند و یک پوست گوسفند و مقداری عطر.
- یک لباس نرم و ملایم و یک زره خطی که ساخت بحرین است.
- چهار صد و هشتاد درهم.
- چهار صد مثقال نقره.
- پانصد درهم، که علاّمه مجلسی رحمهاللَّه میفرماید: اصحّ اقوال همین قول است.
- زره حَطَمی که ارزش آن سی درهم بود و پوست قوچ یا میش.
- درع حَطَمی.
- یک شتر.
- یک پنجم زمین. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: «در آسمان معین شده که مهریه زهرا یک پنجم زمین است. پس هر که در زمین راه برود در حالی که با او و فرزندانش دشمن باشد، قدم زدن او تا روز قیامت در زمین حرام است».
امام باقر علیه السّلام فرمود: مهر فاطمه سلام اللَّه علیها یک پنجم دنیا و دو سوم بهشت است، و در زمین چهار نهر فرات، نیل، نهروان و بلخ برای حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها است. خداوند به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: «ای محمّد، تو فاطمه را به پانصد درهم به ازدواج علی در آور تا سنّتی در بین امّت تو باشد».
در روایت دیگر: «یک چهارم دنیا و بهشت و جهنّم است، که دوستان خود را داخل بهشت میکند و دشمنان خود را به جهنّم روانه مینماید».
در روایت دیگر مهریه آن حضرت نصف دنیا ذکر شده است.
ولیمه عروسی: اثاث منزل و ولیمه عروسی حضرت زهرا سلام اللَّه علیها چنین بود که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «زره خود را بفروش». آن حضرت زره را فروخت و پول آن را خدمت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آورد. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله مقداری را جهت تهیه غذای عروسی به امّ سلمه دادند. بنابر بعضی روایات نصف از لوازم غذا را پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و نصف دیگر را أمیر المؤمنین علیه السّلام تهیه نمودند.
جهازیه حضرت زهرا سلام اللَّه علیها: مقداری را هم به بلال و عمار دادند که از بازار لوازم خانه را خریداری کنند. یک پیراهن، یک عدد روسری، قطیفه سیاه خیبری یا عبای سیاه، پرده نازک پشمی، یک عدد حصیر از بافتههای قریه هَجَر، آسیای دستی، یک عدد طشت مسی، مشک برای آب آوردن، کاسهای سفالین، مشکی مخصوص خنک کردن آب، ابریقی که طرف بیرونش رنگ شده بود، کوزه سفالین، پوست گوسفند.
أمیر المؤمنین علیه السّلام میفرماید: در آن شب که دختر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به خانه من آمد، بسترمان جز یک پوست گوسفند نبود.
در جای دیگر از آن حضرت نقل شده که فرمود: من با فاطمه سلام اللَّه علیها در حالی ازدواج کردم که جز یک پوست گوسفند چیزی نداشتیم که شب بر روی آن میخوابیدیم و روز علوفه شترمان را بر روی آن میریختیم و خدمتگزاری در خانه نداشتیم.
در روایتی دیگر میفرماید: پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به خانه ما آمد در حالی که ما بر روی خود قطیفهای انداخته بودیم که اگر از طول آن را به روی خود میکشیدیم، پهلوهایمان خالی میشد و اگر از عرض میانداختیم سر و پاهایمان بدون روپوش میماند.
بعضی از اهل سنّت نقل کردهاند: هنگامی که فاطمه سلام اللَّه علیها به خانه علی علیه السّلام رفت، در خانه آن حضرت چیزی جز ریگ پهن شده، کوزه سفالین، بالش و ظرفی برای آب نیافت.
بنابر نقلی دیگر دو کوزه کوچک، ظرف مخصوص شیر که از چوب میتراشیدند، سبوئی سبز رنگ که روغن یا آرد در آن میریختند، چهار بالش یا متکا یا پشتی با رویهای از پوست پر از گیاه خشک شده سبز رنگ، از اثاثیه منزل بود.
عروسی و شرکت کنندگان: در بعضی روایات آمده است که بعد از خرید ۲۹ یا سی روز، أمیر المؤمنین علیه السّلام صبر کرد تا اینکه جعفر و عقیل به آن حضرت گفتند: از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بخواه که همسرت را به خانه بیاوری. بعضی از همسران پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله گفتند: ما از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله خواهش میکنیم که شما همسرت را بیاوری.
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: «ما انتظار داریم خود او بیاید و از ما درخواست کند». أمیر المؤمنین علیه السّلام میفرماید: عرض کردم «حیا مانع من میشود». پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله اجازه مجلس عروسی و ولیمه را فرمودند، و به أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند: «هر کس را دوست داری دعوت کن». زنان به کار زنها و أمیر المؤمنین علیه السّلام و عمار و بلال و چند نفر دیگر به کار مجلس مردها که در مسجد بود، میرسیدند.
اصحاب با هدایای خود در جشن عروسی آن دو نور الهی شرکت کردند، و از ولیمه عروسی که به دستور پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فراهم آمده بود، میل کردند. در آن مجلس ۴۰۰۰ نفر از آن طعام خوردند و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله غذائی برای أمیر المؤمنین و فاطمه علیهماالسّلام فرستاد، در حالی که چیزی از آن غذا کم نشد و همچنان به جای ماند، با وجود اینکه سه روز از آن تناول میکردند.
شب با مراسمی مخصوص، حسب الامر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آن دو بزرگوار را به حجره امّ سلمه آوردند. امّ سلمه میگوید: هنگامی که خورشید غروب کرد، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: «فاطمه را بیاور». من رفتم و دست فاطمه سلام اللَّه علیها را گرفته در حالی که لباسش بر زمین کشیده میشد و از خجالت و شرم عرق از چهرهاش جاری بود، آن حضرت را نزد پدر بزرگوارش آوردم. هنگامی که خدمت آن حضرت رسید، از شدت خجالت پایش لغزید. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: «خداوند تو را از لغزشهای دنیا و آخرت نگه دارد».
هنگامی که پیش روی آن حضرت قرار گرفت، چادر را از صورت فاطمه سلام اللَّه علیها کنار زد تا علی علیه السّلام چهره او را ببیند. سپس دست او را در دست علی علیه السّلام قرار داد و این گونه بود که این زندگی نورانی آغاز شد.
ثمره ازدواج نورانی: ثمره این ازدواج مبارک و نورانی و الهی پنج فرزند بود. دو امام معصوم علیهماالسّلام، آقا و مولایمان حضرت مجتبی علیه السّلام و سرور شهیدان حضرت اباعبداللَّه علیه السّلام، دو دختر حضرت عقیله بنی هاشم زینب کبری و جناب امّ کلثوم علیهماالسّلام که این فرزندان در زمان حیات پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در مدت نه سال به دنیا آمدند. آخرین فرزند ایشان حضرت محسن علیه السّلام بود که بعد از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به مدت چند روز به وسیله ضربههای بین در و دیوار و کتکهای منافقین و ظالمین به شهادت رسید.
حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها نه سال و ۷۵ روز یا ۹۵ روز در منزل أمیر المؤمنین علیه السّلام زندگی کرد تا آنکه بعد از شهادت حضرت محسن علیه السّلام به شهادت رسید.
ازدواج آسمانی: بین ازدواج آن حضرات در آسمان و تزویج آنها در زمین چهل روز فاصله بود. در اول یا ششم ذی الحجه در حالی که طرف ایجاب عقد خداوند متعال و طرف قبول جبرئیل و خطبهخوان راحیل بود. شاهدان حاملان عرش و ۷۰ هزار نفر از فرشتگان بودند. نثار کننده نقل این عروسی رضوان خزانهدار بهشت، و آنچه نثار شد درّ و یاقوت و مرجان، و حجلهدار این زفاف اسماء بود.
اقوال در روز ازدواج حضرت: اقوال در ازدواج چنین است: عقد در صفر و ازدواج در ذی الحجه؛ عقد در صفر و ازدواج در ربیع الاول؛ عقد در رجب و ازدواج بعد از برگشت أمیر المؤمنین علیه السّلام از بدر؛ عقد در ربیع الاول و ازدواج هم در ربیع الاول؛ عقد در اول یا ششم ذی الحجه؛ عقد در اول ذی الحجه و ازدواج در ششم ذی الحجه؛ یک سال بعد از هجرت عقد و یک سال بعد از آن ازدواج؛ عقد در ۲۸ صفر و چهار ماه بعد از آن ازدواج؛ عقد در محرم و ازدواج در ذی الحجه؛ عقد چند روز از شوال گذشته و ازدواج روز سه شنبه ششم ذی الحجه یا نیمه رجب.
در این روز در سال ۱۵۸ هجری منصور دوانیقی بخیل بیرحم، در سفر حج به هلاکت رسید و در حجون دفن شد.
منصور در بنی عباس شباهت تامی به هشام بن عبد الملک در بنی امیّه داشت، و از او تقلید مینمود. او مردی خونریز بود، و بر خلاف برادرش سفاح عداوت و ظلم تمام نسبت به آل ابوطالب داشت. از آن بزرگواران افراد زیادی را کشت و بزرگترین جنایت منصور به شهادت رساندن امام صادق علیه السّلام بود. عبداللَّه محض و حسن مثلث و بسیاری از بنی الحسن را نیز او شهید کرد.
در چنین روزی مصادف با دوشنبه، در سال 114 ه’ امام باقر علیهالسّلام توسّط هشام بن عبدالملک مسموم و شهید شد.
در شب شهادت به امام صادق علیهالسّلام فرمودند: «من امشب جهان را بدرود خواهم گفت. هم اکنون پدرم علی بن الحسین علیهالسّلام را دیدم که شربتی گوارا نزد من آورد و نوشیدم و مرا به سرای جاوید و دیدار حق بشارت داد».
در روایت دیگری فرمودند: «ای فرزند گرامی، مگر نشیندی که حضرت علی بن الحسین از پس دیوار مرا ندا کرد: «ای محمّد بیا، زود باش که ما انتظار تو را میکشیم».
آن حضرت چندین روز و به قولی سه روز در حالت درد از سم به سر میبردند تا به شهادت رسیدند. فردای آن روز بدن مطهر و پاک آن دریای بیکران دانش خدائی را در خاک بقیع کنار مزار امام مجتبی و امام سجاد علیهماالسّلام به خاک سپردند.
آن حضرت هشتصد درهم برای تعزیه و ماتم خود وصیت فرمود. حضرت صادق علیهالسّلام فرمودند: پدرم فرمود: «ای جعفر، از مال من مقداری وقف کن برای ندبه کنندگان که ده سال در منی در موسم حج بر من گریه کنند، و مراسم ماتم را تجدید نمایند».
آقا و مولایمان حضرت باقر علیهالسّلام در کربلا شرف حضور داشت. شب یازدهم، بازار کوفه، کنار سرهای مطهر، اسارت شام و مجلس یزید را دیده است و هر زمان که متذکر شهادت حسین بن علی علیهالسّلام و اسارت عمه هایش میشد، اشک از چشم مبارکش مانند در جاری میگشت.
در این روز امام کاظم علیهالسّلام را در حالی که در غل و زنجیر بسته بودند، به بصره بردند و مدت یکسال نزد عیسی بن جعفر بن ابی جعفر منصور محبوس کردند و سپس حضرت را به بغداد بردند.
عیسی آن حضرت را در یکی از حجرات خانه خود که نزدیک به دیوانخانه بود محبوس کرد و مشغول فرح و سرور گردید. از یکی از کاتبان او که نصرانی بود نقل شده که میگفت: «این عبد صالح و بنده شایسته خود یعنی موسی بن جعفر در ایامی که در این خانه محبوس بود چیزهائی از لهو و لعب شنید که گمان ندارم هر گز بر خاطر شریف آن حضرت خطور کرده باشد».
آقا و مولایمان حضرت کاظم علیهالسّلام مدت یکسال در بصره محبوس بودند، و بعد از یکسال آن حضرت را به بغداد بردند و نزد فضل بن ربیع حبس کردند.
در این روز در سال 60 هجری به دستور یزید لعین سی نفر از شیاطین بنی امیّه از شام برای دستگیری و یا کشتن امام حسین علیهالسّلام به بهانه حج وارد مکه شدند.
در این روز در سال 60 ه’ روز سه شنبه حضرت مسلم علیهالسّلام دعوت خود را برای امام حسین علیهالسّلام در کوفه آشکار کرد و از طرفی کوفیان نفاق خود را نمودار کردند.
در این روز در سال 60 ه’ امام حسین علیهالسّلام از مکه متوجه عراق شدند، و این قول مشهور بین محدثین و ارباب مقاتل است.
بنابر قولی آن حضرت در روز نهم از مکه به طرف عراق حرکت فرمودند.
در روز عرفه زیارت امام حسین مستحب است، چه اینکه خداوند ابتدا به زوار امام حسین علیهالسّلام نظر میکند زیرا همه حلال زادهاند، و بعد به زوار با معرفت خویش در عرفات نظر میکند.
در این روز در سال 60 ه’ محمّد بن کثیر و پسرش در کوفه به جرم مهمانداری و طرفداری از مسلم بن عقیل علیهالسّلام به شهادت رسیدند. در شب عرفه جناب مسلم بن عقیل علیهالسّلام به منزل طوعه رفتند.
در روز عرفه سال 60 ه’ که چهارشنبه بود جناب مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را در کوفه شهید کردند.
خاندان حضرت مسلم: نام مبارکش مسلم و پدرش عقیل، و مادرش عطیّه، و همسر آن حضرت رقیه دختر أمیر المؤمنین علیهالسّلام است.
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: «چشم مؤمنان بر او گریان است، و ملائکه مقرب الهی بر او درود میفرستند». امام حسین علیهالسّلام هنگامی که آن حضرت را به سوی کوفه فرستادند، در قسمتی از نامه به اهل کوفه چنین فرمودند: «برادرم و پسر عمویم و فرد مورد اطمینان از اهل بیتم را نزد شما فرستادم». هنگامی که امام حسین علیهالسّلام خبر شهادت آن حضرت و هانی را شنید، چند بار فرمود: «انا للَّه و انا الیه راجعون». سپس فرمود: «خیری در زندگی بعد از آنها نیست». از جمله وصایای آن حضرت به ابن سعد این بود که کسی را به نزد امام حسین علیهالسّلام بفرستد که آن حضرت به سوی کوفه نیاید.
شهادت و دفن بدن حضرت مسلم: در غربت و مظلومیت آن حضرت همین بس که از پشت بامها دستههای نی را آتش میزدند و بر سر آن حضرت میریختند. همچنین زمانی که چشم ابن زیاد بر آن حضرت افتاد، زبان به جسارت أمیر المؤمنین و امام حسین علیهماالسّلام و عقیل گشود. در بالای دار الاماره با لب تشنه سر از بدن نازنیش جدا کردند و بدنش را از بالای قصر به پائین انداختند. بعد از شهادت ریسمان به پای مبارکش بسته و در میان بازار کوفه میکشیدند. سپس بدن مبارکش را به دار زده و سر مطهرش را به دمشق فرستادند.
در دفن بدن مطهر دو نظر است: یکی اینکه جمعی از قبیله هانی آمدند و بدنهای مطهر مسلم بن عقیل و هانی را دفن کردند. دیگر اینکه نیمه شب زوجه میثم تمّار به همراهی چند نفر از جمله همسر هانی بن عروه، بدنها را در کنار مسجد اعظم کوفه دفن کردند.
هانی بن عروه: اما جناب هانی که پدرش عروه است، از اصحاب پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و از بزرگان و خواص شیعه و مخلصین در محبّت أمیر المؤمنین علیهالسّلام بود، و در جنگهای صفین، جمل و نهروان در خدمت آن حضرت بود.
جناب هانی بزرگ طایفه مذحج بود و در قبیله خود دارای نفوذ فراوانی بود. هنگامی که اهل کوفه عهد و پیمان خود را شکستند و بیوفائی خود را نسبت به اهل بیت علیهمالسّلام و مسلم بن عقیل ثابت کردند، جناب هانی بن عروه آن حضرت را پناه داد. پس از آن محمّد بن اشعث خبیث جناب هانی و عدهای از شیعیان را دستگیر کرد.
بعد از شهادت مسلم بن عقیل و شکستن سر و بینی جناب هانی توسّط ابن زیاد ملعون، آن خبیث دستور داد سر جناب هانی را در بازار گوسفند فروشان از بدنش جدا کردند و با طنابی که به پای آن بزرگوار بسته بودند همراه با بدن جناب مسلم بن عقیل علیهالسّلام در بازار کوفه روی زمین کشیدند و سپس به دار زدند، و سپس بدن هانی همراه با بدن مسلم دفن شد.
در این روز به امر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله همه درهای منازل اصحاب به طرف مسجد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بسته شد، جز در خانه أمیر المؤمنین علیهالسّلام که به دستور خاص الهی آن را نبستند.
عدهای از اصحاب عرض کردند: یا رسول اللَّه، چرا همه دربها را جز در خانه علی علیهالسّلام بستید؟ حضرت فرمودند: «من تابع وحی پروردگار هستم»، و در روایتی دیگر است که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله خطبهای ایراد فرمود و در ضمن آن فرمود: «ای مردم، خداوند متعال به موسی و هارون امر فرمود خانههائی بنا کنند، و امر فرمود که جنب در آن خانهها بیتوته نکنند و زنها داخل آنها نشوند مگر هارون و ذریّه هارون. علی بن ابی طالب علیهالسّلام برای من به منزله هارون است برای موسی. پس برای احدی از زنها و جنب حلال نیست که به مسجد من داخل شود».
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله ایستادند و فرمودند: «عدهای رضایت قلبی ندارند که علی بن ابی طالب علیهالسّلام در همه وقت و هر حالتی ساکن مسجد باشد، در حالی که آنها بیرون شدهاند و به خدا قسم که من آنها را بیرون نکردهام و علی علیهالسّلام را من ساکن مسجد قرار ندادهام، بلکه خداوند آنها را بیرون نموده و علی علیهالسّلام را ساکن مسجد قرار داده است، و منزلت او نزد من مانند منزلت هارون نزد موسی علیهالسّلام است. سپس در فضائل علی علیهالسّلام کلماتی فرمودند، تا آنجا که فرمودند: «هر کس از این موضوع ناراحت است برود آنجا»، و اشاره به طرف شام کردند.
روز عید اضحی است، و در این روز حجاج بیت اللَّه الحرام برای رمی جمرات و قربانی کردن در منی به سر میبرند.
در این روز در سال 145 ه’ جناب عبداللَّه محض بن حسن مثنی بن امام حسن مجتبی علیهالسّلام در سن 57 سالگی همراه با جمعی از برادران و پسر عموهای خود در زندان منصور دوانیقی لعنه اللَّه علیه به شهادت رسیدند. زندان آنان به گونهای بود که روز و شب در آن مشخص نبود.
برادران عبداللَّه محض حسن و ابراهیم بودند، مادر این دو بزرگوار فاطمه بنت الحسین علیهالسّلام بود. فرزندان عموی عبداللَّه محض، یعقوب، اسحاق، ابوالحسن علی العابد، عباس و عبداللَّه بودند.
بعضی از این بزرگواران مثل ابراهیم بن حسن زنده دفن شدند. بعضی دیگر هنگامی که داخل خانه بودند سقف را روی آنها خراب کرد و شهید شدند. مرقد آل حسن علیهالسّلام در هاشمیه نزدیک بغداد است، که مشهور به قبور سبعه است.
منصور به خاطر عداوت خاصی که با اهل بیت علیهمالسّلام داشت، مدتی قبل از شهادت آن بزرگواران، در سال 144 ه’ دستور داد آل حسن علیهالسّلام را با غل و زنجیر بر گردن و پا، بر مرکبهای چموش و بدون روانداز سوار کرده به ربذه ببرند. آنان را با این حال در مقابل آفتاب با بدن برهنه در مقابل منصور نگه داشتند. عبداللَّه محض خطاب به منصور فرمود: «آیا ما در روز بدر با اسرای شما چنین کردیم»؟ این کلام بر منصور گران آمد و برخاست و رفت. هنگامی که آن بزرگوار را با این حال از مدینه بیرون میبردند، امام صادق علیهالسّلام از پس پردهای به آنان نگاه کرد و آنقدر گریست که اشک بر محاسن شریفش جاری شد و فرمود: به خدا قسم بعد از این جماعت حرمتی برای خداوند حفظ نکردهاند.
در این روز آقا و مولایمان حضرت ثامن الحجج علیهالسّلام به خواهش مأمون، در خراسان برای نماز عید تشریف فرما شدند. مأمون با دیدن ازدحام مردم برای شرکت در نماز به امامت حضرت، دستور داد از نیمه راه باز گردند، چرا که ترسید مردم بر او شورش کنند.
در مراجعت از این نماز بود که حضرت رضا علیهالسّلام از خداوند تقاضای مرگ فرمود.
در این روز أمیر المؤمنین علیهالسّلام به تعلیم پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دعای شریف صباح را به دست مبارک خود نوشتند.
در این روز در سال دهم هجرت در حجه الوداع پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به حفصه سرّی را بیان فرمود و به او تذکر داد که اگر این سرّ را با کسی بازگو کنی، لعنت خدا و ملائکه و تمامی مردم بر تو باد.
حفصه بلافاصله آن سِر را به عایشه گفت.
عایشه هم آن را به ابوبکر بازگو کرد و ابوبکر هم عمر را در جریان قرار داد. کار به جائی رسید که آن چهار زن و مرد تصمیم گرفتند پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را مسموم کنند.
جبرئیل پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را با خبر کرد و آن حضرت آنها را از توطئه و افشاء سرّ خبر داد. سپس حفصه را طلاق دادند، ولی بعداً به اصرار بعضی رجوع فرمودند و آیات سوره تحریم نازل شد.
وَ إذْ أسَرَّ النَّبِیُّ إلی بَعْضِ أزْواجِهِ حَدیثاً فَلَمّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أنْبَأَکَ هذا قالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلیمُ الْخَبیرُ إنْ تَتُوبا إلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمَلائِکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ. (سوره تحریم، آیات 3 - 4)
این دو زن چه کرده بودند که خداوند در سوره تحریم آنها را به زن نوح و لوط علیهماالسّلام تشبیه نموده است؟
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأتَ نُوحٍ وَ امْرَأتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ. (تحریم/10)
در آخر آیه 4 این سوره آمده است: اگر شما دو زن یاور هم شوید برای قتل آن حضرت، خداوند و جبرئیل و صالح المؤمنین یعنی أمیر المؤمنین علیهالسّلام و ملائکه یاور پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله هستند.
«تظاهروا» در آیه شریفه خطاب به عایشه و حفصه است، و معنایش این است که آنان تعاون بر اذیّت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نموده سرّ آن حضرت را فاش کردند و زنان آن حضرت را اذیّت نمودند.
عمر میگوید: مراد از این دو زن که در اذیّت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله هم پیمان بودند عایشه و حفصه است.
در شب 14 ذی الحجه واقعه شق القمر به اعجاز پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در مکه رخ داد.
بعضی این واقعه را در شب 18 این ماه گفتهاند.
قریش از آن حضرت معجزه طلب کردند، و حضرت با انگشت اشاره به ماه کردند، و به قدرت الهی دو نیم شد و باز به هم پیوست، و آیه نازل شد: «اقْتَرَبَتِ السّاعَهُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ (سوره قمر: آیه 1)
ابوجهل گفت: «این سحر است! بفرستید از شهرهای دیگر هم بپرسند که آیا آنها هم دیدند که ماه دو نیم شد. چون از اهل شهرهای دیگر پرسیدند: آنها نیز خبر دادند که نیمی از ماه پشت خانه کعبه و نیمی بر کوه ابوقبیس افتاد.
در این روز یا شب آن در سال هفتم هجرت، فدک به حضرت زهرا سلام اللَّه علیها بخشیده شد، و حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله بر این بخشش شاهد گرفتند. قول دیگر در این باره 15 رجب است.
فتح فدک: پس از فتح خیبر در سال هفتم، حدود چهار سال قبل از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله جبرئیل نازل شد، و دستور فتح فدک توسّط پیامبر و أمیرالمؤمنین علیهما السّلام را آورد. آن دو بزرگوار در تاریکی شب با اسلحه لازم به سرزمین فدک آمدند، و حسب دستور پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله، أمیرالمؤمنین علیه السّلام بر کتف پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله قرار گرفت و آن حضرت برخاست و أمیرالمؤمنین علیه السّلام را با خود بلند کرد. به معجزه الهی مولی الموحدین علیه السّلام در حالی که شمشیر رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله همراهش بود، از دیوار قلعه فدک بالا رفت و بالای دیوار صدای مبارکش را به اذان بلند کرد.
یهودیان فدک گمان کردند که مسلمین حمله کرده اند و روی دیوارها هستند. خواستند از در قلعه فرار کنند، ولی بیرون قلعه مقابل در آن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را در برابر خود دیدند و از طرفی أمیرالمؤمنین علیه السّلام پائین آمد و با آنان درگیر شد و 18 نفر از بزرگان آنان را کشتند، و بقیه تسلیم شدند.
زنان و فرزندان آنان را اسیر کردند و غنائم را همراه خود آوردند. امر بر این قرار گرفت که هر کس از اهل فدک مسلمان شود، خمس اموال او را بگیرند و هر کس بر دین خود باقی ماند همه اموالش را بگیرند. این گونه بود که بدون لشکرکشی و کوچکترین دخالت مسلمین قلعه فدک فتح شد. و طبق آیه مبارکه سوره حشر (سوره حشر: آیه 6 - 7) سرزمینهائی که بدون لشکرکشی مسلمین فتح شود، حتی اگر اهل آنجا خودشان به عنوان تسلیم نزد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بیایند، این مناطق و غنائم و اسرای آن مِلک خاص حضرت است و مانند اموال شخصی خود می تواند هر تصمیمی در باره آنها بخواهد بگیرد، و مسلمین هیچ حقی در آنها ندارند.
اعطای فدک به فاطمه سلام اللَّه علیها: بعد از این ماجرا جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ»: «حق خویشان را به آنان بده» (سوره اسراء: آیه 26). پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله پرسید: منظور چه کسانی هستند، و این حق کدام است؟ جبرئیل از طرف خداوند عرضه داشت: فدک را به فاطمه علیه السّلام عطا کن. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به حضرت زهرا سلام اللَّه علیها فرمود: «خداوند فدک را برای پدرت فتح کرد و چون لشکر اسلام آن را فتح نکرده مخصوص من است. خداوند دستور داده آن را به تو بدهم. از سوی دیگر مهریه مادرت حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها بر عهده پدرت مانده و پدرت در قبال مهریه مادرت و به دستور خداوند فدک را به تو عطا می کند. آن را برای خود و فرزندانت بردار و مالک آن باش».
حضرت زهرا سلام اللَّه علیها عرض کرد: «تا شما زنده اید بر من و مال من صاحب اختیار هستید». پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: ترس آن را دارم که نااهلان تصرف نکردن تو را در زمان حیاتم، بهانه ای قرار دهند و بعد از من آن را از تو منع کنند. حضرت صدیقه سلام اللَّه علیها عرض کرد: آن گونه که صلاح می دانید عمل کنید. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله أمیرالمؤمنین علیه السّلام را فرا خواند و فرمود: «سند فدک را به عنوان بخشوده و اعطائی پیامبر بنویس و ثبت کن». علی علیه السّلام آن را نوشت و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و امّ ایمن شهادت دادند و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: امّ ایمن زنی از اهل بهشت است.
درآمد فدک: رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله مردم را در منزل حضرت زهرا سلام اللَّه علیها جمع نمود و به آنان خبر داد که فدک از آن فاطمه سلام اللَّه علیها است و از درآمد فدک به عنوان اعطائی فاطمه سلام اللَّه علیها بین مردم تقسیم کرد.
درآمد فدک را سالیانه از هفتاد هزار سکه طلا تا صد و بیست هزار سکه نوشته اند. هر سال چشمان بسیاری از نیازمندان منتظر سر رسیدن درآمد فدک بود.
غصب فدک: بعد از رحلت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله مأموران ابوبکر به دستور او نماینده حضرت صدیقه سلام اللَّه علیها را از فدک اخراج کردند و ملک آن را غصب نمودند و درآمد آن را به طور کامل برای مخارج حکومت غاصبانه خود صرف کردند.
حضرت صدیقه سلام اللَّه علیها همان نوشته و سند فدک را که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به أمیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند و آن حضرت ثبت کرد، عیناً نزد ابوبکر آورد، ولی ابوبکر نه سند را قبول کرد و نه شاهدان را.
بعد از 15 روز که از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله گذشته بود، حضرت صدیقه شهیده سلام اللَّه علیها همراه با جمعی از زنان بنی هاشم به مسجد تشریف بردند و خطبه ای ایراد فرمودند که دریائی از معارف، حقایق بلاغت و فصاحت و شرایع اسلامی در آن است. ابوبکر نامه ای دال بر بازگرداندن آن به حضرت نوشت، ولی هنگامی که فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها آن سند را در دست داشت و به منزل باز می گشت با عمر روبرو شد و او نوشته ابوبکر را با جسارت به ساحت ملکوتی حضرت از او گرفت.
امام هادی علیهالسّلام بنابر مشهور در چنین روزی از سال 212 یا 214 ه’، در قریه صریا نزدیکی مدینه به دنیا آمد.
ولادت آن بزرگوار در 27 جمادی الاخر و 2 و 3 و 5 و 13 رجب هم نقل شده است.
نام مبارک آن حضرت «علی»، نام پدرشان جواد الائمه علیهالسّلام، و نام مادر آن حضرت سمانه مغربیه معروف به سیده با کنیه امّ الفضل است.
کنیه شریفش ابوالحسن ثالث است.
القاب حضرت: نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، الطیب، عسکری، فقیه عسکری و ابن الرضا بود.
در این روز در سال دهم هجرت واقعه غدیر در بازگشت از حجه الوداع به وقوع پیوست، و طی سه روز که کاروان صد و بیست هزار نفری حجاج در غدیر خم توقف داشتند پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در بلندترین خطبه خود علی بن ابی طالب و یازده امام علیهمالسّلام بعد از او را به عنوان امامان مردم تا روز قیامت معرفی کردند و از همه آن جمعیّت بیعت گرفتند.
عید بزرگ آل محمّد علیهمالسّلام: این روز بزرگترین عید آل محمّد علیهمالسّلام به شمار میآید، چرا که واقعهای مهم و عظیم بعد از زحمات انبیاء و اوصیاء و اولیاء است، و طی آن به دستور الهی اعلان عمومی به وصایت بلافصل امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسّلام شده است.
این روز عید مبارک آسمانی است. روزی است که خداوند متعال حضرت ابراهیم علیهالسّلام را از آتش نجات داد. روزی است که توبه حضرت آدم علیهالسّلام قبول شد. روزی است که خداوند متعال حضرت موسی علیهالسّلام را بر ساحران غلبه داد. روزی است که حضرت موسی علیهالسّلام در حضور امّت خود یوشع بن نون را وصی خود گردانید. روزی است که حضرت عیسی علیهالسّلام شمعون الصفا را جانشین خود گردانید. روزی که حضرت سلیمان علیهالسّلام رعیت خود را بر جانشینی آصف بن برخیا گواه گرفت. روز عقد اخوت بستن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بین اصحابش است. در این روز پیامبران جانشینان خود را معیّن مینمودند، و زیارت امیر المؤمنین علیهالسّلام در این روز وارد شده است.
شرکت کنندگان در مراسم غدیر: ماجرای غدیر چنین بود که در روز شنبه، چهار یا پنج روز مانده به آخر ذی القعده سال ۱۰ ه’، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله غسل نمودند و همراه با ۱۲۰ هزار نفر از مسلمانان از مدینه خارج شدند. در این سفر حضرت علیا مخدره صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها، امّ هانی خواهر امیر المؤمنین علیهالسّلام، فاطمه بنت حمزه امّ سلمه و سایر همسران پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از جمله عایشه و حفصه حضور داشتند. امیر المؤمنین علیهالسّلام هم از یمن با عدهای وارد مکه شدند.
دستور الهی برای مراسم غدیر: بعد از انجام اعمال حج دستور الهی رسید که علم و ودایع انبیاء را به امیر المؤمنین علیهالسّلام تحویل دهند و امر ولایت آن حضرت را به مردم تبلیغ نمایند. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بسیار گریست، به طوری که محاسن مبارکش از اشک تر شد. حضرت از خداوند خواستند که ایشان را از شر منافقین محافظت فرماید. در منی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دوبار خطبه ایراد فرمودند، و اشاره کلّی به ولایت امیر المؤمنین علیهالسّلام فرمودند. در مسجد خیف جبرئیل نازل شد که خداوند میفرماید: «ولایت علی علیهالسّلام را به مردم برسان» ولی وعده محافظت از شر دشمنان را برای آن حضرت نیاورد. در کراع الغمیم، بار دیگر جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد که: «فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی إلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ»: «شاید تو ترک کنی بعضی از اموری را که به تو وحی میشود و سینه تو به خاطر آن گرفته باشد». (سوره هود: آیه ۱۲) باز این بار هم امر ولایت مورد تأکید قرار گرفت، ولی آیهای دال بر محافظت آن حضرت از شر دشمنان نیامد. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله مطالب منافقین را به جبرئیل فرمود و کوچ کردند. اوایل روز ۱۸ ذی الحجه به غدیر خم رسیدند، و بار دیگر جبرئیل نازل شد و آیه ۶۷ سوره مائده را آورد که شامل تبلیغ ولایت مولی الموالی امیر المؤمنین علیهالسّلام و در امان بودن آن حضرت از شر منافقین بود: «یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ»: «ای پیامبر تبلیغ کن به مردم آن امری را که در باره علی علیهالسّلام از جانب خدا بر تو فرستاده شد و اگر این کار را انجام ندهی رسالت الهی را تبلیغ نکردهای، و خدا تو را از شر مردم حفظ مینماید. خداوند کافران را هدایت نمیکند».
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بر فراز منبر غدیر: هنگام ظهر، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بعد از نماز جماعت، بالای منبری که زیر دو درخت کهنسال بود و توسّط سلمان و ابوذر و مقداد و عمار ساخته شده بود رفتند و امیر المؤمنین علیهالسّلام را بر فراز منبر یک پله پائینتر قرار دادند، در حالی که عدهای از منافقین مقابل منبر بودند. بعد از بیان کلمات درربار خویش در توحید و صفات کمال حق تعالی و بیان قسمت عمدهای از احکام حلال و حرام دین خدا، گذشته عرب و زندگی و عقائد آنان و زحماتی که آن حضرت کشیدهاند را بیان داشتند. سپس فرمودند: «بین قرآن و اهل بیت علیهمالسّلام اتصال ناگسستنی است و از یکدیگر جدا نمیشوند تا روز قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. سپس قسمتی از فضائل و مناقب امیر المؤمنین علیهالسّلام را بیان فرمودند، و در باره امامت و ولایت آن حضرت و اولادشان تا حضرت مهدی علیهالسّلام چند بار تأکید کردند. آنگاه فرمودند: بر من وحی شده است: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک...». سپس فرمودند: ای مردم، من در تبلیغ آنچه خدا بر من نازل کرده کوتاهی نکردم و من سبب نزول این آیه را بیان میکنم. جبرئیل دوبار بر من نازل شد و از جانب خداوند متعال به من امر کرد که در این مکان به هر سفید و سیاهی از هر قبیلهای اعلام کنم که علی بن ابی طالب وصی و جانشین و امام بعد از من است. او بعد از خدا و رسولش ولی و صاحب شما و اولی بر همه شما از خود شماست. در این باره خداوند بر من آیهای نازل نموده است «إنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ» (سوره مائده: آیه ۵۵). سپس فرمودند: من از جبرئیل خواستم که از خداوند بخواهد مرا از تبلیغ این امر معذور بدارد، چون به کمی مؤمنین و زیادی منافقین و استهزاء کنندگان به اسلام آگاهم. آنگاه فرمودند: معاشر الناس و هو الامام المبین، روی بر مگردانید از ولایت او. فهو الذی یهدی الی الحق و یعمل به. اوست که هدایت به حق میکند و عمل به آن مینماید. او را فضیلت دهید که خدا او را فضیلت داده و او را قبول کنید که خداوند او را منصوب نموده است. ای مردم، او امام از طرف خداست. منکر ولایت او آمرزیده نخواهد شد و توبهاش قبول نمیشود. بعد از من افضل از همه، زنان و مردان علی است. ملعون و مورد غضب الهی است کسی که قول مرا رد کند و موافق آن نباشد. بدانید جبرئیل خبر داد که خداوند متعال میفرماید: هر کس با علی دشمنی کند و او را دوست نداشته باشد لعنت و غضب من بر او باد. بعد فرمودند: خداوندا، تو شاهد باش. من رسالتم را ادا کردم. من رساندم آنچه فرموده بودی. من بر همگان واضح نمودم. آگاه باشید، غیر از برادرم علی بن ابی طالب علیهالسّلام دیگری أمیرالمؤمنین نیست. امارت مؤمنین بعد از من برای احدی جز علی بن ابی طالب علیهالسّلام حلال نیست.
معرفی علی بن ابی طالب علیهالسّلام: در اینجا بازوی علی علیهالسّلام را گرفتند و در همین حال علی علیهالسّلام دستان مبارکش را به طرف آن حضرت بلند کرد. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آن حضرت را بالا برد به حدی که پاهای مبارک حضرت تا سر زانوهای پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله رسید. سپس فرمود: «الست اولی بکم من انفسکم»؟ همه گفتند: «اللهم بلی». فرمود: «هذا علی اخی و وصیی، من کنت مولاه فهذا علی مولاه و هو علی بن ابی طالب. هرکس که من مولی و صاحب اختیار او هستم این علی مولی و صاحب اختیار اوست. مکان و منزلت او مثل مکان و منزلت من نزد شماست. بار الها، دوست بدار هرکس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هرکس او را دشمن بدارد»، و کلماتی دیگر برای تأکید فرمان الهی و اقرار مردم بیان نمودند. سپس فرمودند: خبر غدیر را حاضرین به غائبین و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.
بیعت لسانی و عملی: همین که آن حضرت از منبر پائین آمدند، مردم با صدای بلند با زبان و دست بیعت کردند و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله میفرمود: «هنئونی هنئونی» به من تبریک بگوئید. بعد دستور دادند تا چادری جداگانه برای أمیرالمؤمنین علیهالسّلام زدند و فرمود: همه بروند و به آن حضرت سلام کنند و بگویند: «السّلام علیک یا أمیرالمؤمنین». عمر آمد و سلام کرد و گفت: «بخ بخ یابن ابی طالب، أصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه». ابوبکر نیز در این تهنیت با عمر شریک بود. بیعت سه روز طول کشید و در این سه روز نماز ظهر و عصر را با هم میخواندند. بعد از نماز بیعت تا غروب ادامه داشت، و نماز مغرب و عشا را نیز با هم میخواندند.
بیعت زنان: برای بیعت زنان، ظرف آبی زیر پردهای قرار دادند، به طوری که نصف ظرف در طرفی و نصف دیگر آن در طرف دیگر پرده قرار داشت. یک طرف أمیرالمؤمنین علیهالسّلام دست مبارک خود را داخل ظرف آب قرار داده بودند، و طرف دیگر زنها دست خود را میگذاشتند و ضمن تبریک میگفتند: «السّلام علیک یا أمیرالمؤمنین». حضور حضرت صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها زینت بخش مراسم بود. از سوی دیگر بیعت عایشه این سابقه او را در اذهان ثبت کرد تا روزی که جنگ جمل را برپا کرد، و در مقابل صاحب غدیر صفآرائی نمود و با خواری و ذلّت از لشکر ولایت شکست خورد. بعد از اعلام ولایت در غدیر، جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: «الْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ اْلإِسْلامَ دیناً» (سوره مائده: آیه ۳) «امروز برای شما دینتان را کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین شما راضی شدم».
در این روز در سال ۳۴ ه’ عثمان بن عفان بعد از محاصره خانه او توسّط مسلمین، در سن ۸۱ یا ۹۰ سالگی به دست مردی از اهل مصر کشته شد. عثمان را بعد از کشتن از خانه اش بیرون آوردند و در یکی از مزبلههای مدینه انداختند. از ترس مهاجرین و انصار کسی او را دفن نمیکرد، تا بعد از سه روز با نیرنگ او را به مقبره یهودیان مدینه به نام «حش کوکب» بردند و دفن کردند. معاویه در دوران خلافتش خانههای بین این قبرستان و بقیع را خراب کرد، و آن را به قبرستان مسلمین متّصل کرد!
خلافت غاصبانه عثمان: عثمان بعد از عمر بن خطاب به جای او نشست. عمر در زمان حیات خود بارها گفته بود که بعد از من خلافت از آن عثمان است ولی به ظاهر امر خلافت را به شوری گذاشت، و آن را به گونهای پیشبینی کرد که سرانجامش خلافت عثمان شود.
بدعتهای عثمان: عثمان در ایامی که حکومت را به دست داشت خلافهای بزرگی انجام داد: ۱ - منازلی وسیع و زیبا از سنگ و آجر و ساروج و دربهائی از چوبهای هندی و خوشبو و گران قیمت ساخت. باغها و زمینها و چشمههای زیادی را مالک شد، و اموال بسیاری را در خزانه خود جمعآوری کرد. هنگامی که کشته شد صد و پنجاه هزار دینار و یک میلیون درهم نزد خازن او بود. اضافه بر زمینهای اطراف حنین که صد هزار دینار قیمت داشت، و گاو و گوسفند و شتر فراوانی که از او بر جای مانده بود. ۲ - به گروهی چون عبدالرحمن بن عوف و زبیر بن عوام آن قدر مال و باغ و زمین داد که آنها هم خانههای سنگی و آجری و گچ کاری شده بنا کردند. فقط زبیر بعد از مرگ پنجاه هزار دینار، هزار غلام و هزار اسب از خود بر جای گذاشت. ۳ - عبیداللَّه بن عمر را به خاطر قتل سه مسلمان قصاص نکرد. بعد از دفن عمر بن خطاب، عبیداللَّه پسر عمر چون دسترسی به ابولؤلؤ پیدا نکرد، بر در خانه او دختر کوچکش را کشت. هرمز عجمی مسلمان و جفینه غلام سعد بن ابی وقاص را هم کشت، به جرم اینکه چند روز قبل از کشته شدن عمر آن دو نفر را دیده بود با فیروز در حال گفتگو هستند. سعد وقاص عبیداللَّه بن عمر را زمین زد و شمشیرش را گرفت و به غلامانش دستور داد او را حبس کردند تا امر شوری تمام شود. عثمان که خلیفه شد، علی بن ابی طالب علیهالسّلام و دیگران گفتند: «او را قصاص کن». عثمان او را آزاد کرد و گفت: دیروز پدرش کشته شده، امروز پسرش را بکشم؟ من به عنوان خلیفه مسلمین، عبیداللَّه را بخشیدم. ۴ - حکم بن ابی العاص پدر مروان را که دشمن خدا و رسول بود با احترام به مدینه آورد. او عموی عثمان بود که به عداوت با پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و اهل بیت علیهمالسّلام مشهور بود. حکم به خاطر جسارتهائی که به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نموده بود، از طرف آن حضرت به طائف تبعید شد. بعد از شهادت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله ابوبکر و عمر شفاعت عثمان را برای حکم قبول نکردند. همین که حکومت به دست عثمان رسید، عموی خود حکم و مروان را با اطرافیان آنها به مدینه آورد و مخالفت صریح با امر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نمود. دیری نگذشت که به جای حکم، ابوذر را بعد از ضرب و شتم بسیار تبعید کرد. از سوی دیگر صد هزار درهم از اموال مسلمین را به حکم داد. همچنین خمس افریقیه را که صد هزار دینار بود و همه مسلمین در آن شریک بودند، با فدک به مروان داد! و نیز مروان را برای وزارت و کتابت اسرار خود انتخاب کرد و حال اینکه پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله مروان و حکم را بارها لعنت فرموده بود. ۵ - ولید بن عقبه را که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرموده بود: «اهل آتش است»، والی کوفه کرد. ولید مردی فاسق و شارب الخمر بود و شبی تا صبح با کنیزان و مغنیهها مشروب خورد و صبح با همان حال به مسجد رفت و نماز صبح را چهار رکعت خواند و گفت: دوست دارید بیشتر بخوانم! او در حالتی که سجده را طول داده بود میگفت: «اشرب و اسقنی».
قتل عثمان به دست مردم: آخر الامر تعداد زیادی از مردم کوفه و مصر و بصره به عنوان اعتراض نزد عثمان آمدند و چون او اوضاع را خطرناک دید با واسطه قرار دادن أمیرالمؤمنین علیهالسّلام، وعده داد که به درخواست آنها عمل کند، و حکّام را تعویض و حسن سیره و عدل را پیشه کند. امّا هنگامی که معترضین به شهرهای خود باز میگشتند، پیک مخصوص عثمان را دیدند که از بیراهه میرود. او را گرفتند و نامهای از طرف عثمان دیدند که به والی مصر نوشته است: به محض آمدن اینها، یکی را بکش، و دست دیگری را قطع کن... آنان برگشتند و افراد زیادی در مسیر همراه آنها به مدینه آمدند و حدود پنجاه روز خانه او را محاصره کردند. عثمان در ایّام محاصره، از أمیرالمؤمنین علیهالسّلام آب طلبید. حضرت سه مشک آب سرد بردند، ولی آخر الامر معترضین به منزل او ریختند و مردی مصری عثمان را کشت. گرچه بنی هاشم مانع شدند، و بنابر نقلی امام حسن علیهالسّلام جراحت مختصری برداشت و سر قنبر زخمی شد.
در روز قتل عثمان در سال ۳۴ ه’ مردم با أمیرالمؤمنین علیهالسّلام بیعت کردند.
هنگامی که کوفه را جناب مختار رحمهاللَّه از قتله سیّد الشّهداء علیهالسّلام پاک کرد، در این روز ابراهیم بن مالک اشتر با ۱۲۰۰۰ یا به روایت ابن نما با کمتر از ۲۰۰۰۰ نفر برای جنگ با ابن زیاد از کوفه خارج شد و مختار به مشایعت او رفت. لشکر ابراهیم تا کنار نهر خازر در پنج فرسخی موصل رفت، و آن مکان را لشکرگاه کرد. عبیداللَّه به موصل آمد و آنجا را با سی هزار یا هشتاد هزار سواره تصرّف کرد و آماده جنگ با لشکر ابراهیم شدند.
شبی که فردایش جنگ شروع میشد، خواب به چشمان ابراهیم بن مالک نیامد و این کلمات را بارها برای لشکرش تکرار کرد: «ایها الناس، شمائید انصار دین و شیعه أمیرالمؤمنین علیهالسّلام، و این است عبیداللَّه بن مرجانه قاتل حسین بن علی علیهالسّلام. این است که پسر فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها را از جرعهای آب منع کرد در حالی که عیالات و اطفال او فریاد «العطش» میزدند. او بود که مانع شد که پسر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به جائی برود، و اطراف او را گرفتند تا با لب تشنه شهیدش کردند و عیالات او را مانند کنیزان بر شتران سوار کرده به شام بردند. به خدا قسم فرعونیان با بنی اسرائیل نکردند آنچه این ملاعین با ذریّه پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله کردند».
سپس ابراهیم دعا کرد که خداوند نصرت و پیروزی را نصیب ما فرماید، چون ما برای خونخواهی اهل بیت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله غضب کردهایم.
صبح قسمتهای مختلف لشکر و پرچمها را بازدید نمود و جنگ آغاز شد. سرانجام بعد از چند روز جنگ، و فرار لشکر عبیداللَّه بن زیاد در روز عاشورای سال ۶۷ ه’ عبیداللَّه به دست ابراهیم بن مالک اشتر نخعی به درکات جهنّم شتافت و سر او را برای مختار فرستادند.
در این روز در سال ۶۰ ه’ میثم تمّار به دلیل وفاداری به امام حسین علیهالسّلام به دست ابن زیاد به دار آویخته شد و به شهادت رسید.
تاریخ شهادت میثم ۱۹ ذی الحجه و روز عاشورا نیز نقل شده است.
این روز از یک سو روز مباهله اهل بیت علیهمالسّلام با نصاری نجران است و از سوی دیگر نزول آیه تطهیر در شأن اهل بیت علیهمالسّلام در این روز بوده است.
هنگامی که این آیه نازل شد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسّلام را فرا خواند و فرمود: «اللهم هؤلاء اهلی» «بار الها اینان اهل من هستند».
نامه پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به نصارای نجران: در سال دهم هجری پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نامهای به نصارای نجران فرستادند، به این مضمون که خداوند یکتا را عبادت کنند و مسلمان شوند، یا به مسلمین جزیه بدهند و به مذهب خود باشند وگرنه آماده جنگ باشند.
بنی نجران در کلیسای بزرگ خود به مشورت پرداختند، عدهای مانند سیّد که از بزرگان قوم بود و عاقب که اسقف نجران بود مخالفت خود را با تسلیم در برابر خواسته پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله اعلام کردند. در مقابل عدهای مانند ابوحارثه اسقف اعظم نجران که ۱۲۰ سال عمر داشت و در باطن مسلمان بود با امر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله موافق بودند. بعد از دو روز مشورت قرار شد کتاب «جامعه» را که صفات پیامبر بعد از حضرت عیسی علیهالسّلام را ذکر کرده بود، و صحیفه حضرت شئت علیهالسّلام را بخوانند. در حضور جمع مسیحیان و فرستادگان پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فصلهای جامعه قرائت شد و با اذعان به آنچه در جامعه آمده بود تصمیم گرفتند هفتاد نفر از جمله سیّد و عاقب و ابوحارثه را برای تحقیق به مدینه بفرستند.
نجرانیان در مدینه: آنان به مدینه آمدند و خدمت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شرفیاب شدند. هرچه آن حضرت دلیل و برهان آورد آنان قبول نکردند و امر به مباهله واگذار شد. جبرئیل علیهالسّلام نازل شد و این آیه را آورد:
«فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أبْناءَنا وَ أبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أنْفُسَنا وَ أنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبینَ» (سوره آل عمران، آیه ۶۱) «اگر کسی با تو مجادله کند بعد از علمی که نزد تو آمده، بگو بیاید تا فرا خوانیم پسران خود و زنهای خود و کسی که به منزله جان ماست. آنگاه نفرین کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم».
لذا قرار بر مباهله شد و سیّد و عاقب به محل اردوی خود در خارج مدینه رفتند. آنان با یکدیگر مشورت کردند و بعضی از علمای آنها گفتند: «اگر فردا محمّد با اصحاب و جمعی کثیر برای مباهله حاضر شود این روش پادشاهان است و ترسی به خود راه ندهید. ولی اگر خواص اهل بیت خود را آورد این کار انبیاء است».
مراسم مباهله: روز دیگر هنگام بالا آمدن آفتاب، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دست علی بن ابی طالب علیهالسّلام را گرفت و از حجره بیرون آمد. امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام را پیش رو روانه فرمود و حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها از پشت سر آمدند، تا بین دو درختی که قبلاً تعیین شده بود رسیدند. قبلاً به دستور حضرت زیر آن دو درخت را جارو زدند، و به عنوان سایه بان عبای سیاهی بالای درخت قرار دادند. مسلمانان مدینه هم آمدند، بنی نجران هم با فرزندان خود آمدند. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله کسی را نزد سیّد و عاقب فرستاد که ما آماده ایم.
اسقف با همراهان آمد و گفت: به چه کسانی با ما مباهله میکنید؟ پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: «با بهترین اهل زمین و نیکوترین جهانیان نزد خداوند متعال زیرا که از طرف خداوند متعال امر شدهام که آنها را بیاورم»، و اشاره به آل عبا علیهمالسّلام فرمودند.
سیّد و عاقب و اسقف همین که چشمشان به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و آل عبا علیهمالسّلام افتاد، وحشت کردند به حدّی که چهرههایشان زرد شد. ابوحارث که میل به اسلام داشت فرصت را مغتنم شمرده، پا پیش گذاشت و دست سیّد و عاقب را گرفته پس کشید و آنها را نصیحت کرد و از عواقب این مباهله مطلع کرد و گفت: صفات او و اهل بیت او را در کتابها خواندهاید. این محمّد همان پیامبر است، مگر نمیبینید ابرهای سیاه را، و دگرگونی آفتاب را، و شاخههای درختان را که خم شده، و صدای مرغان، و دود سیاه اطراف و آثار زلزله را که در کوهها نمودار شده است. آن بزرگواران منتظرند که دست به دعا بردارند. به خدا قسم اگر سخنی گویند از ما نشانی نمیماند. برویم و با او صلح کنیم.
پرهیز نجرانیان از مباهله: او را فرستادند و ابوحارث مسلمان شد و عرض کرد: مردم نجران پشیمان شدهاند. حضرت فرمود: اسلام بیاورند. گفت: قبول نمیکنند. فرمود: آماده جنگ باشند. گفت: قدرت این کار را ندارند، ولی حاضرند جزیه را قبول کنند.
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به أمیرالمؤمنین علیهالسّلام فرمودند: «شرائط ذمّه و مقدار آن را به آنها بگوئید». بعد از معیّن نمودن جزیه و شرائط آن، أمیرالمؤمنین علیهالسّلام آنها را نزد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آوردند، و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: «اگر با من و این جماعت اهل بیت من مباهله مینمودید، به صورت میمون و خوک میشدید و این وادی بر شما آتش میشد و یک سال نمیگذشت که تمامی نصاری نابود میشدند».
در این روز أمیرالمؤمنین علیهالسّلام در مسجد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله انگشتر خود را در حالت رکوع به سائل بخشید، و آیه مبارکه «إنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ» (سوره مائده: آیه ۵۵) در شأن آن حضرت نازل شد. (قلائد النحور: ج ذی الحجه، ص ۴۲۶. اکابر اهل سنّت اتّفاق دارند که آیه «انما ولیکم اللَّه...» در شأن امیر المؤمنین علیهالسّلام نازل شده است. مانند فخر رازی، محمّد صدر عالم، ابن مردویه، خطیب بغدادی، ابن عساکر، محمّد بن اسماعیل الامیر، ابن مغازلی، ابواللیث سمرقندی، سبط ابن جوزی، شهاب الدین احمد، ابن صباغ، ابونعیم، ملاعلی قوشجی، سمعانی، واقدی، بیهقی، نسائی، خوارزمی، طبری، کلبی، حموینی و...)
از أمیرالمؤمنین علیهالسّلام معنای این آیه شریفه را سؤال کردند که میفرماید: «یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَها» (سوره نحل: آیه ۸۳) «نعمت خداوند را میشناسند و سپس آن را انکار میکنند». حضرت فرمودند: هنگامی که آیه مبارکه «انما ولیکم اللَّه...» نازل شد عدهای از اصحاب پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در مسجد مدینه جمع شدند. بعضی به بعض دیگر گفتند: در باره این آیه چه میگوئید؟ بعضی گفتند: اگر منکر این آیه بشویم سایر آیات را هم باید منکر شویم و اگر ایمان به این آیه بیاوریم و قبول کنیم برای ما ذلّت است زیرا علی بن ابی طالب علیهالسّلام بر ما مسلّط میشود. عدهای از منافقین گفتند: ما میدانیم که محمّد در آنچه میگوید صادق است. او را به ظاهر دوست داریم، ولی از علی در آنچه امر میکند اطاعت نمیکنیم. حضرت فرمودند: در این هنگام این آیه نازل شد: «یعرفون نعمه اللَّه ثم ینکرونها...»، یعنی: ولایت علی بن ابی طالب علیهالسّلام را میشناسند و حال اینکه اکثر آنها که آن را میشناسند نسبت به ولایت آن حضرت کافرند.
بعضی از مخالفین گفتهاند: برای کسی اتّفاق نیفتاده که در یک زمان جمع بین دو عبادت مالی و بدنی بنماید مگر برای علی بن ابی طالب علیهالسّلام، و برای احدی نیامده از فضائل مثل آنچه برای علی علیهالسّلام آمده است.
در این روز سوره «هل اتی» در شأن امیر المؤمنین و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین علیهمالسّلام نازل شده است.
این مهم بعد از سه روز روزه آنان و اعطای افطارشان به مسکین و یتیم و اسیر بود که آن طعام بهشتی نازل شد. بنابر نقلی روز ۲۵ ذی الحجه سوره مبارکه نازل شد.
امام صادق علیهالسّلام فرمود: آن کاسهای که طعام از بهشت آوردند و آن بزرگواران میل کردند نزد ماست و حضرت صاحب الامر علیهالسّلام آن را ظاهر خواهد کرد، و طعام بهشتی از آن تناول خواهند فرمود.
این روز مقارن است با اولین جمعهای که أمیرالمؤمنین علیهالسّلام بعد از بیعت مردم با آن حضرت نماز جمعه خواندند.
در این روز در سال ۱۳۳ ه’ مروان بن محمد بن مروان بن حکم معروف به مروان حمار آخرین خلیفه بنی امیّه کشته شد، و دولت هزار ماهه بنی امیّه منقرض شد.
بعد از قیام بنی عباس به ریاست سفاح، عبداللَّه بن علی عموی خویش را برای جنگ با مروان فرستاد. مروان به بوصیر که نواحی فیوم در مصر بود گریخته بود، در طول مسیر هر کس از بنی امیّه را که میدیدند میکشتند. در کنار نهر اردن جماعت بسیاری را کشتند و روی آنها سفره انداختند و غذا خوردند. عبداللَّه عموی سفاح گفت:
«هرچه انجام دهیم تلافی روز شهادت حسین بن علی علیهالسّلام نمیشود».
از آنجا عدهای را همراه با عامر بن اسماعیل برای دفع شر مروان فرستاد. در بوصیر مروان را در کلیسائی سر بریدند و زبان او را قطع کردند و زبانش را گربهای خورد. جالب اینکه روز قبل مروان زبان غلامی را بریده بود و همان گربه خورده بود. سپس زن و بچه او را اسیر کرده نزد سفاح فرستادند. بعضی این واقعه را در ۲۱ این ماه ذکر کردهاند.
در این روز واقعه حرّه در چهارشنبه سال ۶۳ ه’ به وقوع پیوست، که تعبیر روایت سه روز به آخر ذی الحجه مانده ۲۷ یا ۲۸ است.
در این روز بود که به امر یزید ملعون قتل و غارت اهل مدینه صورت گرفت و پس از کشتن بیش از ۴۰۰۰ نفر، مسرف (مسلم) بن عقبه اموال و زنان اهل مدینه را تا سه روز بر لشکر خود مباح کرد. این واقعه مشهور به واقعه حرّه است و دو ماه و نیم قبل از مرگ یزید ملعون اتّفاق افتاده است.
در این روز در سال ۲۱۰ ه’ علی بن جعفر علیهالسّلام وفات کرد. امامزاده جلیل القدر جناب علی بن جعفر الصادق علیهالسّلام سیّدی بزرگوار، شدید الورع، کثیر الفضل و عالمی عامل و یکی از بزرگترین روات موثق شمرده شده است. او امام صادق و حضرت موسی بن جعفر و امام رضا و حضرت جواد علیهمالسّلام را درک نموده است.
جناب علی بن جعفر علیهالسّلام از سایر برادران خود کوچکتر بود، و پس از فوت پدر بزرگوارش همواره ملازمت برادر خود حضرت موسی بن جعفر علیهالسّلام را اختیار کرده بود. معالم دین و احادیث بسیاری از آن حضرت اخذ نموده و روایت میکرد که از جمله آنها کتاب «مسائل علی بن جعفر» است. همچنین «مسائل الحلال و الحرام» و «المناسک» منسوب به آن بزرگوار است.
احترام علی بن جعفر به مقام امامت: محمّد بن حسن عمار میگوید: مدت ۱۰ سال در مدینه طیّبه محضر علی بن جعفر علیهالسّلام را درک کرده احادیثی را که از برادر خود موسی بن جعفر علیهالسّلام اخذ نموده بود شنیده و مینوشتم. روزی خدمتش بودم که حضرت جواد علیهالسّلام وارد مسجد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شد. علی بن جعفر علیهالسّلام تا آن حضرت را دید از جای برخاست و بدون کفش و رداء به خدمتش شتافت و دست او را بوسید و او را تعظیم و تکریم نمود. آن حضرت فرمودند: عمو بنشین، خداوند تو را رحمت کند. علی بن جعفر علیهالسّلام فرمود: آقای من، چگونه بنشینم با اینکه شما ایستادهاید.
هنگامی که آن حضرت به او اجازه فرمودند، به جای خود باز گشت و در مجلس نشست. اصحابش او را سرزنش کردند که تو عموی پدر او هستی! چگونه با وی این سان معامله میکنی؟ علی بن جعفر علیهالسّلام فرمود: ساکت شوید! پس دست را بالا برد و محاسن خود را گرفت و فرمود: حق تعالی مرا با این محاسن اهلیّت امامت نداده، ولی این جوان را اهلیّت بخشیده و امامت را به او تفویض فرموده، با این حال چگونه فضل او را انکار کنم و چگونه به او احترام نگذارم. با اینکه من بنده او هستم؟
از این روایت پیداست که آن جناب تا چه حدّی نسبت به امام زمان خود معرفت داشته و از جمله رواتی است که تمامی علماء رجال ایشان را ستایش بلیغ نمودهاند.
مسافرتهای علی بن جعفر: مسکن آن جناب در قریه عریض در چهار میلی مدینه طیّبه بوده است، و از این جهت به آن حضرت عریضی مدنی گویند، و فرزندان او را عریضیون میخوانند. نسل آن حضرت از چهار پسرش محمّد و احمد و حسن و جعفر است. علی بن جعفر علیهالسّلام در عریض یا مدینه بود که اهل کوفه از ایشان درخواست کردند در کوفه نزول اجلال فرمایند. آن حضرت قبول فرموده و چندی در کوفه به نشر معالم دین و احادیث سیّد المرسلین و ائمه هدی علیهمالسّلام پرداخت. بعد از چندی مردم قم از ایشان خواستند به قم تشریف فرما شوند. آن بزرگوار از کوفه به قم مهاجرت فرمود و در قم ماند تا به رحمت الهی پیوست و در خارج قم نزدیک دروازه جنوبی دفن شد.
در دو مکان دیگر قبری منسوبه ایشان وجود دارد: یکی در عریض یک فرسخی مدینه و دیگری در خارج شهر سمنان.
مسعودی روز وفات آن حضرت را ۲۷ ذی الحجه و سال وفات را ۲۳۳ ه’ و عمر آن حضرت را ۷۲ سال میداند.
در آخر سال ۱۳ ه’ ابوقحافه عثمان بن عامر، پدر ابوبکر، در سن ۹۷، یا ۹۹ یا ۱۰۴ سالگی از دنیا رفت. ابوقحافه در روز فتح مکه اسلام آورد، و در زمان عمر، بعد از شش ماه و چند روز از مرگ ابوبکر مرد.
در سال ۱۳ ه’ در روز مرگ ابوقحافه، هند جگرخوار همسر ابوسفیان و مادر معاویه به درکات جحیم شتافت.
هند به ظاهر همسر ابوسفیان و مادر معاویه و عتبه و یزید بود اما از صاحبان پرچم بود که مردها به او مراجعه میکردند، و میل زیادی به غلامان سیاه داشت، ولی هرگاه بچه سیاهی را میزائید او را میکشت.
معاویه را به چهار کس نسبت میدهند: مسافر بن ابی عمرو، عماره بن ولید بن مغیره، عباس و صباح که این ملعون مغنی عماره بن ولید و جوانی خوش سیما بود و کارگری ابوسفیان مینمود. هند با او الفتی خاص داشت، و لذا علمای انساب عتبه بن ابی سفیان را هم از صباح میدانند.
هنگامی که هند به معاویه بارور شد مایل نبود او را در خانه بزاید. لذا کنار کوه اجیاد آمد و آنجا وضع حمل کرد و به این دلیل است که حسان میگوید:
لمن الصبی بجانب البطحاء فی التراب ملقی غیر ذی مهد
فرزندی که در کنار بیابان مکه بدون گهواره روی زمین رها شده از آن کیست؟
سوابق سوء خاندان معاویه با اسلام: از این زن و شوهر و فرزندش معاویه و نوه اش یزید، اذیتها و جسارتها به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و أمیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهمالسّلام رسیده که در کتب تاریخ و روایات به تفصیل ذکر شده است.
از آن جمله در مسیر حرکت کفار قریش به طرف احد برای جنگ با پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله، هند قصد داشت قبر مادر آن حضرت جناب آمنه بنت وهب سلام اللَّه علیها را نبش کند و جسارت کند، چه اینکه پدر و مادر و عموی هند در بدر کشته شده بودند. ولی کفار قریش مانع شدند و گفتند: «این رسم میشود و مرگان ما را هم این چنین میکنند». هند گفت: باید محمّد یا علی یا حمزه را بکشم! این بود که وحشی را بر این کار گماشت و وعدههائی به او داد. وحشی گفت: «قادر به کشتن پیامبر و علی نیستم ولی برای حمزه کمین میکنم»، با این مقدمه بود که آن بزرگوار را حسب دستور هند ملعونه به شهادت رساند.
به دستور هند وحشی سینه مبارک حضرت حمزه علیهالسّلام را شکافت، و جگر آن بزرگوار را خارج کرد و مانند سگ به دندان گرفت ولی جگر مانند سنگ نقرهای رنگ شد و دندانش کارگر نشد، و آن را روی زمین انداخت و از آن روز ملقب به «آکله الاکباد» شد. بعد خودش با خنجر گوش، بینی و... حضرت حمزه را برید و به گردن آویخت.
با این جنایت، دل مبارک پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را آزرد و آن حضرت و أمیرالمؤمنین علیهماالسّلام و فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها و صفیه عمه پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و خواهر حمزه و دیگران گریستند. با این همه جنایت، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله اسلام هند و همسرش را که با اکراه مسلمان شده بودند پذیرفت.
ابن ابی الحدید میگوید: هند با عدهای از زنهای قریش خدمت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آمدند در حالی که نقاب زده بود و خود را پوشانده بود به خاطر کارهائی که بر ضد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله انجام داده بود، مخصوصاً شهادت جناب حمزه علیهالسّلام، و میترسید که آن حضرت او را مؤاخذه فرماید.
حضرت عهد و پیمان از آنها گرفت که به خداوند متعال شرک نورزند و مطالبی دیگر را نیز شرط فرمود و آنها قبول کردند. هند کلامی گفت که معلوم شد همسر ابوسفیان است. حضرت فرمودند: آیا تو هندی؟ گفت بله و به ظاهر شهادتین را بر زبانش جاری نمود و تقاضای بخشش نمود. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: دیگر نباید زنا کنی. هند گفت: مگر زن حرّه زنا میکند؟ پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: و نباید بچّهها را بکشی! هند گفت: به جان خودم سوگند من بچهها را بزرگ کردم و شما آنها را در بدر کشتید.
در این ماه در سال ۶ ه’ پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نامههایی به عنوان دعوت به اسلام و یکتاپرستی به پادشاهان کشورهای مختلف نوشته، همراه با نمایندگانی برای آنها فرستادند.
در این ماه در سال ۳۲ ه’ جناب ابوذر در ربذه رحلت نمود.
او سوم یا چهارم یا به قولی پنجمین کسی بود که اسلام آورد و سپس به قبیله خود مراجعت نمود. لذا در بدر و احد و خندق حاضر نبود. بعد از این سه جنگ به خدمت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله رسید و در کنار آن حضرت بود تا زمانی که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله به شهادت رسید.
مکان و منزلت ابوذر نزد رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله زیاده از آن است که ذکر شود. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله ابوذر را صدیق امت و شبیه عیسی بن مریم علیهالسّلام در زهد میدانست. آنچه از اخبار خاصه و عامه استفاده میشود آن است که بعد از رتبه معصومین علیهمالسّلام در میان صحابه کسی به جلالت قدر و رفعت شأن سلمان فارسی و ابوذر غفاری و مقداد نبوده است.
امام کاظم علیهالسّلام میفرماید: در روز قیامت منادی از جانب رب العزه ندا میکند: «کجایند حواریان و مخلصان محمد بن عبداللَّه صلّی اللَّه علیه و آله که بر طریقه آن حضرت مستقیم بودند و پیمان او را نشکستند»؟ سلمان و ابوذر و مقداد برمیخیزند.
هنگامی که عثمان خلافت را غصب کرد ابوذر در شام بود. او دنیاپرستی و ظلم معاویه را میدید و نمیتوانست ساکت باشد. لذا زبان به توبیخ و سرزنش معاویه گشود و مردم را به ولایت خلیفه بر حق پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله حضرت امیرالمؤمنین علیهالسّلام فراخواند و مناقب آن حضرت را برای اهل شام بیان کرد، به نحوی که بسیاری از ایشان را به تشیع مایل گردانید.
معاویه احوال ابوذر را به عثمان گزارش داد. عثمان در پاسخ او نوشت که ابوذر را بر مرکبی تندرو همراه با راهنمایی تندخو با شتاب به سوی مدینه روانه کن. معاویه ابوذر را که پیرمردی لاغر و بلند قد بود به ترتیبی که عثمان گفته بود روانه مدینه کرد.
هنگامی که ابوذر به مدینه رسید از شدت راه و بی جهازی شتر رانهایش خونی شده بود و با بدنی کبود بر عثمان وارد شد و عثمان به او جسارتها کرد و به کسی که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله او را راستگو خطاب نموده بود نسبت کذب داد.
سرانجام دستور تبعید او را به ربذه صادر کرد. در ضمن گفت: ابوذر حق ندارد احکام دین را برای مردم بیان کند، و هنگام خروج از مدینه کسی حق ندارد او را همراهی یا با او تکلم کند.
این خبر به امیرالمؤمنین علیهالسّلام که رسید آن قدر گریست که محاسن شریفش از اشک چشم مبارک خیس شد و فرمود: «آیا با صحابی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله چنین میکنند؟ انا للَّه و انا الیه راجعون»!
سپس حضرت همراه دو نور دیده خود امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام و عقیل و عمار یاسر به مشایعت ابوذر رفتند و هر یک با کلماتی ابوذر را دلداری میدادند، اگر چه مروان میخواست مانع شود ولی امیرالمؤمنین او را دور کردند.
به این صورت ابوذر به همراه خانواده خود به ربذه رفت، و در آنجا فرزندش و همسرش که دختر عموی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بود وفات کرده و به دخترش خبر از وفات خود داد که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در بازگشت از تبوک به او فرموده بود.
بعد از رحلت ابوذر، کاروانی از عراق آمد و عبداللَّه بن مسعود بر او نماز خواند، و به دست مالک اشتر کفن و دفن شد.
در ماه ذی الحجه سال ۴۴ ه’ (و به قولی سال ۴۲ و یا ۵۲) عبداللَّه بن قیس مشهور به ابوموسی اشعری به درک واصل شد. او بعد از هجرت در سالهای آخر عمر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله به ظاهر اسلام آورد، و آن قدر در نفاق و همدلی با عمر مشهور بود که او را جزء حزب عمر شمردهاند.
ابوموسی در لیله المبیت در شب هجرت و در لیله العقبه در جنگ تبوک و نیز در بازگشت از غدیر در عقبه هرشی، جزء کسانی بود که قصد قتل پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را داشتند و اقدام کردند، ولی خدا پیامبرش را حفظ کرد.
او اولین کسی بود که به عمر «امیرالمؤمنین» خطاب کرد. عمر هم به خاطر اعتمادی که به ابوموسی داشت او را چهار سال والی بصره قرار داد، با اینکه بیش از یک سال کسی را در رأس کاری قرار نمیداد. ابوبکر به او مسئولیتی نداد و عثمان او را از حکومت بصره عزل کرد.
او در واقعه جمل مانع از رفتن مردم برای یاری امیرالمؤمنین علیهالسّلام میشد تا آنکه امام حسن علیهالسّلام آمده مردم را به یاری حضرت دعوت کردند و مردم هم اجابت نمودند.
سرانجام در ماجرای حکمین در دومه الجندل با عمروعاص تبانی کرده أمیرالمؤمنین علیهالسّلام را از خلافت خلع کرد. بعد از آن از ترس اصحاب أمیرالمؤمنین علیهالسّلام به مکه گریخت و در آنجا به درک واصل شد.
در این ماه در سال ۱۴۸ ه’، دو ماه بعد از شهادت آقا و مولایمان حضرت صادق علیهالسّلام جناب زراره بن اعین وفات کرد.
او در روز شهادت امام صادق علیهالسّلام در بستر بیماری بود.
بعضی وفات زراره را در سال ۱۵۰ ه’ گفتهاند.
او از اصحاب امام باقر و امام صادق و امام کاظم علیهمالسّلام بود، و نزد آن بزرگواران دارای منزلت و مقام خاصی بود.
مردی فقیه، متکلم، شاعر و ادیب بود، و مشهور است که آن بزرگوار از اولین فقهای اصحاب ائمه علیهمالسّلام بود.
اسم آن بزرگوار عبد ربه، و لقب او زراره، و کنیه اش ابوالحسن و گاهی نیز ابوعلی خوانده میشود. پدرش اعین بن سنسن نام دارد. اولاد زراره حسن، حسین، رومی، عبید، عبداللَّه و یحیی هستند.
او مردی خوش سیما و جسیم بود، که آثار عبادت از پیشانی او ظاهر بود و هیبتی خاص و نیکو داشت. مردم برای دیدن او جمع میشدند و انتظار میکشیدند، و گاهی چنان ازدحام بود که زراره به خانه باز میگشت.
ابن ابی عمیر که از بزرگان شیعه است، میگوید: زمانی که از محضر جمیل بن درّاج رحمهاللَّه استفاده میکردم به او گفتم: «چه نیکوست محضر تو و چه زینت دارد افاده از مجلس تو»! جمیل گفت: «امّا به خدا قسم ما نزد زراره به منزله اطفال مکتبی هستیم، که نزد معلّم خود باشند».